کادوس

مجموعه مقالات پژوهشی ،تحلیلی،ویاداشت های روزانه فریدون فیض زاده

 

همیشه درکارجمعی یک قاعده وجود دارد که کارامروزرابه فردا مسپار.

مدت هادراین فکربودم که چگونه جواب دلنوشته بعضی ازدوستان وفرهیختگان زادگاهم راقلمی نمایم.امابرحسب وظیفه وهمدردی واحساس مسئولیت به این نتیجه رسیدم که تلاش های مجدانه ازسردلسوزی دوستان،قابل تقدیر بوده وهست ونمی توان به سهولت از کنارش گذشت.باید به این نکته توجه کرد:رندان سراین سفره نشستند،ازغفلت واخلاص جمع گفتند چنینیم وچنان!باید پذیرفت.

خوش آن کسان که به اقلیم عقل ره دارند.....................زمام خویش بدست خردنگه دارند.

تشکیل مجمع یاران روستای سه سار،نیز ازاین قاعده مستثنی نیست.اززمانی که فراخوانی ازسوی دوستان،برای تشکیل مجمع داده شد،برپایه ی آمیزه ای ازحسن نوع دوستی،کمک به همنوعان،ترویج خود باوری و......................بود.جمع شدن گروهی به اصطلاح فرهیخته روستا،می توانست عملکرد بهتری نسبت به آنچه سپری شد داشته باشد.

یادآوری گذشته،وذکراسامی برخی از دوستان درعدم پا گرفتن موسسه وتداوم آن،که متاسفانه اسم حقیر نیز درآن یادداشت یادلنوشته بیان شده بود،حقیر را واداشت تا به بررسی وتحلیل  محورها پرداخته ونظراتم راارائه نمایم.

حقیرمطمئم هستم دوستان ازسر دلسوزی به این موضوع نگاه نمی کردند، بلکه خواهان پیشرفت روستا بودند.

تبادل فکری درتداوم  واقدام یک کارجمعی راباید ازنگرش ها وگرایش های افراد جستجوکرد،عقل کانون پیدایش وپرورش نگرش های انسانی است.مجمع یاران روستای سه سار، دستخوش تغییرات وتحولات احساسی وعاطفی گردیدکه آن نیز ناشی از دگردیسی درگفتمان مجمع بود!دگردیسی که آمیزه ای ازسنت وتجدد بود.بنیان گذاران اصلی،این دومقوله رادرفراخوانی یاران وتلفیق آن به حساب نیاوردندودرروندکار تحمل گرایی نامطلوب جلوه گری کرد،فاصله ها زیاد گردید.ازدیدگاه بنیان گذاران مجمع،گروههای سنی دراقشار روستا ملاک قضاوت قرارنگرفت وآنها به عنوان سهام داران اصلی روستا که سهم بسزایی دربستر سازی ترقی روستا دارند به حساب آورده نشدند!فلسفه وجودی این بی اعتمادی برمی گردد به باورهای مدیریتی گذشته!باورهایی که بیشتر جنبه عینی برای بهبودی فردای خود متصورند!

بایدبپذیریم،انتقاد ازخود،برای تک تک ما کاری سخت ودشوار است.چون با فرهنگ ماایرانیان عجین شده .

شیرازه ابتدایی مجمع بربسترامورخیر استواربود وحقیر نیز برهمین باور به آن پیوستم چون براین باور قلبی رسیده ام ابتدایی ترین گرایش طبیعی مردم روستایم معیشت است وروزبه روز نیز فراگیر تر می شود وبه هیچ عنوان نمی توان ظرفیت وقابلیتی برایش متصور شد.وقتی ما پذیرفته بودیم ردپای احساس سبز وانسانیت رادرقلب کسانی باقی بگذاریم می توانست باقی الصالحاتی برای مجمع باشد،امابرخی ازدوستان آنراباسایر اقدامات همگون ساختند.بانیان درابتدا به فکر تصویب وتثبیت مجمع شدند امادرروند کار بامزاح وباابرازنظر برخی ازاعضا ازکنارش گذشتند.مقرر گردیده بود درسیرتکوینی مجمع به نیازمندان کمک شود.لیک درروند کار به علت نبود فرهنگ خودباوری جمعی،برخی از دوستان تحمل مدارا رانداشتند اخبار به بیرون درج کرد وبه تبع آن برتوقعات عمومی افزوده شد.مسیری که قرار بود دیدگاههای معنوی که سیر الی الله را بپیماید دربستر کاری به دیدگاههای مادی صرف تبدیل گردید.دراین بین افرادی که اصل معرفت رادرخدمت به ذات اقدس باریتعالی قرار می دادند به ناچار چاره ای جز کناره گیری نداشتند!

به قول شاعر:

درشکار معرفت باعشق پیمان بسته ایم

درمیان عاشقان،ماعاشقان دل خسته ایم

درجواب بی وفایی مهربانی کرده ایم

مهربانی رابه رسم معرفت طی کرده ایم.

لذا درکنار امور خیر،به نظرحقیر پرداختن به امور عمرانی وتوسعه روستا کاری شتابزده بود!

بایداذعان نمایم اجرای هرگونه طرح های عمومی،عمرانی و.....مستلزم،ارزیابی وبررسی فنی وحقوقی است،همدلی،همراهی،یکپارچگی وتفاهم دراینگونه کارها نیاز به فرصتی است که بحث پیرامون آن به فرهنگ سازی نیازدارد.تفکرات خاص حاکم برروستا برپایه ی کدخدامنشانه ونگرش های جناحی وقبیله ای است.

 سرمایه گذاری بخش خصوصی در روستای سه سارویادرسطح کلان آن،پیش فرض هایی رامی طلبد که می توان بطوراجمال به آن اشاره کرد:

سرمایه گذار به برگشت سرمایه ی خود درکوتاه مدت فکرمی کند.درکشورما،با عنایت به اینکه سرمایه گذاری دربلندمدت،آزمون خودرا به نحومطلوبی پس داده است.چون عدم امنیت اقتصادی،اطمینان واعتماد درپروژه های درازمدت کاملا بیهوده است.درمسیر سرمایه گذاری کوتاه مدت که اکثر سرمایه گذاران به ان رغبت نشان می دهند،ابتدا می بایست گفتمانها بامسئولین استانی وبومی بررسی می شد.ارزیابی وبررسی فنی وحقوقی نیزدرمرحله ای ازپروپوزال قرارمی گرفت.کاستی ها مشخص می شد،موانع شناسایی وتعریف می گردید ودرنهایت موارد موردنظر عمرانی با یک شرکت طرف قرارداد تضمین می گردید.این سئوال به ذهن متبادر می گردد،آیااینچنین شرایطی مجمع یاران برای خود متصوربود؟

پرداختن به مسایل عمرانی روستا دراین مقال نمی کنجد ودرسطح کلان باید به آن نگریست .

درخاتمه:

حقیر براین تصور بودم که استفاده حداکثری ازتوانمندی ها وجذب تمامی سلایق از مولفه های ضروری ایجاد یک کار جمعی درخدمت رسانی به مستمندان است امادرروند کارمتوجه شدم که مجمع دریک خانه ی شیشه ای نشسته ونمی تواند به خانه دیگران سنگ بیاندازد چون درابتدا این سنگ انداختن ها منجر به شکستن شیشه منزل خود می شد!.

بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که کار جمعی برای مردم روستا تعریف شده نیست.آنها مطلوبیت خود رادرگفتمان خاص خود می طلبند که درپاره ای ازمشکلات مقطعی به کمکشان بیایند

که با ودیعه گذاشتن مدارک زمین ،سفته،یاپیش فروش محصول و...............روز خود را سپری نمایند تابا این فکر،ازاین در به آن درفرجی خواهد بود.

روستای ما درد فرهنگ دارد.مامدت هاست ازفرهنگ تفاهم و....دورمانده ایم!تصمیم گیریها درروستا ازقهوه خانه ها گرفته می شود.درگذشته ای دور زور واجبار مردم راوادار به انقیاد می کرد.امروزه برعکس است!.اگر هرگونه کاری یا تصمیمی مطابق میل افرادی که مردم روستا راهدایت می کنند نباشد آنچنان کارشکنی وفرافکنی خواهند کرد که کار هر انسان فرهیخته ای را به کرام الکاتبین خواهند سپرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393ساعت 18:3  توسط فریدون فیض زاده  | 

چند روزدیگر فصل سرما ازراه می رسد.به اوضاعم نگاهی می اندازم.مثل همیشه ازهمه چیز وهمه جا عقب مانده ام.مشکل ازاینجاست که زیادفکرمی کنم.لیک فرصتی برای عمل کردن باقی نمی ماند.نمی دانم چرا؟آیامی تواند دلیلی داشته باشد؟

بنظرگذرعمراست.عمرکه می گذرد،امتحان می شوی،روی صفحه زندگی می چرخی وبرای مدت های زیادی به یک گوشه ازاین جهان وانفسا نگاه می کنی.نمی دانی ازامتیازاتش بهره مند شوی ویا ازامکاناتش!!!

من مدتهاست روی صفحه زندگیم می چرخم.دنیایم هنوز آن دنیای ایده آلم نیست.درهیاهوی دود وصداهای ناهنجار واندوه به دنبال پناهگاهی برای زیستن هستم تاراهی برای آسمانم باشد.

واقعا این دنیا برای زیستن جای بسیارعجیب است!

رسم های بسیارعجیبی دارد.شنیدنی ها،ناشنیدنی ها،دیدنی ها،نادیدنی هایش همه یکنواخت وکسل کننده است.تماشاچیانش نیز عجیبند!بعضی مواقع یکنواختند ودرپاره ای اززمان برعکس!

می گویم شایدقاعده ای برای همه آنها وجود داشته باشد.

درسکوت تنهایی،آسوده ترم.شاید نشانی ازآسمان شناخته شده ام پیدا شودویا پیداکنم.فریادی برآورم  به این امید،که برای فریادهای خاموشم نشانه ای درآسمان باز شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آذر 1393ساعت 17:47  توسط فریدون فیض زاده  | 

آغازین کلام.

وقتی که می نویسیم،روشنگری شروع می شود.بعد ازاینکه نوشتیم،می توانیم شروع به خواندن نماییم.وقتی شروع به خواندن کردیم میتوانیم گفتن راشروع کنیم .وقتی شروع به گفتن کردیم،می توانیم بشنویم.وزمانیکه شروع به شنیدن کردیم به این باور خواهیم رسید که آن را باور نماییم.زمانیکه به باور رسیدیم همه چیز شروع به تغییر می کند.از آنجاست که درک خواهیم کرد که نوشته ها چه کارها که نمی کند؟

لذا بدون اجازه دفتر ذهنم راباز می کنم هر چند این دفتر به اواسط صفحه هایش نزدیک شده، دراین اوراق تلخی وشیرینی زودگذر تا حدودی مشهود بوده.آنقدر که حتی مزه ها نیز تحمل یکدیگر رانداشتند.دراین بین برخی دلواپس بودنداز افراط کاری مزه ها.

باخود می اندیشم گاه از نبودنشان  وگاه از بودنشان،مرا چه حاصل.زمان که می گذرد انگارپشت سرشان آب ریخته باشند،نه از بابت برگشتنشان،بلکه درخیال ،شور وغوغایی دارند!

ما خاصگان کره خاکی ازبهشت رانده شده!محیط خود را وسوسه شیطان ساخته.بدین جهت که درتصمیمات ،ظن وگمان را قانع کننده تفکر دانسته وبرای آن توجیهات وتاویلاتی داریم .

به قول لسان الغیب خواجه حافظ شیرازی:

پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت

ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم!

ماانسانها برای هرظن وگمان خود،دلایلی رامتصور هستیم.گاه ممکن است این دلایل قانع کننده باشند وگاه غیر قابل قبول.بنابراین درچنین مواقعی بسیاری از بزرگان  اندیشه گفته اند:باخودتان خلوت کنید به هرچه که شک نموده اید ویاازآن هدف دور شده اید، درچنین مواقعی برای خلاصی ازآنها به دنبال دلایل وپاسخ کافی باشید تابه یقین قبول ویادر رد آن ظن هابرسید .

نگارنده معتقداست که نرسیدن به پاسخ وراه حل ها،برای همیشه انسانها رادرابهام می گذارد  وچه بهتر است که آنها را مورد پذیرش قرار ندهیم.

باگذشت چندماه دوری ازفضای مجازی که منشا توفیق اجباری داشت،درمحیط پیرامونی،  اجتماع،و.....تلخی وشیرینی بسیار مشاهده نمودم.آنقدر که حتی مزه ها نیزتحمل یکدیگررانداشتند.انها درخیالشان شوروغوغایی داشتند.ظریفی می گفت:آینده به نظرآنها بزرگ جلوه گری می کرد،ولی وقتی که گذشت، تازه متوجه می شوندآن آینده بسیارناچیز بوده است.

پس چه بهتر است بیاییم ظن وگمان های درونی را پاک نماییم وبه مثابه آن گلی که پژمرده بودامادردرون خود امید داشت .صاعقه وشبنم به کمکش رسیدند ودرنهایت آغوش سردخاک نیزپذیرای آن قطره شبنم شد،امید رابه گل پژمرده دادنند تاازنو بشکفد،درنهایت زندگی پیرامون خود رازیباتر نماید،باشیم

اگر اینگونه نیاندیشیم وتصمیم نگیریم باید به شعر خیام بسنده کنیم که گفت:

ای دل ز زمانه رسم احسان مطلب

وزگردش دوران سر و سامان مطلب

درمان طلبی درد تو افزون گردد

با درد بساز و هیچ درمان مطلب.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آذر 1393ساعت 18:10  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

ریشه رفتار در اندیشه انسان نهفته است ، بخشی از آن آگاهانه و بخشی دیگر تاریخی است که به صورت ناخودآگاه انباشه می شود. جهان بینی نوع نگرش انسان ها به زندگی ، معاشرت بین خودو.....همه به فرهنگ یک جامعه برمی گردد که نتیجه ی آن منجر به رفتارها وواکنش های افراداست.

هرچندانسان ها درهرم زندگی خود به عناصر وفاداری متفاوتی اعتقاد دارند شاید بتوان به وفاداری فرد،گروه ،کشور،مذهب و....اکتفا نمود اما اگراین وفاداری ها ازحد خود بگذرد طرف مقابل رادچار مشکل خواهد کرد.دراینجاست که ناسیونالیسم عقلانی می تواند ملاک تصمیم قرارگیرد.

مدت زیادی است که جهان اسلام دریک تعصب محض قرارگرفته.علت ها راباید درکجا جستجوکرد؟

کتاب مقدس وآسمانی مامسلمانان روایتی ساده اما انتقادی نسبت به موضوعات داشته.اگر بخواهیم به عمق مشکلات جامعه ی اسلامی نگاهی بیاندازیم،باید اعتراف کنیم که حدود دوقرن واندی پیش،قران کتاب آسمانی ما مسلمانان،موضوع پژوهش دانشگاهی غربیان قرارگرفت.اسلام شناسی غربی،تحولات بسیاری راازسرگذراند وامروزقران شناسی واسلام شناسی خود شاخه ها وشعبه های گوناگونی تقسیم شده وبسیاری ازدانشوران مسلمان نیز دراین قلمروها پژوهشهای زیادی انجام داده وپیرامون آن اندیشه می ورزند.

حاصل کار پژوهشهای دانشگاهی به ندرت دراختیار ودسترس مردم عادی قرارمی گیردوتنها به دایره ی بسته ی نخبگان محدود می شودوبه همین خاطر است  شخصی که به مذهبی اعتقاد دارد تاریخ،سنت وآموزه های آن رابه ارث می برد.دین برای آنها پژوهش نیست بلکه رسم وراه زندگی است.اگراستدلالی آورده شود برای دفاع ازاعتقادات است.

یک شخص درجهان اعتقادی خود دردو ساحت زندگی می کند وقواعد هرساحت رانیز پاس می دارد برای روشن شدن موضوع می توان مثالی زد شخصی که طالب شعر لسان الغیب حافظ شیرازی باشد ازخواندن شعر حافظ به لذت ادبی یاعرفانی می رسد.

لذا با این چند سطر مقدمه، می توان به سهولت به مشکلات جوامع اسلامی اشاره نمود.شاید دیرزمانی نیست که سخن گفتن ازتعصبات دینی ضرورت پیدا نکرده بود لیکن امروزه بخش اعظمی از سرزمین خاورمیانه وپاره ای ازکشورهای اسلامی درجهان درآتش نزاع های مذهبی می سوزد ومردمان این کشورها آواره،داغ دیده،بی پناه شده اند ولحظات عادی روزمره اشان به کابوس های ذهنی بدل گردیده وهیچ چشم انداز روشنی ازفردایشان درآن هویدا نیست.

آنجا که خیابان،خانه،رزم گاه زنان ومردان مسلح است  وتعصبات مذهبی خویش را شدت می بخشند و سنگدلانه به تاریک

اندیشی مذهبی خود می نگرند وبه زاد بوم خود وقعی نمی نهند ونسبت به حرمت وکرامت مردمان دردمند خود بی تفاوتند وآزاردیگران راپویایی مذهبی خود می انگارند ودرفکر یکدست کردن جهان اسلامند!

اما ازاین سو اندیشه ورزان وپژوهش گران محافل غربی وشرقی همچنان به کار خود ادامه داده وبی تفاوت ازکنار این درگیریها،خونریزی ها می گذرند ونظاره گر هستند

باید بپذیریم آنجا که تعصب است تنش ها وخشونت ها ی اینچنانی درگفتار وادبیات مذهبی باز می نماید وپیکره جهان اسلام را شرحه شرحه خواهند کرد.

تعصب مذهبی چیست؟

درسده ی هیجدهم،درعصر روشنگری،اصحاب خردگرایی دایره المعارف درتعریف"فناتیسم"یاهمان تعصب مذهبی نوشته اند:تعصب کورکورانه وشورمندانه ای که حاصل باور به خرافه است وبه رفتارهایی می انجامد که متعصبان ،بدون شرم وافسوس آن رفتارها را انجام می دهند وحتی به آن می بالند وارآن لذت می برند ودرنهایت از کار خود خرسند می شوند.درنتیجه فناتیسم،تجسم عمل، به سخن دیگر،تعصب،بروز وظهور خشمگینانه ،توفانی ،غیورانه وپرغوغای خرافه می گردد.

خرافه چیست؟

شاید خرافه باورها وجزمیاتی باشد که تاکنون تن به سنجش واندیشیدن انتقادی نداده باشد.اما عقایدی که مرده ریگ گذشتگان بوده واعمال قدرت عده ای راعلیه شمار دیگر توجیه می کنندوبه آن مشروعیت می بخشند.خرافه عقیده ای باطل است.اما معصومانه نیست.خرافات یک راست به نظم وپایگان ومکانیسم های قدرت میانی وچه بسا به خود قدرت پیوند برقرار نمایدهرچند ممکن است به ظاهر موضوع خرافه ای مربوط به عالم بالا یا مفاهیم انتزاعی باشد ولی درنهایت،همان انگاره های مابعدالطبیعی یا مجرد،روابط ومناسبات میان انسان هاست.

بنابراین،سنجش عقلانی خرافات واندیشیدن انتقادی به آنها،تنها تمرینی فکری نیست بلکه وظیفه ای ضروری برای تحقق آن است.

"ولتر"درکتاب فرهنگ فلسفی درخصوص تعصب مذهبی می گوید:تعصب مذهبی جان آدم ها راناآرام می کند وهمواره آنان رادرعبوسی وبرانگیختگی وپرخاشگری ودرنهایت جوش وخروش نگاه می دارد.ازاین روست که خشونت وتعصب هایی ترس آور برای یک چیزند ومتعصبان همواره آماده اند پای باورهای خرافی رابه میان بکشند وپای آدمها رابشکنند ومرزهای بربریت را ازنوگسترش دهند.درپایان "ولتر"می گوید:فلیسوفان بااین پدیده سخت آشنایند وپادزهر آن رامی شناسند.پادزهر هرتعصب،تفکر فلسفی است.هر چقدر تعصب روان بشریت رابرآشوبد ،فلسفیدن واندیشیدن اورا به آرانش می رساند.

باید اذعان نمود که تعصب پدیده ای تازه درتاریخ نیست اززمانی که اساس حکومت درجهان پایه ریزی شد ،تعصب نیز درکنارش قد علم کرد این تعصبات گاهی درقالب مذهب ،ملیت،اقتصاد،فرهنگ،اجتماع و..........افراطی ترین انسان های زمان خود را درخود جای داده.

اگر به تاریخ بشریت نظری بیافکنیم متوجه خواهیم شد  که تعصبات اینچنینی چه فجایع ای برای بشریت رقم زده اند.!!

حکومت فلورانس،احزاب نازیسم و فاشیسم در المان وایتالیا،فجایع دربلوک شرق،ماجرای تیمور لنگ،سلطان سلیم عثمانی،شاه اسماعیل و............

تیمورلنگ باتعصب خاص  توانست درطول حکمفرمایی خود چهارصدهزار راسرببرد واز سرهای کشته شدگان مناره ها احداث کرد.

سلطان سلیم عثمانی باتعصب خاص مذهبی فرمان قتل وعام پیروان تشیع راصادرنمودودر مدت زمان کوتاهی چهل هزار زن ومرد جوان راکشتند وبرپیشانی بقیه داغ گذاشتند تادر همه جا قابل شناسایی باشند.

برخی شاهان ایرانی مانند دوران صفویه باتعصب مذهبی خود فرمان قتل هایی صادر نمودند.

وبه تبع ان درهمان عصردرآنسوی مرزها، به اسم دفاع از اسلام وسنت پیغمبر روی منبر می رفتند دستان خود راآغشته به عسل می نمودند وسپس درهمان محل خواستار کوزه ایی پر از ارزن می شدند ودستان خود را تا ارنج درداخل کوزه فرو می بردنند سپس بیرون می آوردند وبه خلق بیچاره وعوام نشان می دادند ومی گفتند چقدر ارزن به دستان من چسبیده!

خلق عاجز از شمارش این همه ارزن  سرها راپایین می انداختند ودرنهایت فتوا دربالای منبر صادر می شد که هرکس یک شیعه راکه دشمن ناموس پیغمبر واصحاب پیامبر است به اندازه همین مقدار ارزن که به دستانم چسبیده اند خداوند برایش حسنه می نویسد.(دکتر علی شریعتی.تشیع علوی وتشیع صفوی)

این گونه نگرش ها وسرنوشت ها وسرگذشتهای متعصبین،درهمه جای این کره خاکی پهناور،غالبا شبیه به هم است.این تعصبات مذهبی مربوط به جهان اسلام نمی باشد بلکه مربوط به تمام ادیان است.متولیان کشورها دراین تعصبات نقش  بسزایی دارند.

اگر سرگذشت "ساوونارولا"کشیش سرشناس فلورانس را مطالعه کنیم نتیجه خواهیم گرفت که عاقبت این افراط گرایی ها چه سان خواهد بود!

متاسفانه درفضاهای مجازی موجود درکشور اسلامیمان این گونه تعصبات رابه عینه مشاهده می کنیم درصورتی که رهبری معظم انقلاب فتوایی دراین خصوص صادر نموده اند.اگر فرض را براین بگذاریم که رهبران سایر کشورها و مراکز علمی تاثیر گذار برافکار عمومی به مانند رهبری ایران فتوایی صادر نمایند . به هیچ عنوان شاهد این همه جنگ وخونریزی  ومخاصمات مذهبی دردنیای اسلام نمی شدیم هرچند این فتواها باید ضمانت اجرایی نیز داشته باشد.

به امید آنروزی که تمام مسلمانان جهان به یک تفاهم علمی وعقلانی برسند وناسیونالیسم عقلانی راملاک حکومت داری خود قرار دهند.آمین

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مهر 1393ساعت 8:47  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

شاید نگارش این نوشتار از منظر تنگ نظران بی مسئولیت خود شاهد دیگری برای اثبات حقانیت شماست لکن در فضایی قرار گرفتم که گاهی ندانسته و یا خودخواهانه از کنارتان گذشتم و به احساس پاکتان خندیدم و تنها خود را پسندیدم.اگر بد کردم شما به روی خود نیاوردید.به خوابم نیامدید و من را در خلوت خود پذیرا نشدید اما دیر متوجه شدم در خلوت خود گریه ها کردم.رنجیده خاطر گشتم از بی تفاوتی ها، از بی تعهدی ها، از بی مسئولیتی ها.

زندگی دنیوی آنقدر کوتاه است که قلب ها را دور از هم نگه می دارد.قلب ها میشکنند.به فردا فکر نمیکنند که طلوعی دیگر نیز هست حتی اگر نباشیم.اما شما برای همیشه زنده اید و در پیشگاه خداوند روزی میخورید.

همرزمان خوبم این رسم دیرین دیارمان است.این رسم بی تفاوتی و بی تعهدی متولیان شهرمان است.

خود متوجه هستید که رسمی عجیب است با قومی فریب.من و امثال من یک روز دل به نگاهتان داشتیم،هرچند در برخی مواقع خنده ها سرد و غریب و گاه نیز گرم و آشنا بود شما برنگشتید و پایبند آرمان خود شدید و ما نیز بازماندگان این راه با قلبی شکسته به مرور زمان جذب تعلقات دنیوی شدیم و درنهایت بازیچه امور دنیوی.

دوستان، عشق ورزی و مهرورزی غریب است.بارها به من گفتید برگرد اما من بی تفاوت...

حال در این پیرانه سر و فارغ از مشغلیات اجرایی قلم را برمیدارم شاید نگارش این متن بتواند مقداری از تألمات جسمی ام را بزداید.امروزه در فضایی قرار گرفته ام که دوستان به تخطئه خود همت میگمارند و توجهی به پیرامون و مخاطبان خود ندارند.

چند سالیست که نام گذاری کوچه های روستا،ترمیم و مرمت قبور شما همرزمانم در دستور کاردولت اصولگرا قرار گرفته بود.در نهایت با بخشنامه ای به سازمان متولی ابلاغ و کوچه های روستا به نام شما مزین گردید. در ابتدای کار مردم زحمتکش روستایم به خصوص خانواده محترم شهدا، شادمان این اقدام پسندیده بودند.تابلوهایی با پایه هایی فلزی در ابتدا و انتهای خیابان یا کوچه ها نصب گردید.رنگ به کار گرفته شده روی تابلو و نوشته ها عالی بود اما با گذشت زمان با تابش نور خورشید تابستانی، تازه متوجه شدیم که آن تابلو نوشته ها برچسب پلاستیکی بیش نبوده!به مرور از تابلوها کنده شدند.قبور مقدستان نیز به سرنوشت تابلو دچار گردید.سنگ های مرمر واردتی از کشور چین با آن رنگ و لعاب و زرق و برق خود گواه است.

 بعد از سپری شدن یک سال زمین نشست کرد بتون ها فروریخت و به تبع آن نیز سنگ ها آویزان. منظره ای ایجاد گردید که دل هر رهگذر را به درد می آورد.هرچند درطی این سال ها والدینتان نیز به شما پیوستند و دیگر وابستگان شما در پیچ و خم مشکلات اقتصادی و کاری توان پیگیری نیافتند.

از شما رخصت میطلبم و یکبار برای همیشه و با صراحت از متولیان بنیاد شهید شهرستان صومعه سرا میخواهم:

 آیا این توهین به شهدا نیست؟

 آیا رواست که حقوق معنوی شهدا متأذی به انواع ایذاء شود؟

آیا امنیت فعلی جامعه مدیون خون های شهدای گران قدرمان نبوده؟

 آیا سزاست این خدمتگزاران صدیق که اسلحه برداشتند و از ناموس،اسلام و خاک کشور بدون هیچ چشمداشتی در راه آرمان های انقلاب دفاع کردند این چنین مورد کم لطفی قرار گیرند؟

شهدای گرانقدر روستای سه سار گلایه این ناملایمات را به جز به درگاه ایزد منان به کجا ببرند؟

باور بفرمایید زمانیکه رهگذران فاتحه ای برای شهدا میخوانند از دیدن قبور آنها خجالت میکشند.

نگارنده برحسب وظیفه و با رجای واثق بر شرح صدر کریمان، بر خود فرض دانستم که اقدام ناصواب متولی امر این پروژه را به استحضار شهدای والامقام روستایم رسانده و از وجود آنها طلب مغفرت نمایم و با قلمی کردن چند سطر بر طی طریق صواب ، اقدام نمایم که شاید مسئولین بنیاد شهید شهرستان صومعه سرا در جهت برطرف کردن کاستی ها، گام مثبتی بردارند و با بازسازی مجدد قبور شهدای روستای سه سار دل دردمندان به خصوص خانواده محترم شهدا را شاد نمایند هرچند این بازنگری و تغییرات هزینه هایی را میطلبد که آن نیز در جای خود قابل پیگیریست لیکن در پایان این دلنوشته ، سؤالاتی به ذهن متبادر میگردد که شایسته و بایسته است مسئولین محترم بنیاد شهید استان گیلان و شهرستان صومعه سرا جوابگوی آن باشند:

1-چرا در ترمیم و بازسازی قبور شهدای روستای سه سار کوتاهی شده؟

2-چرا دستگاه متولی به وظیفه قانونی خود در خصوص نظارت بر پروژه سهل انگاری نموده؟

3- پیمانکار بی تعهد و بی مسئولیت را چه کسانی معرفی نموده اند؟

4- آیا پیمانکار در کم فروشی و کم کاری در ترمیم این پروژه جوابگو هست؟

5- آیا حسن انجام کار در قرارداد با پیمانکار مدنظر قرار گرفته است؟

در پایان از مسئول محترم بنیاد شهید شهرستان صومعه سرا خاضعانه خواستارم اگر بیلان کاری در قالب بردار، نمودار و کتابچه به بالادستی ارسال نموده و یا نسخه ای از آن در کتابخانه اداره خود قرار داده!!چه بهتر است در فرصت به دست آمد به کارهای عمرانی که انجام گرفته سرکشی نموده چه بسا اینگونه پروژه ها در سایر روستاها نیز وجود داشته باشد و در نهایت وجدان خود را با خدای خود و شهدا و خانواده محترم شهدا، قاضی نماید که عملکرد او از مطلوبیت و رضایتمندی برخوردار بوده یا نه؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم شهریور 1393ساعت 12:12  توسط فریدون فیض زاده  | 

با توجه به گستره زیاد دامنه تهاجم فرهنگی و برنامه ریزی های حساب شده که عاملان و طراحان صهیون برای تمامی جهان کشیده اند و به تبع آن لغزش سیاست مداران درکشورهای جهان سوم ودرحال توسعه که خود هدایت گران جامعه ی خود می باشند امری ممتنع به نظر نمی آیند.  

اگر این فرهنگ را تسریع دهیم به مملکت اسلامی ایران، باید ابتدا از مسئولین  کشورشروع کنیم و بخواهیم که :

 1- روی آوردن به مظاهر دنیا و برخورداری از امکانات رفاهی مطلق در تمام ابعاد به چه معناست؟

2- به کارگیری نیروهای ناکارامد و غیرپویا در عرصه های مختلف فرهنگی و بی توجهی به نیازهای ضروری قشر جوان به چه معناست؟

3- عدم نظارت بر تولیدات فرهنگی داخلی درتمام زمینه ها ،دیداری و شنیداری به چه معناست؟

لذا براساس پیش فرضها، باید اذعان داشت:انسان به لحاظ سرشت مادی و معنوی اش، هرکدام از این نیازهارادارد ودر جای خود به صورت واقع بینانه در محافل علمی و دینی می بایست  بحث و در رفع آن اقدام نماید.

فقدان معنویت و روحیه معنوی در یک کلام فاصله گرفتن از خداست که در نتیجه باعث افول تمدن های بسیاری در طول تاریخ شده و قرن بیست و یک نیز از آن جدا نیست.باید به این نکته توجه شود که درمیان انسان های معمولی ، بعد معنوی هم پای بعد مادی رشد نمی کند و همین فاصله باعث بسیاری از نابسامانی های اجتماعی گردیده.در این جاست که حاکمان و مدیران اجرایی باید نقش طبیب نسبت به مریض را بازی کنند. بی شک مریض به داروی تلخ رغبت و تمایل نشان نمی دهد اما زمانیکه سلامتی برای او تعریف گردد،خوردن داروی تلخ برای آنها آسان میشود.

بنابراین تقویت و ایجاد مراکز فرهنگی تعقل گرا میتواند سمبل و نمادی برای تهاجم فرهنگی باشد.

و اما آن چیزی که از مقاله جناب آقای محمد خدابخشی (آسیب شبکه های ماهواره ای بربنیان خانواده)دروبلاگ نورعدالت که درسایت ساماندهی وزارت فرهنگ ارشاداسلامی به ثبت اسیده استنباط گردید، بیشتر جنبه ارشادی و استراتژی تحریم درذهن متبادر می گردد.

در رابطه با این استراتژی باید به نکات مثبت و منفی آن نیز توجه کرد.اتخاذ این استراتژی ممکن است تعداد قابل توجهی از استفاده کنندگان ماهواره را کاهش دهد که خود عواقب دیگری را به وجود خواهد آورد:

الف- نفس تحریم خود به تنهایی ایجادکننده حرص و ولع انسان هاست.

ب- فی نفسه نمی توان ماهواره را وسیله ای غیرمشروع یا مضر برای فرهنگ جامعه دانست.

ج- گسترش سیستم های ماهواره ای در عصر ارتباطات ، خود سوق دهنده مردم به این وسیله است.

لذا درپاره ای از زمان ها مشاهده شد که استفاده ابزاری از تحریم و ممنوعیت درقالب ساماندهی ماهواره هادرسال 1385که طی دستورالعملی به امضاء 5یا6نهاد یاوزارتخانه رسیده ،خوددرطی سالیان بعد، موجب حساسیت در شناخت این وسیله در میان اقشار جامعه گردیده وهمچنین درزمان دولت اصول گرای جناب آقای دکتراحمدی نژادمجوزی برای برخی از شبکه های برون مرزی مانند ایرانیان،آفتاب،هماو...صادرشد ومقررگردید درچارچوب قوانین داخلی کشور کار نماینداماباتشکیل قرارگاه ماهواره عملافعالیت این شبکه هادرمسیرتوقف قرارگرفت .درمهرماه سال1390قرارگاه ماهواره باهدف بررسی نقش ماهواره ها وچگونگی برخورد باتهاجم فرهنگی باعضویت نمایندگان سه قوه وفعالان کمیته رصد وفناوری که ذکر اسامی آنها دراین مقال نمی گنجدتنها بسنده به جمع آوری دیش ها نمودند.

درحال حاضر به جرات می توان گفت 70درصد مردم ایران اسلامی ازاین وسیله به عنوان یکی ازضروریات منازل مسکونی خودبه مانند سایر اقلام مورد نیاز استفاده می کنند.

درطی این سال ها همیشه متولیان امرازروش تحریم وسپس رها سازی استفاده نموده اند که این عملکرد دربرخی موارد موجب افراط وتفریط شده وبه تبع آن ،رویکردی متفاوت از سوی مردم به استفاده بیشتر ازاین وسیله گردید.

 

اگر به بعد دوم قضیه یعنی کنترل،هدایت و آزادی اشاره کنیم بی شک نیاز به بررسی مجدد نگرش ها، در مقوله فرهنگ اسلامی است که در اینجا فقه پویا میتواند راه گشا باشد..

به نظر حقیر تنها اتخاذ روش هدایت و آزادی میتواند استفاده کنندگان را به مسیر صحیح سوق دهد.

درخصوص هدایت بایدگفت،راهنمایی استفاده کنندگان درمسیر سالم ومطلوب وهمچنین دستیابی به آن،نیاز به همفکری جمعی وبسیج رسانه های جمعی دیداری وشنیداری اعم از خصوصی ودولتی می باشدکه درشناساندن عواقب سوء استفاده ازاین وسیله وهمچنین مزیت های آن با شیوه مناسب به اطلاع عموم رسانده شود.ودرکنارآن قانونی تصویب گردد تاخاطیان رامورد تعقیب ومجازات قرار دهند.

لذا مادامیکه دو فاکتور کنترل وهدایت به خوبی ازسوی متولیان ومسئولین اجرایی کشور اجراگردددرآن صورت است که استفاده ازآن بلامانع خواهد بودوبه عنوان یک ضرورت ونیاز اجتماعی احساس خواهد شد.

اگر به مانند دهه اول انقلاب به موضوعات فرهنگی جامعه باابزار تهدید وخشونت نگریسته شود چه بسی بازخوردآن دریک پروسه زمانی نتیجه ی مطلوبی حاصل ننماید وبه سرنوشت حجاب،شلوارجین،ویدئو،اینترنت .......دچارگردد وهمان موارد ذکر شده بعد از 34سال ازعمر انقلاب به عنوان مطلوب اکثریت درآمده وخروج ازآن امکان پذیر نیست.

بنابراین باتوجه به کیفیت وچگونگی انجام اموری که اشاره شد،نمی توان از افراد جامعه توقع داشت که به دنبال زشتی ها نروند،تامردم خوبی ها وبدی ها رانشناسند،مقابله بااین تهاجم به اصطلاح فرهنگی،کاری بیهوده است ونیاز به فکر وتدبیر دارد.واین انتظار ازحوزه علمیه ودانشگاهها است که پاسخگوی نیازهای جامعه باشند.زمانی که بسیاری ازبزرگان دینی وعلمی ما،ازوظیفه اصلی خود دور شده اندوجذب کارهای دنیوی واجرایی و.....شده اند صحبت ازتهاجم فرهنگی کاربیهوده ومشت درهاون کوبیدن است!

به همین سبب است که به عینه درفضاهای مجازی وبرخی ازتریبونها می توان مشاهده کرد که برخی دلسوزان،تنهابسنده به تهاجم فرهنگی می کنند اما به راهکارهها توجه ای نمی نمایند.

درجهانی که هر روز مرزهایش فرو می ریزداین ضرورت نیز وجود خواهد داشت که با تعقل وتدبر وتامل،به خواسته ها عمل شود درغیر اینصورت فردا دیر خواهد شد وچه بسی سرنوشت ماهواره نیز به سرنوشت ویدئو،اینترنت و......دچارگردد.

درپایان مطرح نمودن چند راهکار به نظر حقیر ضروت دارد که می توان بصورت اجمال به برخی اشاره نمود:

1-پرورش فقهای جدید بادیدگاه فقه پویابرای جوابگویی به نیازهای اساسی جامعه

2-تشکیل هسته مرکزی پژوهشی وتحلیلی درحوزه های علمیه ودانشگاه هاباانتخاب کادری ورزیده،تحصیل کرده آشنا به اطلاعات وارتباطات روزآمد.

3-تاسیس وزارتخانه ای درهمین راستا وادغام مراکز فرهنگی بی شمار فعال دراین عرصه وپرهیز از موازی کاری.

4-امربه معروف ونهی ازمنکر برای تمام اقشار جامعه وعدم استفاده از زور وخشونت.

5-نگاهی موشکافانه به انقلابات وجنبش های مردمی درجهان وشناخت راههای نفوذ فرهنگ تهاجمی رسانه ای صهیونیستی،که درحال حاضر به عنوان راس فرهنگی جهانی فعالیت دارند.

6-اختصاص مساجد سطح کشور به فعالیت های فرهنگی بامحوریت وزارتخانه مذکور وجلوگیری از فعالیت اقتصادی ودرآمدزایی مساجد که متاسفانه امروزه به عنوان بنگاه اقتصادی تلقی ومشغول فعالیتند.

7-عدم روی آوردن به رفاه مطلق مسئولین وپذیرش 100درصدی انتقادات مردمی ورسانه ای کردن آن بدون هیچ مصلحتی.

8-ترویج فرهنگ مطالعه وتاسیس مراکزمطالعاتی درمناطق ومحله ها برای پرکردن اوقات فراغت.

9- برقراری ونظارت مستمر فاکتورهای کنترل وهدایت ازسوی مراکز تصمیم گیری درطول زمان.

10-نگرش دوباره رسانه ملی به برنامه ها وتولیدات قرهنگی خود براساس نیاز اقشار جامعه و خواستگاههای مورد نظر.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم شهریور 1393ساعت 12:25  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را

اختیار آنست کو قسمت کند درویش را

آنکه مکنت بیش از آن خواهد که قسمت کرده‌اند

گو طمع کم کن که زحمت بیش باشد بیش را

خمر دنیا با خمار و گل به خار آمیختست

نوش می‌خواهی هلا! گر پای داری نیش را

ای که خواب آلوده واپس مانده‌ای از کاروان

جهد کن تا بازیابی همرهان خویش را

در تو آن مردی نمی‌بینم که کافر بشکنی

بشکن ار مردی هوای نفس کافرکیش را

آنکه از خواب اندر آید مردم نادان که مرد

چون شبان آنگه که گرگ افکنده باشد میش را

خویشتن را خیرخواهی خیرخواه خلق باش

زانکه هرگز بد نباشد نفس نیک‌اندیش را

آدمیت رحم بر بیچارگان آوردنست

کادمی را تن بلرزد چون ببیند ریش را

راستی کردند و فرمودند مردان خدای

ای فقیه اول نصیحت گوی نفس خویش را

آنچه نفس خویش راخواهی حرامت<سعدیا>

گرنخواهی همچنان بیگانه را و خویش را

                                                           سعدی » مواعظ » غزلیات

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 9:40  توسط فریدون فیض زاده  | 



فلسطین سرزمین ناتمامی هاست. سرزمین ساختمان هایی است که برای ویران شدن ساخته می شوند، سرزمین کودکانی است که برای بزرگ نشدن متولد می شوند. اگر دیروز صبرا و شتیلا بود امروز غزه است.  شاید فردا باز به سراغ دیر یاسین و رام الله بیایند. امروز فلسطینی می کشند تا فردا دیگر فلسطینی نمانده باشد. اما آنها یک چیز را نمی دانند. فلسطین تمام  نمی شود. از خاک همین غزه دوباره سنگ ها خواهند رویید تا اسمان تل آویو را سرتاسر سیاه کنند. پرتاب سنگ خود صداست ، صدای طغیان مردمان بی صدای جهان برای صلح.
    از آن روزی که "راجر واترز" در کنار" محمود عباس" و" بان کی مون" در مقر سازمان ملل متحد، برای به رسمیت شناختن فلسطین به عنوان « کشور ناظر غیر عضو » ، نطق آتشینش را با ایراد به اسرائیل و سیاست های نژادپرستانه آن در برخورد با صاحبان اصلی سرزمین های اشغالی آغاز کرد، دو سالی بیشتر نگذشته اما فرهنگ مقاومت جهانی برای احقاق حقوق سرزمین های فلسطین شالوده ای تاریخی دارد.
در بدو ورود حاکمیت سلطه انگلستان به فلسطین پس از شکست دولت عثمانی در جنگ جهانی اول ، این فرهنگ در تمام جغرافیای این سرزمین و فراتر از منطقه ریشه دواند.  از همان ابتدای امر ، تشکیل دولت یهود در سرزمین فلسطینیان، دستور کار قرار گرفت و موج مهاجرت لژیون صهیون به خاک فلسطین آغاز شد. از نوامبر 1917 و با موافقت امپریالیسم بریتانیا با تشکیل موطن ساختگی برای قوم یهود در سرزمین های فلسطین ، تا می 1948 و تشکیل دولت صهیونیسم ، فرهنگ مقاومت فلسطین در وجوه مختلف استمرار یافت. از اسطوره « وفا ادریس » تا ترانه های رهایی بخش « مارسل خلیفه » هر کدام پیکره ی اندیشه ایستادگی و ایثار را مبین می سازند.

اما در برخورد با دولت اسرائیل باید مساله ی بنیادینی را در نظر گرفت و آن تعریف « خشونت » در نهاد قدرت است. به تعبیر "ژیژک" ، با سه روی مختلف این خشونت مواجه می شویم . ابتدایی ترین وجه این ساختار ، خشونت کنشگرانه است که آشکارا بروز می نماید و منجر به غلیان احساسات عاطفی در بشر می شود که کارکردش، توجیه نیروی سرکوبگر درونی است . اما در لایه های زیرین خشونت با دو وجه کلیدی مواجه خواهیم شد، « خشونت نمادین » و « خشونت سیستمی » . این دو قسم از خشونت ارتباط مستقیمی با زبان و قالب های آن دارد. ایده صهیونیسم از هر سه ضلع این مثلث برای پیشبرد اهداف تمامیت خواه خود بهره می برد. پیش از تشکیل دولت جعلی ، شاهدیم که گروه های مسلحانه ی دست راستی نظیر « بتار » ، هدف مقدس موهومی صهیونیسم را توجیه گر هر وسیله ای می دانستند و با مشی خشونت طلبانه نه فقط با ساکنین واقعی فلسطین بلکه با حامیان انگلیسی خود هم برای اشغال اراضی می جنگیدند. جلوه تمام و کمال این خشونت، حمله تروریستی انشعابات این گروهک ها به "هتل کینگ دیوید" در 1946 بود. دو سال بعد و با تشکیل دولت اسرائیل در می 1948 تمام این گروه های افراطی جذب بدنه دولت شدند و به نیروی نظامی آن بدل شدند. اهمیت این موضوع آنجا آشکار می شود که ادغام خشونت در حدود دولت تعریف می شود. این همان نقطه ای است که خشونت سیستم نمادین متبلور می شود و حق کاربست انحصاری خشونت در یک واحد سرزمینی را در اختیار می گیرد. دولت اسرائیل هم با تجمیع ابزارهای خشونت ، سعی در تثبیت خود درون مرزهای اشغالی دارد.


 

خشونت « سیستم » چهره ای پوشیده تر دارد.  پارادوکس دولت‌سازی در اسرائیل به سمتی رفت که دولت تنها از رهگذر دولتی‌شدن تروریست‌های سابق می‌توانست به معنای دقیق کلمه دولت شود. دولتی‌کردن تروریسم اما به چیزی کمتر از تروریستی‌شدن دولت نیانجامید. خشونت سیستم در سازوکار صهیونیسم جهانی ، محدود به دولت نمی شود ، بلکه با لایه های پیچیده ای از سرمایه مواجه خواهیم شد که یکی از پیامد های بغرنج آن ،  عملکرد بی تلاطم نظام های اقتصادی و سیاسی جهانی است که در گرو فعالیت شرکت های چند ملیتی و سرمایه داران صهیونیسم ، پدید می اید .
روی عریان این ساختار کنشگرانه دستگاه دولت صهیونیسم ، پیدایش نظام اپارتاید نوینی است که درون مرز های فلسطین اشغالی هر روز شاهد آن هستیم.
در شرایطی که بیش از دو دهه از مذاکرات تشکیلات خودگردان و اسرائیل می گذرد ، هنوز جمعیت فلسطین تحت اشغال و فشار زندگی می کنند و شهرک سازی های غیر قانونی و اشغال اراضی به صورت رویه ای دائمی جریان داشته و زندانیان فلسطینی هم چنان در بند به سر می برند و امار شهدا و زخمی ها فزونی داشته است. بر همین مبنا است که با رویکرد تمامیت خواه و اقتدارگرایانه اسرائیل ، دست یابی به اسایش و رفاه و بازگشت به سرزمین های اشغالی برای فلسطینیان کرانه غربی رود اردن بدل به ارزویی گشته است.
اسرائيل، بار ديگر، در تهاجم نظامي‌ِ غيرانساني و نامشروع ، ماهیت این خشونت سیستماتیک درون نهاد خود را تمام رخ نشان داد، و قدرت انحصاری خود را عليه جمعيت فلسطينيان تحت محاصره نوار غزه بروز داد. توانايي اسرائيل در انجام خودسرانه‌ي حملاتي چنين گسترده عمدتاً از همکاري و تجارت نظامي بين‌المللي آن با حکومت‌هاي همدستش درسراسر جهان ناشي مي‌شود. در فاصله‌ي سالهاي 2008 تا 2019، ايالات متحده متعهد است مبلغ 30 ميليارد دلار به اسرائيل کمک نظامي کند. از طرف ديگر، صادرات سالانه‌ي نظامي اسرائيل به ساير کشور به ميلياردها دلار رسيده است ودرحال حاضر این رژیم به عنوان ششمین صادرکننده تسلیحات نظامی درجهان معرفی می شود .

 درطی سال های اخیر اتحاديه‌ي اروپا صدها ميليون يورو کمک تحقيقاتي در اختيار کمپاني‌‌هاي نظامي اسرائيل قرار داده است. اقتصادهاي روبه‌رشدي نظير هند، برزيل و شيلي، به‌رغم پشتبياني لفظي از حقوق فلسطينيان، تجارت و همکاري نظامي خود با اسرائيل را به سرعت توسعه بخشیده اند. اين حکومت‌ها با صادرات و واردات اسلحه از اسرائيل، و کمک به رشد تکنولوژي نظامي‌اش، در عمل، پيامي دال بر تأييد تجاوز نظامي و جنايات جنگي اين کشور عليه بشريت ارسال مي‌کنند. تجارت نظامي و روابط مشترک تحقيقاتي-نظامي با اسرائيل موجب تشويق عملکرد خودسرانه‌ي اين کشور در نقض قوانين بين‌المللي و تسهيل استعمار و طرد نظام‌مند حقوق فلسطينيان شده است.
از همین رو شبکه ای جهانی برای مقابله با نظام اپارتاید صهیونیسم و حامیان ان در سراسر جهان پدید امده است که تبدیل به فرهنگی بدیع در این امر گشته است. حتی به نوعی در خود آمریکا حمایت از فلسطین به نمادی برای مبارزه با سیاست های دستگاه حاکمیت سرمایه بدل گشته است. در همین راستا هنرمدان متعددی با طرح این پرسش که در نهایت امر،  هنر چه چیز عائد بشر می کند ،  برای بیان اعتراض و تغییر قدم به صحنه مبارزه ای صلح طلبانه برای کسب حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین و پایان سلطه جهانی گذاشته اند.
موسیقی بنا به ماهیت فراگیر و کارکرد مستقیمش،  می تواند بازوی قدرتمندی برای پیشبرد جنبش های اجتماعی و مدنی و احقاق حقوق جهان شمول بشری باشد. این پتانسیل موسیقی تنها محدود به کارکرد ارتباطی اشعار و تبادل فرهنگی جهانی نیست ، بلکه میتواند در مقام ابزاری برای اتخاذ استراتژی در پیشبرد مسائل انسانی و صلح طلبانه و مدنی ظاهر شود.  جنبش تحریم فرهنگی اسرائیل از نمونه های متاخر این کنش های مدنی است که برای حمایت از فلسطینیان تحت محاصره صهیونیسم از سال 2005 با همکاری 150 هنرمند جهانی آغاز شده و امروز به عنوان یکی برجسته ترین جنبش های فعال در این عرصه شناخته می شود. از اهداف این جنبش جهانی ، پایان دادن به اشغال سرزمین های فلسطین  و  تامین حقوق برابر برای همه شهروندان فلسطینی و بازگشت آوارگان به مرز های 1967 و 1948 است.



"راجر واترز "ابتدای صف ایستاده

راجر واترز بیسسیت و خواننده پینک فلوید را می توان از پیشگامان این جنبش دانست. شاید تصویر اسپری به دست او که روی یکی از دیوار های اراضی اشغالی می نوسید : « ما به هیچ کنترل فکری نیاز نداریم . » هرگز از یادها نرود. او از همان سال 2005 میلادی پس از سفر به سرزمین های اشغالی و مشاهده عینی شرایط فلسطینیان در حصر، در صف ابتدایی حمایت از احقاق حقوق فلسطینیان ایستاد. واترز در این ارتباط عنوان می دارد که : « پس از سفر به فلسطین ، عمیقا از آنچه که دیدم تحت تاثیر قرار گرفتم و از آنچه که بر مردمان فلسطین می گذشت ، نگران شدم. پدر من ستوان دوم" اریک فلچر واترز" ، هفتاد سال پیش در مبارزه با نازی ها در ایتالیا در گذشت.  او پس از شروع جنگ جهانی دوم ، فردی متعهد و با وجدان اگاه بود. با توجه به جنایات گسترده هیتلر در اروپا ، او برای مبارزه با فاشیسم راهی جنگ شد. او در نبرد پل اِنیو در 1944 کشته شد و بعد از آن بود که مادرم بقیه عمر خود را به عنوان یک فعال مدنی و صلح طلب صرف فعالیت های بشر دوستانه کرد ، با این تعبیرکه دیگر هیچ کودکی جانش را از دست ندهد. من بنا به تجربیات دوران کودکی ام ، قسم خورده ام تا زمان تحقق ارمان صلح جهانی دست از مبارزه بر ندارم. »
سوی پنهان جنگ که کمتر مورد توجه افکار عمومی قرار می گیرد ، مساله اوارگان جنگ است. از همین روست که  فعالیت های" واترز" تنها محدود به مسائل فلسطینیان درون سرزمین های اشغالی نمی شود ، بلکه فراتر از مرزهای اشغالی ، صدای سکوت اوارگان فلسطینی اردن و سوریه و لبنان را هم به گوش همگان می رساند." راجر واترز" و "دیوید گیلمور" در سال 2010 کنسرتی را به نفع پناهندگان فلسطینی ترتیب دادند.


اشک های کریس مارتین برای غزه

زمانی که" کریس مارتین"، خواننده ، ترانه سرا و گیتاریست گروه کلد پلی ، در صفحه فیس بوک خود ویدئوی هنرمندان جهانی را با پیام « آزادی فلسطین »  منتشر کرد ، با موجی از حملات رسانه های وابسته همراه شد.  بخشی از این ترانه مورد بحث اینگونه است :

هیچ ارتباطی با ایمان و ملیت شما ندارد
این جنایتی است علیه بشریت
بلند شو ، اواز بخوان
برای فلسطین

پس از این انتشار ترانه بود که فاکس نیوز در بخش های متعددی به استهزای کلد پلی پرداخت و خواستار تحریم این گروه شد.

در مقابل فشار رسانه های قدرت و سرمایه نسبت کلدپلی ، ارجاع به سخنی از مهاتما گاندی جالب توجه است :
« ابتدا شما را نادیده می گیرند، سپس شما را به سخره میگیرند و بعد از آن با شما می جنگند اما در نهایت شما پیروز خواهید شد.»
 البته حمایت کلدپلی از مساله فلسطین سابقه طولانی دارد.  کلد پلی در اجرایی زنده در سال 2010با همراهی "جان فارنهم" ، موزیسین استرالیایی ، در غزه و برای مردم غزه روی صحنه رفت. دستاورد این اجراها علاوه بر کمک های بشر دوستانه منجر به جذب سرمایه برای توسعه زیر ساخت های آموزشی شد و  افکار عمومی جهان را نیز معطوف به مساله فلسطین نمود.
دیو رندل در پی جبهه ی متحد جهانی
همین چند روز پیش بود که اجتماعی بزرگ از میدان مجلس تا سفارت اسرائیل در قلب لندن علیه کشتار مردم غزه و حمایت دولت بریتانیا از اسرائیل بر پا شد. از میان چهره های شناخته شده که به سخنرانی در این تجمع پرداختند ،" دیو رندل" خواننده و موزیسین آنارشی انگلیسی بود. او در بخشی از سخنان خود اینطور عنوان کرد که : « پیام من به همکاران هنرمندم این است که به جنبش تحریم فرهنگی اسرائیل بپیوندید. به آپارتاید اسرائیلی بها ندهید. » دیو رندل همراه با گیتارش سال هاست که در صف اول تمام اعتراضات ضد اسرائیلی و جنگ طلبانه دیده می شود.
رندل برای پیشبرد اهداف جنبش تحریم اسرائیل ، در جستجوی راه پیوندی میان جنبش اپارتاید افریقای جنوبی با مساله فلسطین است. او در سفر به آفریقای جنوبی و در دیداری با" توتو "یار دیرین" نلسون ماندا "، جلوه این پیوند را منسجم کرد. در این دیدار توتو عنوان داشت که : « در آفریقای جنوبی ما نمی توانستیم بدون حمایت مردم سراسر دنیا ، آزادی را تحقق بخشیم ، هنرمندان و موسیقی دانان مرکز ثقل مبازات ما بودند. » او همچنین در ویدئوی پروژه جهانی دنیای واحد ، اینطور بیان می کند که : « ما از طریق موسیقی و هنر ، فراتر از مسائل اقتصادی و سیاسی ، با زبانی واحد و انسانیتی مشترک ارتباط بر قرار می کنیم و من برای حمایت از آزادی فلسطین افتخار می کنم. »
"رندل" که در سال 1990 به در دو سوی سرزمین های اشغالی سفر کرده است ، در نوشتن  ترانه های این پروژه از مشاهدات عینی خود از سرزمین های اشغالی و درد فلسطینیان الهام گرفته است. او می گوید: که زمانی که شما به عینه درد ملتی را می بینید ، تصمیم می گیرید که کاری هر چند کوچک انجام دهید تا هم دردی خود را با مردم فلسطین نشان دهید . برای من به عنوان یک موزیسین ، کاری که می توانستم انجام دهم نوشتن همین ترانه بود که صدای ملتی را خارج از مرز هایشان به گوش همگان برسانم.  او در این پروژه از چهره های مختلفی از سراسر دنیا دعوت به عمل اورد که  میتوان به" جری دمرز "موزیسین ضد اپارتاید افریقای جنوبی ، "جیمی کاتو" ،" کن لوچ "کارگردان صاحب سبک انگلیسی ،" جولی کریستی "، "راجر واترز" و" الیس واکر" فعال شناخته شده صلح طلب نام برد.

جان مک لافلین خنده بر لب برای شادی فلسطین می نوازد

"جان مک لافلین" را  با آن تکنیک بی نظیرش در اجرای قطعات جز و نبوغش در ارائه موسیقی فیوژن می شناسند. شاید بتوان او را از بازماندگان نسل طلایی ابر نوازندگانی به شمار اورد که نبوغش در نوازندگی، هم ردیف "جف بکِ "اسطوره ای دانست.  همکاری کوتاه مدتش با "مایلز دیویس" را تا اخر عمر می توان شنیدو هر بار لذت برد. اما او تنها روی استیج نیست که می درخشد. در سال های اخیر بخشی از فعالیتش معطوف به کمک های صلح طلبانه و مدنی برای فلسطینیان و آوارگان سرزمین های اشغالی بوده است. "جان مک لافلین" پس از سفر دو سال اخیرش به سرزمین های اشغالی ، شروع به همکاری با صندوق کار و رفاه سازمان ملل به نفع فلسطینیان نمود.  در این برنامه که همچنان ادامه دارد طرح هایی برای جذب سرمایه های خارجی برای توسعه زیر ساخت های تشکیلات فلسطین و برنامه های جامع بهداشت و درمان به نفع کودکان پناهنده فلسطینی دستور کار قرار گرفت.
"مک لافلین" به همراه گروهش در  توری سه روزه اجراهای متعددی را در اردوگاه های پناهندگان فلسطین از عین السطان تا اریحا ترتیب داد. در آخرین اجرا در کاخ ریاست جمهوری تشکیلات خودگردان در رام الله ، اجراهایی را به نفع کودکان فلسطینی برگزار کرد.  او پس از یکی از این اجراها با چهره ای مصمم ، بیان کرد : « امیدوارم روح موسیقی نوید بخش صلح و آزادی برای مردمان این سرزمین باشد. »


"مریلیون" با غزه اغاز کرد
چه نئوپراگ دوست داشته باشیم چه نه ، باید به مریلیون به دیده احترام و ستایش نگریست. بعد از افول موسیقی "پرگرسیو" اوایل دهه هشتاد ، این مریلیون بود که با کیفیت بکر و نبوغ موسیقاییش روحی دوباره در پیکره بی جان موسیقی پرگرسیو دمید. پس از البوم « لس ایز مور » بود که اخرین البوم خود با نام « ترانه هایی که نمی توان ساخت » را روانه بازار کرد. آلبومی که با ترک « غره » آغاز شد.  قطعه ای که با زمان 17 دقیقه ، طولانی ترین قطعه این آلبوم محسوب می شود و با لحنی حماسی و سنگین و حال و هوایی شرقی ، ادای دینی است برای مردم مظلوم فلسطین. این ترانه برای مردم است ، به خصوص کودکان . اعضای گروه در مورد این قطعه این طور عنوان می کنند که : « پس از بازدید از سرزمین های فلسطینی و گفتگوهای زیاد با مردم ، و اردوگاه های پناهندگان در غزه و کرانه غربی ، به شدت تحت تاثیر شرایط مردم بی دفاع غزه قرار گرفتیم. غزه امروز به مثابه زندان بی محاکمه ایست که در حبس و محاصره به سر می برد. بسیاری از کودکان فلسطینی در اردوگاه های موقتی متولد می شوند که 50 سال از برپایی این اردوگاه ها می گذرد. این ترانه صدای همان ملتی است که در رنج ادامه حیات می دهند.»
For thirteen years the roads have all been closed

We're isolated. We're denied medical supplies

Fuel and work are scarce. They build houses on our farms

The old men weep. The young men take up arms.

Stay close

Stay home

Stay calm

Have faith

ادی ودر برای صلح ایستاد

"ادی ودر" خواننده گروه « پرل جم » که در سال های دهه 1990 با گروه « نیروانا » نیز همکاری می کرد ، سال هاست که صدای طغیان فعالان ضد جنگ است. ترانه های « بیشتر نه » و « شب های طولانی » از نمونه های درخشان این اعتراض به شمار می روند.
بعد از حمله اسرائیل به نوار غزه ، در اجرای اخیر گروه « پرل جم » در انگلیس ،   خطاب به تماشاگران گفت : « به این جمعیت نگاه کنید که تلاش می کنند در کنار هم یک روز را با صلح و شادی به پایان رسانند. اما در جایی نه چندان دور از ما ، کسانی هستند که بمب روی سر هم نوعانشان می اندازند. کسانی که به بهانه ای از مرز ها عبور می کنند به این امید که زمین های دیگران را از چنگ آنها در بیاورند. »
بعد از این رویداد بود که رسانه های اسرائیلی حملات خود را به" ادی ودر" و "پرل جم "آغاز کردند و او را یهودی ستیز و فاشیست خطاب کردند.
بعد از این پروپاگاندای متداول صهیونیسم بود که هنرمندان شاخصی در دفاع از" ودر "به پا خواستند. "کریست ناواسلیک" بیسیت گروه اسطوره ای نیروانا ، حمایت خود را از اضهارات ضد جنگ "ودر" ابراز داشت و در صفحه شخصی اش گفت : « من در کنار تو ایستاده ام دوست من . مردم فلسطین مستحق صلح اند. زمان آن فرا رسیده که از مواضع دگم و گفتار خشونت آمیز دست بکشیم و راه حلی نهایی برای دستیابی به صلح پیدا کنیم.»
"ودر" در کنسرتی انفرادی در پرتغال در نکوهش حمله 18 ژوئیه اسرائیل به غزه ، ترانه ی « تصور کن » جان لنون را برای همدردی با جنگ زدگان اجرا کرد و در انتهای کنسرت عنوان داشت : « اینکه شما ضد جنگ هستید به این معنا نیست که طرف یکی از دول جنگ به حساب بیایید. »


"مسیو اتک" مقابل اسرائیل روی استیج حاضر نمی شود

"گروه مسیو اتک" از جمله گروه های درخور توجه موسیقی الکترونیک انگلیسی است که به بیانی می توان آنها را جز پیشگامان و پدیدآورندگان سبک تریپ هاپ به حساب آورد. سبکی با ایده ای نو. موسیقی بدیع و تسخیر کننده ی این گروه خلاق، تاثیر زیادی در فعالیت گروه هایی  نظیر « پورتیش هد » ، « آرکایو » و یا « آنکل » گذاشته است.

"مسیو اتک" از همان سال 2005 به جنبش تحریم فرهنگی اسرائیل پیوست. آنها سال هاست که در ترغیب موزیسین های مختلف برای لغو اجراهایشان در اسرائیل فعالیت دارند. در کنسرت اخیرشان در ایرلند ، در حین اجرا ، اسامی کشته شدگان فلسطینی در صفحه نمایش پشتشان نمایش داده شد و جمله « غزه از 1948 تحت محاصره است » نقش بست.


صدای تام ویتس هم در آمد
"تام ویتس" صریح اللهجه است. راحت انتقاد می کند و زیر سوال می برد. اما مانیفستی صادر نمی کند. البوم « راهی به سوی صلح » از معدود کارهای اوست که رویکرد سیاسی دارد. این البوم در سال 2006 منتشر شد و در آن تحت تاثیر اوضاع اسفناک جهان و جنگ های متعدد آن سال ها قرار داشت در ترانه « یتیم ها » ، به مساله فلسطینیان اشاره می کند و تصویری از درد و رنج جان باختگان فلسطینی در پی حملات اسرائیل ارائه می دهد.

عبدل المهدی تنها 18 سال داشت
او از بین نه برادر و خواهر کوچکترین فرزند خانواده اش بود
سر به راه بود
حتی یک شب هم دیر به خانه بازنگشته بود
اما اکنون مادرش عکس او را بالا ی سرش گرفته
روی مجله تایمز
آواهای دیگران
شاید بتوان صدها نام مشهور را پشت سر هم ردیف کرد و از فعالیت هایشان به نفع آرمان فلسطین سخن گفت.  هنرمندان هیپ هاپ و « اندرگراند » از دل غزه تا لندن برای غزه می گویند. گروه های پانک که زمانی علیه رژیم آپارتاید در افریقای جنوبی می خواندند ، امروز هم از آپارتاید در فلسطین می خوانند.  از زمانی که" لوسی مورفی" و" استیو جونز" ترانه « فلسطین » را برای تحقق حقیقت و عدالت و آزادی در آمریکا می خواندند دهه ها گذشته است.  اما روح فلسطین همچنان میان این آوا ها جاری است.
امروز جنبش تحریم فرهنگی اسرائیل توسط هنرمندان و نویسندگان و صاحب نظران، رویکردی فراگیر در سرتاسر جغرافیای جهانی دارد. چهره هایی که از آن ها نام برده شد شاید تنها بخش محدودی از بدنه اصلی این جنبش به حساب بیایند که اشاره ضمنی به آنها خود صدها صفحه را می طلبد. از کنسرت های راجر واترز ، استیو واندر ، کارلوس سانتانا ، برایان انو ، یا حتی گروه گوریلاز که برای تحریم فرهنگی اسرائیل در تل اویو لغو شدند تا بیانیه های متعددی که علیه اسرائیل و رژیم اپارتاید توسط نوام چامسکی و اسلاوی ژیژک و جودیت باتلر و اتین بالیبار و مایک لی و کن لوچ و دزموند توتو زیرشان امضا شد.  اما آنچه که در این میان اهمیت میابد ، سوای کارکرد لحظه ای  ، آرمان نهایی فلسطین است.  آن جا که اراضی اشغالی به صاحبان اصلیشان باز خواهد گشت و فلسطینیان آوای صلح را در موطن تاریخی خویش سر خواهند داد.

 

                                                                     امیرحسین فیض زاده

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 16:56  توسط فریدون فیض زاده  | 

 آغازکلام:

مهمترین ویژگی یک سیاست مدار آن است که هویتی برای کشور خودتعریف ونقاشی نماید که قدرت زا باشد.

دراصل رفتارهای سیاسی،نوعی بازی تئاتر است.واژه ها،حرکات،نگاهها،سکوت ها وایفای نقش بازیگران دقیق،حاوی معنا وجهت گیری هستند.هرفردی درکل نمایش،وظایف خود را به نحو احسن انجام می دهد

وهارمونی جمع راحفظ می کند.

درصحنه ی سیاست نیز مجموع کارها باید در راستای اهداف کلان کشور ومنافع ومصالح آن تدوین گردد.

دراینجا باید اذعان کرد، کشوری باثبات است که منافع حاکمان آن بامنافع مردم هم جهت وهمگون وسازگار باشد.

اگر بخواهیم سیاست های دولت های روی کارآمده درایران اسلامی رابازگو نماییم ،ابتدا باید از دولت

ایت الله هاشمی رفسنجانی شروع کنیم که:

سیاست خارجی دولت آیت الله هاشمی رفسنجانی

بنا به گفته برخی از بزرگان علوم سیاسی کشور،بیشتر شبیه جمهوری دوم است.اکثرتحلیل گران آن رادوران جمهوری دوم تعبیر کرده اند.زیرا دراین دوران جنگ تحمیلی

هشت ساله به پایان رسیده بود،وکشور یک سیاست آرمان گرایانه راپشت سرگذاشته بود.

سیاست آرمان گرایانه ده سال اول جمهوری اسلامی ایران به سیاست عمل گرایانه درجبهه دوم تبدیل

شدکه دراین خصوص عناوینی مانند:سازش جویی واقع بینانه-منفعت محوری-اصلاحات اقتصادی-عادی سازی روابط باسایر کشورها-همزیستی بادیگران-مصلحت گرایی ودرنهایت واقع گرایی رابه سیاست خارجی دوران دولت آیت الله هاشمی رفسنجانی باید نسبت داد که دراین بین اصلاحات اقتصادی یک سر و گردن از سایر

سیاست ها ،نمود عینی داشته.

 

سیاست خارجی دولت حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید محمد خاتمی

این دولت رابه نام اصلاحات می شناسند.سیاست اقای خاتمی درعرصه ی بین الملل،برسه اصل استوار بود.

1-اصل عزت،حکمت ومصلحت

2-تشنج زدایی درروابط ،باسایر کشورها

3-گفتگوی تمدن ها

بستر سازی وفراهم نمودن یک گروه کاری به نام اصلاحات در عرصه بین الملل ،توانست موانع بزرگ پیش رو را درخصوص اعتماد متقابل بردارد وکابوس سیاست ورزی بسته را که مدتها برروابط سایه افکنده بودرا دردسترس نقد قرار دهد ودراین راستا باسهیم کردن توانمندی های بالقوه که درسطح کلان کشور وجود داشت باتفاهم،سیاست گذاری مدبرانه ای رابه بالفعل تبدیل نماید.

ازمهمترین هدف سیاست خارجی آقای سید محمد خاتمی،می توان به تنش زدایی اشاره نمود ودو اصل دیگر نیز درچارچوب آن معنا پیدا کردند.

 

سیاست خارجی دولت دکتر محمود احمدی نژاد

دولت آقای احمدی نژاد را دولت اصول گرا می نامند.سیاست وی بیشتر برمبنای عدالت محوری واخلاق درعرصه بین الملل معرفی شده است.دولت اقای احمدی نژاد درابتدای کار خود اولویت هایی درسیاست خارجی مد نظر قرارداد که می توان به:پرونده ی هسته ای-تعیین رژیم حقوقی دریای خزر-عضویت ایران درسازمان تجارت جهانی ودرنهایت مساله فلسطین وحقوق بشر را اشاره کرد.

این نکته لازم به یا آوری است که آقای دکتراحمدی نژاد برنامه کاری خود رابر پایه ارتباط باملت ها قرارداد که این گونه نظریات درعلم سیاست الگوی مناسبی برای تعامل باقدرتها وسایر کشورهانیست وبرهمین اساس نتوانست اصول پیشنهادی خود را پیش ببرد وهمه شاهد آن بودیم که تنها دست آورد این دولت را می توان گفتمان یک طرفه برمبنای عدالت محوری واخلاق که بیشتر درقالب ارتباط باملت ها بااستفاده از تریبون های مراکز تصمیم گیری جهانی دانست که درنهایت دست آوردی برای کشور ومنافع ملی نداشت.

 

سیاست خارجی دولت حجت الاسلام والمسلمین دکترحسن روحانی

دولت دکتر روحانی را دولت تدبیر وامید می نامند.دراین دولت ،وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران حالت پویایی به خود گرفت ویک نوع تعامل سازنده وواقعی درمسیر درست دیپلماسی که شناخته شده درعرصه ی بین المللی است.باسایر کشورها ،به خصوص با دولت های صنعتی وقدرتهای بزرگ جهانی را سرلوحه کار خود قرار داد .هرچند حل مساله هسته ای ایران تمام فعالیت های دولت روحانی را دراین عرصه تحت پوشش خود قرار داده اما باید به این نکته توجه شود حل مساله هسته ای می تواند سکوی پرتابی باشد برای گذر از آنچه

که در صحنه های بین المللی دراین سی وچهار سال با آن مواجه بوده ایم.امید است دولت تدبیر وامید باتوجه به اینکه اکثر کابینه برخوردار از نگاه واقع بینانه به امور بین المللی هستند پیروز میدان باشند.

درپایان یادآوری این نکته ضروری است :انسان ها،هرچه بامحافل علمی وسیاسی جهانی درارتباط باشند ودرآنجا شرکت کنند ،بیشتر می آموزند وبیشتر درمفروضات ذهنی خود تشکیک خواهند نمود.

                                                                                               پایان

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مرداد 1393ساعت 16:24  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

سلامت رانمی خواهند پاسخ گفت،

سرها درگریبان است.

کسی سر برنیارد کرد

پاسخ گفتن ودیدار یاران را

نگه جزپیش پا رادید،نتواند،

که ره تاریک و لغزان است.

وگر دست محبت سوی کسی یازی،

به اکراه آورد دست ازبقل بیرون.

که سرما سخت وسوزان است.

اخوان ثالث

+ نوشته شده در  جمعه دهم مرداد 1393ساعت 1:9  توسط فریدون فیض زاده  | 

قبل از پخش سریال ........شبکه سوم درایام افطاری ماه مبارک رمضان،تیزر تبلیغاتی یکی از موسسه های بانکی کشور با نام ..........پخش می شدکه مخاطبین راتوصیه به...............می کرد لذا اینجانب براساس وظیفه شرعی وقانونی به خود این اجازه رادادم که ازصدای گذر آب چنان بفهمم که عمر انسان گران بوده وگران می گذرد!زندگی رانفسی ارزش غم خوردن نیست،باید آنقدر خندیدتاندانیم غم چیست!!!بنابراین  این چند بیت را برای تسکین قلب رنجورم درادامه مطلب آورده ام،شاید..............................................................................................

فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست

سجاده زر دوز که محرابِ دعا نیست

گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟

اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!

از شدت اخلاص من عالَم شده حیران

تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست !

از کمیتِ کار که هر روز سه وعده

از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست

یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است

هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!

این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟

چندي‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست

ای دلبر من! تا غم وام است و تورم

محراب به یاد خم ابروی شما نیست

بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد

تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست

هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند

گفتند که این بهره بانکی‌ست، ربا نیست

از بس‌که پی نیم‌وجب نان حلالیم

در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 1:17  توسط فریدون فیض زاده  | 

یکی ازدانشجویان خوش فکر درپروژه تحصیلی خودبه نام«ماچقدر زود باور هستیم»از50نفر خواسته بودتادادخواستی مبنی برکنترل سخت ویا حذف ماده ی شیمیایی دی هیدروژن مونوکسید،توسط دولت راامضا نمایند .وی برای این خواسته خود دلایلی مطرح کرده بود: 1-این ماده وقتی به حالت گاز در می آید بسیار سوزاننده است. 2-یک عنصر اصلی باران اسیدی است. 3-مقدار زیاد آن باعث،عرق کردن واستفراغ می شود. 4-استنشاق تصادفی آن باعث مرگ می شود. 5-این ماده موجب فرسایش اجسام می شود. 6-این ماده درتومورهای سرطانی نیز یافت می شود. 7-روی ترمز اتومبیل ها هم تاثیر منفی می گذارد. 8- 9- و..... وی بعد از جمع آوری نظرات،مشاهده کرد که ازبین 50نفر که دادخواست را امضا نموده بودند،6نفر علاقه ای نشان ندادند،اما دراین بین تنها یک نفر می دانست که ماده شیمیایی مورد نظر،در واقع همان آب است!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 1:2  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

 

ایمان به خدا وتوکل به عنایات پروردگاری،ازنعماتی است که  چون نصیب آدمی گردد،به همه چیز دست خواهد یافت وهیچ عاملی نخواهد توانست که او را در مسیری که انتخاب نموده منحرف سازد.

گر نگهدار من آن است که من می دانم

شیشه را دربغل سنگ نگه می دارد

+ نوشته شده در  جمعه سوم مرداد 1393ساعت 10:58  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

کسی که صرفا به مصالح شخصی پای بند باشدوپس از نیل به مقصود،از کسانی که وی را به رسیدن جایگاه،فراموش نماید وقدمی درمسیری که تعهد اخلاقی به موکلان داده ،یاد نکند وبراسب مراد خود آنچنان بتازد که حتی واپس ننگرد.درچنین موردی باید یاد ضرب المثلی که فلانی گندم خورد وازبهشت بیرون رفت،افتاد!

پیداست که فرجام کار این دسته از انسانها،آنها راازمراتب حق شناسی وسپاس گزاری باز خواهد داشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 13:52  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

 

درنیمه عمر،حیران به هرسورفته ام

چون کولی بی خانمان.

خسته دل،

دررهگذر زندگی.

بی حاصل؟

قبل تر

درخانه ی اجداد خود می زیستم

اما درحیرتم!

ازمحنت پاکان وفرزانگان.

هم شان انها زیستم

درکوچه ی باریای زمان

چون شبگرد رهزن،

برمن تنها،تاختند

حال

 چون چوب خشکی بی ثمر

درگوشه ای بی اعتبار

اندر کار و زار زمان

مینگرم درآینه خود را

پایم به بند خاک است

و شاخم به یک گلخن!

این همه پند است

تصویر ویژه زمان.

ترسم آخر

کز نفس افتاده باشم.

گاه می اندیشم

کاشکی می شد

شانه ها رابالا زنم

درخانه ی اجداد خود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 17:15  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

بازخوانی از ترانه های ضد جنگ ویتنام                                                                                

شالوده موسیقی قرن بیستم در برخورد با مناسبات جهانی همواره در جهت گیری میان دو وجه حرکت کرده است. وجه اول که در فضایی تحت کنترل کمپانی های قدرتمند تولید و ضبط و نشر موسیقی بودند که در حالت کلی تحت تاثیر سیاست های حاکمیت قرار داشتند و به نوعی ابزار تبلیغاتی و رسانه ای نهاد قدرت محسوب می شدند و وجه دوم که در رویکردی انسانی و برون قراردادی در جهت اعتراض به سیاست های نهاد قدرت گام برمیداشت. از زمان آغاز جنگ اولیه ویتنام در 1955 تا پایان کامل جنگ در سال 1975 می تواند شاهد همین نقیصه بود.

برای نسلی که در جنگ ویتنام دخیل بودند ، موسیقی به عنوان یک کاتالیزور عمل میکرد. ویتنام همه جا بود. روزنامه ها، رادیو ، تلویزیون ، سینما ، دوستان ، همسایگان ، در مورد پیوستن به ارتش و رفتن به جنگ و هرگز بازنگشتن تبلیغ میشد. ویتنام همه جا پیدا میشد. جوانان نمی خواستند در جنگی بمیرند که به هیچ وجه روی آزادی آمریکا تاثیری نداشت. جوهره موسیقی ضد جنک ویتنام و پیامش ، مشخصا زاده ی همین آگاهی نسبت به صورت مساله جنگ بود. رویکردی که دانسته بود جنگ راه حل مشکلات دنیا نیست.  موسیقی ویتنام سر آغازی برای یک حرکت سیال جهانی در نظر گرفته می شود. ضرورتا به برای خود موسیقی ، بلکه برای پیامی که آن موسیقی گسترش میداد. فرمی از ارتباط و عاملی برای اتحاد کردن مردمی که خود را محروم از حق انتخاب در تصمیم گیری می پنداشتند. شبیه همان اتفاقی که در موسیقی سیاه پوستان آمریکا در خلال دوره جنگ های داخلی روی داد و برای حقوق مدنی خود ، پیامی را از طریق موسیقی خود منتقل می کردند.
 اگر در همان اوایل دهه  و در60 میلادی و در بحبوحه جنگ ویتنام ترانه "کلاه سبز" « بری سدلر »  همه جا شنیده میشد و یا « الویس پریسلی » لباس سربازان جنگ را بر تن میکرد و تورهای بزرگ موسیقی در سرتاسر آمریکا بر پا میکرد و در پی تبلیغ " میهن پرستی " در جهت کارکرد تبلیغی موسیقی در تشویق توده ها به جنگ ویتنام بود، گروه ها و افراد مستقلی نظیر « الی رایدش » ، « جفرسون ایرپلن » ، « د مانکیز » ، « پیت سیگر » ، « جیمی کلیف » ، « ری دونووان » ، « رونی بارنز »  ، « ماروین گی » و « باب دیلن » و  ستاره های شناخته شده ی دیگر نیز در اعتراض به دخالت های نظامی امریکا در هند و چین و ویتنام و در پی تحقق حقوق مدنی و مبارزه با نژاد پرستی و سلاح های هسته ای و حفاظت از محیط زیست و هویت انسانی پیام خود را منتقل می کردند.
خوانش دقیق ترانه های ضد جنگ ویتنام ، نیازمند پروسه ای بلند مدت است ، و از آنجا که افرادی نظیر « جاج لنون » و « جون بایز » و « باب دیلن » و « کت استیونس » و « جیم موریسون »در طی این سال های بارها مورد بحث قرار گرفته اند، در یک تسلسل به سراغ ترانه هایی خواهیم رفت که علاوه بر کارکرد اجتماعی و سیاسی خود، کمتر درگیر برچسب ها و برند های رسانه ای شده اند.
کرازبی ، استیلز ، نش ؛ کشتی های چوبی

ترانه کشتی های چوبی در گرماگرم جنگ ویتنام و در زمانی که تنش بین آمریکا و شوروی به بالاترین حد خود رسیده بود توسط « دیوید کرازبی » و « استیفن استیلز » در سال 1969 نوشته شد.  این ترانه در فضای پرتنش جهانی که تحت تاثیر کشمکش هسته ای غرب و شرق قرار داشت و هولوکاست هسته ای پیشامدی غیر محتمل فرض نمی شد ،  تمثیلی شاعرانه بود از مخاطب قرار دادن تمام نوع بشر است به یک امر ثابت ، و آن ماهیت فطری ماست. آنجا که آخرین سنگر باور داشتن به نیروی درونی عشق است که انسان را از این تمام این مجادلات بیرونی رهایی می بخشد و جاودانگی واقعی بازیابی آن نیروی درونی است.  این ترانه در همان سال نیز توسط گروه « جفرسون ایرپلن » ضبط و منتشر شد.

ادوین استار؛ جنگ

زمانی که « نورمن ویتفیلد » و « برت استرانگ»  این ترانه را نوشتند ، خودشان هم انتظار چنین موفقیت چشمگیری را نداشتند. با اجرای « ادوین استار» از این ترانه استقبال عمومی وسیعی در ایالت های شمالی آمریکا شکل گرفت و حرکت های اجتماعی صلح طلبانه ی بسیاری در ایالت های تحت تاثیر موسیقی « سول » پدید آمد  اما بازخوانی بروس اسپرینگستین از این ترانه منجر به جهانی شدن این ترانه گردید. البته بخش های راست و محافظه کار امریکا واکنش های تندی نسبت به این ترانه اتخاذ کردند ولی پیام روشن آزادی خواهانه و مفهوم ضد جنگ این ترانه آنقد عمیق بود که این ترانه تبدیل به شعاری برای تمام جنبش های ضد جنگ ویتنام در آمریکا و اروپا گردید.

الی رادیش ؛ پسرم را بزرگ نکرده ام که سرباز شود


در اوایل قرن بیستم و پیش از ورود آمریکا به جنگ جهانی اول ، فعالیت های صلح طلبانه افرادی نظیر « امیل ارنود » منجر به پیدایش جنبش "پانتیفیسیم" و تصویب آن در کنگره جهانی صلح در گلاسکو شده بود که  آلفرد برایان در دنباله ی این جریان ترانه "پسرم را بزرگ نکرده ام که سرباز شود" را نوشت. در خلال همان سال ها این ترانه تاثیر عمیقی بر مناسبات زمانه خود داشت. اما چندین دهه بعد و در اوج جنگ ویتنام در 1968 گروه « الی رایش » ، نسخه ی به روز شده ای از این ترانه را در اعتراض به جنگ ویتنام ضبط کردند که حاصل آن موفقیت جهانی چشمگیری در انتقال پیام ضد به جنگ ویتنام به همراه داشت. این ترانه مدت ها در صدر جدول ترانه های آمریکا قرار داشت.

پیت سیگر ؛ چه بر سر گل ها آمده

کارکرد موسیقی ضد جنگ باید مدیون « پیت سیگر » باشد. پیت سیگری که اتفاقا همین چند ماه صدای ماندولین فولکش خاموش شد.  او از ترانه سراها و خوانندگان دهه 40 و 50 بود که به موزیک فولک خود کیفیتی اعتراضی نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی داد. ترانه نهایی چه بر سر گل ها آمده در سال 1964 در واکنش به جنگ ویتنام به صورت عمومی منتشر شد. از این ترانه ماندگار باخوانی های متعددی از مارلین دیتریش و پیتر پاول گرفته تا دالی پارتون و نورا جونز صورت گرفته است.

بیلی جوئل ؛ شب‌ بخبر سایگون

در نمایی از فیلم "فارست گامپ" زمانی که سربازان آمریکایی از هلیکوپترها خارج می شوند ، سربازی ترانه ای از جیمی هندریکس را زمزمه میکند. فضای آن سکانس ، ارجاعی است هوشمندانه به این ترانه بیلی جوئل که اینگونه آغاز می شود. صدای بالگردی در پس زمینه شنیده می شود و و بیلی جوئل راوی مشاهدات سربازیست که داستان آن ها را از زمین تمرین جزیره پریس تا بخش های مختلف جنگ ویتنام در بر میگیرد. سربازانی که مرگ را دیده اند و می توانند تا ابدیت از آن حرف بزنند.

ماروین گی ؛ چه خبر شده

جریان موسیقی موتاون، گسترس خود را مرهون ماروین گی باید باشد. ترانه "چه خبر شده " بخشی از آلبومی بود به همین نام که در سال ۱۹۷۱ منتشر شد و شهرتی چشمگیر میان توده ها برای اون به ارمغان آورد . متن این ترانه به شدت حال و هوای ضد جنگ دارد و در دوران جنبش های دانشجویی سال سال 1968و پس از آن شکل گیری جریان های " پیس اند لاو " از پرچم داران هیپی های آمریکایی محسوب میشد. شاید بشود این ترانه را با فضای این شعر از مایاکوفسکی کمی هم مایه در نظر گرفت : " غمگینم چون آن پیرزنی که آخرین سربازی هم که از جبهه بر می گردد پسرش نیست."

ای مادران، ای مادران ، بسیاری از شما گریانید

ای برادر، ای برادر، ای برادران، بسیاری از شما می میرید

می دانید، باید یک راهی پیدا کنیم که همین الان کمی عشق و محبت را به اینجا بیاوریم.

امیرحسین فیض زاده

شهروند.شنبه 10خرداد1393

+ نوشته شده در  جمعه ششم تیر 1393ساعت 9:9  توسط فریدون فیض زاده  | 

 


سکانس اول « هیروشیما عشق من » را به یاد بیاورید. همان جا که از مکالمه زن و مرد در اتاق هتل می توان به وسعت جغرافیای تراژدی پی برد.
مرد: تو هیچ چیز در هیروشیما ندیده ای ، هیچ چیز.
زن : همه چیز را دیده ام . همه چیز را. بیمارستان را که دیده ام ، مطمئنم. بیمارستان در هیروشیما . چطور امکان داشت که من بتوانم از تماشای بیمارستان چشم پوشی کنم ؟
( تصاویری از موزه هیروشیما ، تابلوهای آموزش دهنده ، دلایلی برای بمباران ، مدل شهر ، خطوط راه آهن ویران ، تکه های پوست بدن ، موهای نیم سوخته در موم و ... )
زن: چهار بار در موزه.
مرد: چه موزه ای ؟ در هیروشیما ؟
زن: چهار بار در موزه هیروشیما . من مردمی را در آنجا دیده ام که به هر طرف می گشتند. مردم در آنجا در حالی که به فکر فرو رفته بودند در بین عکس ها و مدل های ساخته شده می گشتند. چون هیچ چیز دیگری در انجا نیست ، هیچ توضیحی داده نمی شود. چهار بار در موزه هیروشیما . من متوجه مردم بودم ، در حالی که به فکر فرو رفته بودم ، آهن را تماشا می کردم ، آهنی که سقوط کرده بود ، آهنی که شکسته بود ، آهنی که همچون گوشت زخم برمی دارد. ظرف هایی را دیده ام که به صورت دسته های گل به هم بسته شده بود. چه کسی ممکن بود به فکرش رسیده باشد؟ قطعات پوست انسان دردانگیز ، زنده و با همه رنج هایی که متحمل شده است ، هنوز تازه . سنگ ها . سنگ های سوخته. سنگ های شکسته . گیسوان بی نامی که صبحگاه از آسمان سقوط کرده است و زنان هیروشیما که به هنگام بیدار شدن از خواب آنها را پیدا کرده اند.
در میدان صلح بسیار گرمم شده است. ده هزار درجه حرارت در میدان صلح. من این را می دانم. گرمای گلوله خورشید در میدان صلح. چطور ممکن است من این موضوع را ندانم؟...
مرد: تو هیچ چیز در هیروشیما ندیده ای. هیچ چیز .
تراژدی از جایی درون این کلمات زاده می شود. از مواجه با واقعیت. آنجا که زندانی که گلوله باران میشود، فقط خود اوست که درد گلوله را  حس میکند. نگهبان و مدیر زندان و اسلحه و ماشه و گلوله تنها ناظر آنچه اند که اتفاق خواهد افتاد. درد واقعی درون گوشت و استخوان زندانی است. آنچا که گلوله وارد میشود.
حالا زمان آن است که "مرثیه ای برای قربانیان هیروشیما" را گوش دهید. قطعه ای اثر کریستف پندرسکی از بزرگترین آهنگسازان متاخر لهستان. در دوران بعد از جنگ جهانی دوم که موسیقی اروپا و آمریکا تحت تاثیر فضای پیشرو تحت تاثیر افرادی نظیر پی بی بولز و کارل هایینز اشتوکهاوزن و تریل رایلی و جان کیج و الویه مسیان قرار داشت، گروهی از آهنسگازان آونگارد نیز در لهستان ظهور کردند. طی سالیان متمادی که اتحاد شوروی و دیگر کشورهای بلوک شرق در عمل تمام جنبش های تجربه گرای هنری را منع میکردند ، پس از شورش ضد استالینیسم در سال های 1956-1955، حکومت جدید لهستان به تشویق استقلال فرهنگی و بیان آزاد هنری در موسیقی و سینما و نقاشی و تئاتر پرداخت و  این اتفاقی بود که بستری مناسب برای آهنگسازانی نظیر پندرسکی فراهم آورد.  پندرسکی خود در دوران اشغال لهستان توسط آلمان نازی پسرکی خردسال بود که ناظر وقایع جنگ بود. او در مصاحبه ای در مورد رویداد های جنگ جهانی دوم اینگونه عنوان میکند که : « بی ترید این جنایت عظیم جنگی از آن زمان در ذهن ناخودآگاهم ماندگار شده ، زمانی که به عنوان یک کودک شاهد ویرانی محله یهودیان شهر کوچک زادگاهم بودم. » همدردی او نسبت به رنج های بشری در آثاری همچون دی یس ایره به یاد قربانیان آشویتس و مرثیه ای برای قربانیان هیروشیما به وضوح بیان شده است.
این قطعه 10 دقیقه ای فضاسازی است از فاجعه ای که منجر به پایان جنگ جهانی دوم شد و گویی که تمام آن سال ها در 10 دقیقه خلاصه میشود. هرآنقدر که موسیقی اولیه پندریسکی اکسپرسیونیستی تصور می شود، در ذات خود دارای  وجه روایی عمیقی است ، چرا که خاستگاه آن نه یک امر نمادین، بلکه مواجهه با واقعیت انسانی است. قطعه ای پیچیده  که برای  52 ساز زهی شامل 24 ویلون و 10 ویولا و 10 ویولنسل و 8 کنترباس نوشته شده است.

آغاز قطعه مستقیما وقوع حادثه ای بزرگ را روایت میکند. به اصطلاح "چک اول" را طوری به مخاطب می زند که او را نه با یک امر ذهنی و انتزاعی بلکه با یک رویداد تراژیک مواجه میکند.  قطعه با خوشه های صوتی جیغ وار و پیاپی اغاز میشود. صدای زیر ارکستر تمثیلی است از فریاد مشترک جهانی که از یک فاجعه به درد آمده. در ادامه با کاهش ناگهانی دینامیک و تک صداهای ممتد خوشه های صوتی محو می شوند و صدای جیغ وار و پیتسیکاتوها باقی می مانند. در میانه قطعه فضاسازی های زنده با تکنیک استفاده از بدنه ساز و آرشه ، صداهای شفاف، کرشندو ها دی کرشندوهای مستمر تماما نشانه هایی ایست برای حفظ خط روایی قطعه که صدای جت و غرش و بمباران و فاجعه هسته ای را بازنمایی می کند و رفته رفته در سکوت محو میشوند. پندرکسی افریننده صداهایی است که به سبب خوشه های صوتی – آکوردهایی با نت هایی به فاصله یک پرده یا نیم پرده – به صدای المترونیک شباهت دارند. در خوشه های صوتی بر خلاف آکوردهای سنتی صداها را جداگانه نمی توان شنید و فقط یک توده ، بلوک یا باند صوتی به گوش می رسد. آهنگساز می تواند با پهن یا باریک کردن این باند یا افزایش یا کاهش فشردگی صداها در آن حسی از نمو و دگرگونی پدید آورد.
در نقطه ی دیگر پندرسکی صرفا از موسیقی به عنوان ابزاری برای بازنمود جهان انسانی استفاده نمی کند ، بلکم در تلاش برای رفع اتهام زدایی از موسیقی است. اگر هیتلر شیفته موتیف های واگنر بود و در سخنرانی های نورنبرگ موسیقی واگنر ابزاری برای بازنمایی عظمت رایش سوم بود ، پندرسکی در تلاش برای  آن است که موسیقی را به جایگاه مستقل خود بازگرداند.

امیرحسین فیض زاده

روزنامه شهروند،پنجشنبه 18اردیبهشت1393

+ نوشته شده در  جمعه ششم تیر 1393ساعت 8:59  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

چشم به راه

بادستانی لرزان وبی رمق

رخساری پر غم و سوز

نشسته لب ایوان سرد گلی

اما خاموش؟

شاخه ای از گل سرخ

با غنچه های ناشکفته وشکفته

در دستان.

چشم به راه و دل نگران

نه به سنگینی مشکلات زمان،

نه به آزمون الهی.

به بهانه گفتم:

ازپنچره ی روزگار به گل

تلخی ذائقه را شاخه نباتی بفرست،

صلواتی بفرست!

تاآرام گیرم درنومیدی!

گفت:

درسکوت تنهایی وخدمت بی نان،

دوست داشتن ها

زیبا نیست!

گفتم:پس بیا همنشینم باش.

گفت مونسم در راه هست

خود را درغربت تنهایی بین؟

من خجلت زده به سنگینی وقارش

آموختم که چه آسان

بدست نمی آید مونس!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم تیر 1393ساعت 17:10  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

درسطح زیستی می دانیم که درهنگام گرمای هوا،بدن انسان بایدعرق نماید وبه تبع آن درزمانی که هوا بسیار سرد است بدن می لرزد،آن عرق کردن وآن لرزیدن درهوای گرم وسرد به خاطر این است که تعادل دمای بدن ازبین نرود.

بیان این پیش زمینه هرچند ازلحاظ مفهومی نمی تواند الگویی برای ارتباط بین بیکاری وتعادل جسمانی قرارگیرد اما می تواند ذهن را به سمتی هدایت نماید تا با تعقل وتدبر چاره ای برای خیل بیکاران جوان وتحصیل کرده باشد

بایداذعان نمایم که انسان های متمدن این زمانه،بایدفرصت بیابند تادرآرامش روحی وروانی نسبی زندگی نمایند وبطور کلی خودراباتغیرات لازمی که درمحیط اجتماع وخانواده ازلحاظ نیازی پدید می آید،هماهنگ سازند.اساسا راز ماندگاری انسان درهمین رفع نیازهاوسازگاریهای طبیعی است واین امر میسر نمی گردد جزبا ایجاداشتغال وشغل برای این قشر که درحال حاضر علاوه برکبرسن،دچار مشکلات حاداجتماعی واقتصادی وفرهنگی و......شده اند.

متاسفانه بیکاری جوانان،بلای جان خانواده نیزشده وکابوسی است که تعادل زندگی خانواده ها را دچار تغیرات محسوسی نموده وهمه را در رنج مداوم قرارداده.

اما درکنار این مشکلات،دولت مردان و وکلای منتخب مردم،که دراصل قانونگذاران جامعه ی اسلامی ماهستند مدام دردعواهای سیاسی ،خود رامشغول کرده ویا درهزار توی اختلافات بسر می برند!

باید اذعان نمایم،زمانی که دولت محترم می تواندابتکار عمل اقتصادی شایسته ای داشته باشد وباسهیم کردن توانمندی های بالقوه نهفته درجامعه،آن هم با تفاهم جمعی، قدمی دراین راه بردارد؟

زمانی که نمایندگان ملت درمجلس قانون گذاری،تمام اقتدار وابتکار بایسته وشایسته رادارند ومضاف برآن شناخت کافی و وافی از بیکاران حوزه انتخابیه خود دارند چرا گام مثبتی برنمی دارند ویا اگر احیانا برداشته باشند درپیچ وخم بورکراسی،تفسیرات متفاوتی از آن حاصل می نمایند؟

زمانی که جامعه شناسان،اقتصادانان،متخصصین فرهنگی و..... کشور ،شناخت کافی از تحولات جامعه وبازارکار دارند وآن راتجزیه تحلیل وپیش بینی می نمایند .اما صادقانه آن را مطرح نمی کنند؟

زمانی که سیستم نظارتی کشور تعلل می کند که باحداقل جذبی که از سوی سازمان ها و.......انجام می گیرد اما همان اندک جذب  نیز وابسته به یکسری ارتباطات مدیریتی،خویشاوندی،حزبی،اداری و......درسطح کلان جامعه  می شود، اما متاسفانه نظارتی برآنها نیست؟

زمانی که مدیران استانی و زیر مجموعه سعی دارندانرژی فکری خود راصرف اقناع یکدیگرنمایند؟

زمانی که برخی مراکز تصمیم سازی وتصمیم گیری ،باهیجانات روز جامعه خود راهمسومی نماینداما توجه ایی به این مشکل نمی شود.

زمانی که اغراق ها وستایش های زیرکانه ومنفعت طلبانه درقالب بیلبرد ،پرده نوشته  درخیابان های استان ها وشهرستان ها ،شهرها،بخش ها وحتی درروستاهای کشور خود نمایی می کند.این قصه های غصه مانند،تاسف انگیز  وقابل تامل سر دراز خواهد داشت و..................

درختم کلام باید اذعان نمایم که این فرصت سوزی ها راه به جایی نخواهد برد. جوان واشتغال،کانون توجهات خاص وعام است.امید وارم دولت تدبیر وامید سربلند از این آزمون بیرون بیاید وتنها بسنده به همایشات وسخنرانی ها ننماید.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 19:1  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

بنام خدا

شالیکار زحمت کش روزهای کار وایستاده دربرابر سختی ها،مشقت ها ونداشته ها.

شالیکار قصه خوان وترانه سرای روزهای زمین شالی.

درود خداوند برتو باد،خسته نباشیی

خوب که نگاه می کنم دراواسط اسفند مشغول آماده سازی زمین شالی خود بوده ای والان فارغ از زحمات طاقت فرسای آماده سازی زمین،خزینه وکاشت،بذرو وجین،نظاره گردست رنج هایت هستی که قد بکشند.

دردستانت ستارگانی را می بینم که مالا مال ازآرزوهای کوچک وبزرگ،که سعی داری آن ستارگان رادراقیانوس نورس نگاههای مضطربت به بیتوته فراموشی بسپاری وتنها باآنهاراز ونیاز نمایی.

تویی که سه ماه بادردهای درونی ات چه کوچک وبزرگ،که هرچندزودگذرند.ایستادی بربلندای همت همیشگی ات،همتی که تنها مختص دستان وبازوان توست وکسی آن رادرک نمی کند.

تویی که ترانه ها رابا طوفان و بارش وصاعقه وگهگاهی با استرس می سرایی،ودرآرزوی بافه های برنجی هستی که بارنج بدست می آوری تا آن رابرخوان گرم خانواده بگذاری وبا آنها همراه شوی.

تویی که که این مدت سعی کرده ای دردهای بزرگت راکوچک جلوه دهی وشادی های اندکت رابادیگران سهیم کنی.

این سئوال همیشگی ذهن وافکارت است که:ایا سهم تو اززندگی همین بیل وداس و...بافه برنج است؟

دیگران ،حامیان پشت میز نشین درموقع سختی هایت چکار می کنند؟

همیشه گفته ای که رنجنامه دارم.رنجنامه هایی که آن رابه دست پرستوهای مهاجر می دهی تاآن راباخود به دیار ناشناخته ببرند.

هیشه گفته ای که دردهایم رابه باران بهاری می سپارم تا برجای پایم درباتلاق شالیزاران بباردودراندک زمانی که کمر خمیده ام رابلند می کنم آن جای پا پرگردد ازدرد،تارنج نیز فراموش شود.

هوای امسال نیز به نظر می رسد سر ناسازگاری دارد باید از خداوند لایزال بخواهی،پس شانه ها و دستانت را رو به سوی آسمان بلند کن و از پروردگارت بخواه که برکت بهاری را از تو دریغ نفرماید تا شاید در قبال این درخواست عاجزانه تو از معبود، شکوفه های صبحگاهی باغچه ها نیز باز شوند.

خداوند دستان پینه بسته ات را می شناسد تا سفره های رنگارنگ مهربانی ات بر خانوار ایران زمین خالی نماند و آن برنجی که با رنج به دست آورده ای در میان خانواده ات تقسیم کنی و با زبان بی زبانی به متولیان امر تفهیم نمایی که زمین و آب و رنج و کار و برنج با عرق جبین من آباد گردیده و محصول به دست آمده که چه ارزان به دست دیگران می افتد و چه گران بر سر سفره های خانوارهای ایرانی می نشیند. به راستی سهم تو از این همه سختی ها و صبوری ها چیست؟ تو ای بانوی شالیزارسهم تو از این زمین چیست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393ساعت 17:23  توسط فریدون فیض زاده  | 

مطالب قدیمی‌تر