کادوس

مجموعه مقالات پژوهشی ،تحلیلی،ویاداشت های روزانه فریدون فیض زاده

با توجه به گستره زیاد دامنه تهاجم فرهنگی و برنامه ریزی های حساب شده که عاملان و طراحان صهیون برای تمامی جهان کشیده اند و به تبع آن لغزش سیاست مداران درکشورهای جهان سوم ودرحال توسعه که خود هدایت گران جامعه ی خود می باشند امری ممتنع به نظر نمی آیند.  

اگر این فرهنگ را تسریع دهیم به مملکت اسلامی ایران، باید ابتدا از مسئولین  کشورشروع کنیم و بخواهیم که :

 1- روی آوردن به مظاهر دنیا و برخورداری از امکانات رفاهی مطلق در تمام ابعاد به چه معناست؟

2- به کارگیری نیروهای ناکارامد و غیرپویا در عرصه های مختلف فرهنگی و بی توجهی به نیازهای ضروری قشر جوان به چه معناست؟

3- عدم نظارت بر تولیدات فرهنگی داخلی درتمام زمینه ها ،دیداری و شنیداری به چه معناست؟

لذا براساس پیش فرضها، باید اذعان داشت:انسان به لحاظ سرشت مادی و معنوی اش، هرکدام از این نیازهارادارد ودر جای خود به صورت واقع بینانه در محافل علمی و دینی می بایست  بحث و در رفع آن اقدام نماید.

فقدان معنویت و روحیه معنوی در یک کلام فاصله گرفتن از خداست که در نتیجه باعث افول تمدن های بسیاری در طول تاریخ شده و قرن بیست و یک نیز از آن جدا نیست.باید به این نکته توجه شود که درمیان انسان های معمولی ، بعد معنوی هم پای بعد مادی رشد نمی کند و همین فاصله باعث بسیاری از نابسامانی های اجتماعی گردیده.در این جاست که حاکمان و مدیران اجرایی باید نقش طبیب نسبت به مریض را بازی کنند. بی شک مریض به داروی تلخ رغبت و تمایل نشان نمی دهد اما زمانیکه سلامتی برای او تعریف گردد،خوردن داروی تلخ برای آنها آسان میشود.

بنابراین تقویت و ایجاد مراکز فرهنگی تعقل گرا میتواند سمبل و نمادی برای تهاجم فرهنگی باشد.

و اما آن چیزی که از مقاله جناب آقای محمد خدابخشی (آسیب شبکه های ماهواره ای بربنیان خانواده)دروبلاگ نورعدالت که درسایت ساماندهی وزارت فرهنگ ارشاداسلامی به ثبت اسیده استنباط گردید، بیشتر جنبه ارشادی و استراتژی تحریم درذهن متبادر می گردد.

در رابطه با این استراتژی باید به نکات مثبت و منفی آن نیز توجه کرد.اتخاذ این استراتژی ممکن است تعداد قابل توجهی از استفاده کنندگان ماهواره را کاهش دهد که خود عواقب دیگری را به وجود خواهد آورد:

الف- نفس تحریم خود به تنهایی ایجادکننده حرص و ولع انسان هاست.

ب- فی نفسه نمی توان ماهواره را وسیله ای غیرمشروع یا مضر برای فرهنگ جامعه دانست.

ج- گسترش سیستم های ماهواره ای در عصر ارتباطات ، خود سوق دهنده مردم به این وسیله است.

لذا درپاره ای از زمان ها مشاهده شد که استفاده ابزاری از تحریم و ممنوعیت درقالب ساماندهی ماهواره هادرسال 1385که طی دستورالعملی به امضاء 5یا6نهاد یاوزارتخانه رسیده ،خوددرطی سالیان بعد، موجب حساسیت در شناخت این وسیله در میان اقشار جامعه گردیده وهمچنین درزمان دولت اصول گرای جناب آقای دکتراحمدی نژادمجوزی برای برخی از شبکه های برون مرزی مانند ایرانیان،آفتاب،هماو...صادرشد ومقررگردید درچارچوب قوانین داخلی کشور کار نماینداماباتشکیل قرارگاه ماهواره عملافعالیت این شبکه هادرمسیرتوقف قرارگرفت .درمهرماه سال1390قرارگاه ماهواره باهدف بررسی نقش ماهواره ها وچگونگی برخورد باتهاجم فرهنگی باعضویت نمایندگان سه قوه وفعالان کمیته رصد وفناوری که ذکر اسامی آنها دراین مقال نمی گنجدتنها بسنده به جمع آوری دیش ها نمودند.

درحال حاضر به جرات می توان گفت 70درصد مردم ایران اسلامی ازاین وسیله به عنوان یکی ازضروریات منازل مسکونی خودبه مانند سایر اقلام مورد نیاز استفاده می کنند.

درطی این سال ها همیشه متولیان امرازروش تحریم وسپس رها سازی استفاده نموده اند که این عملکرد دربرخی موارد موجب افراط وتفریط شده وبه تبع آن ،رویکردی متفاوت از سوی مردم به استفاده بیشتر ازاین وسیله گردید.

 

اگر به بعد دوم قضیه یعنی کنترل،هدایت و آزادی اشاره کنیم بی شک نیاز به بررسی مجدد نگرش ها، در مقوله فرهنگ اسلامی است که در اینجا فقه پویا میتواند راه گشا باشد..

به نظر حقیر تنها اتخاذ روش هدایت و آزادی میتواند استفاده کنندگان را به مسیر صحیح سوق دهد.

درخصوص هدایت بایدگفت،راهنمایی استفاده کنندگان درمسیر سالم ومطلوب وهمچنین دستیابی به آن،نیاز به همفکری جمعی وبسیج رسانه های جمعی دیداری وشنیداری اعم از خصوصی ودولتی می باشدکه درشناساندن عواقب سوء استفاده ازاین وسیله وهمچنین مزیت های آن با شیوه مناسب به اطلاع عموم رسانده شود.ودرکنارآن قانونی تصویب گردد تاخاطیان رامورد تعقیب ومجازات قرار دهند.

لذا مادامیکه دو فاکتور کنترل وهدایت به خوبی ازسوی متولیان ومسئولین اجرایی کشور اجراگردددرآن صورت است که استفاده ازآن بلامانع خواهد بودوبه عنوان یک ضرورت ونیاز اجتماعی احساس خواهد شد.

اگر به مانند دهه اول انقلاب به موضوعات فرهنگی جامعه باابزار تهدید وخشونت نگریسته شود چه بسی بازخوردآن دریک پروسه زمانی نتیجه ی مطلوبی حاصل ننماید وبه سرنوشت حجاب،شلوارجین،ویدئو،اینترنت .......دچارگردد وهمان موارد ذکر شده بعد از 34سال ازعمر انقلاب به عنوان مطلوب اکثریت درآمده وخروج ازآن امکان پذیر نیست.

بنابراین باتوجه به کیفیت وچگونگی انجام اموری که اشاره شد،نمی توان از افراد جامعه توقع داشت که به دنبال زشتی ها نروند،تامردم خوبی ها وبدی ها رانشناسند،مقابله بااین تهاجم به اصطلاح فرهنگی،کاری بیهوده است ونیاز به فکر وتدبیر دارد.واین انتظار ازحوزه علمیه ودانشگاهها است که پاسخگوی نیازهای جامعه باشند.زمانی که بسیاری ازبزرگان دینی وعلمی ما،ازوظیفه اصلی خود دور شده اندوجذب کارهای دنیوی واجرایی و.....شده اند صحبت ازتهاجم فرهنگی کاربیهوده ومشت درهاون کوبیدن است!

به همین سبب است که به عینه درفضاهای مجازی وبرخی ازتریبونها می توان مشاهده کرد که برخی دلسوزان،تنهابسنده به تهاجم فرهنگی می کنند اما به راهکارهها توجه ای نمی نمایند.

درجهانی که هر روز مرزهایش فرو می ریزداین ضرورت نیز وجود خواهد داشت که با تعقل وتدبر وتامل،به خواسته ها عمل شود درغیر اینصورت فردا دیر خواهد شد وچه بسی سرنوشت ماهواره نیز به سرنوشت ویدئو،اینترنت و......دچارگردد.

درپایان مطرح نمودن چند راهکار به نظر حقیر ضروت دارد که می توان بصورت اجمال به برخی اشاره نمود:

1-پرورش فقهای جدید بادیدگاه فقه پویابرای جوابگویی به نیازهای اساسی جامعه

2-تشکیل هسته مرکزی پژوهشی وتحلیلی درحوزه های علمیه ودانشگاه هاباانتخاب کادری ورزیده،تحصیل کرده آشنا به اطلاعات وارتباطات روزآمد.

3-تاسیس وزارتخانه ای درهمین راستا وادغام مراکز فرهنگی بی شمار فعال دراین عرصه وپرهیز از موازی کاری.

4-امربه معروف ونهی ازمنکر برای تمام اقشار جامعه وعدم استفاده از زور وخشونت.

5-نگاهی موشکافانه به انقلابات وجنبش های مردمی درجهان وشناخت راههای نفوذ فرهنگ تهاجمی رسانه ای صهیونیستی،که درحال حاضر به عنوان راس فرهنگی جهانی فعالیت دارند.

6-اختصاص مساجد سطح کشور به فعالیت های فرهنگی بامحوریت وزارتخانه مذکور وجلوگیری از فعالیت اقتصادی ودرآمدزایی مساجد که متاسفانه امروزه به عنوان بنگاه اقتصادی تلقی ومشغول فعالیتند.

7-عدم روی آوردن به رفاه مطلق مسئولین وپذیرش 100درصدی انتقادات مردمی ورسانه ای کردن آن بدون هیچ مصلحتی.

8-ترویج فرهنگ مطالعه وتاسیس مراکزمطالعاتی درمناطق ومحله ها برای پرکردن اوقات فراغت.

9- برقراری ونظارت مستمر فاکتورهای کنترل وهدایت ازسوی مراکز تصمیم گیری درطول زمان.

10-نگرش دوباره رسانه ملی به برنامه ها وتولیدات قرهنگی خود براساس نیاز اقشار جامعه و خواستگاههای مورد نظر.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم شهریور 1393ساعت 12:25  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را

اختیار آنست کو قسمت کند درویش را

آنکه مکنت بیش از آن خواهد که قسمت کرده‌اند

گو طمع کم کن که زحمت بیش باشد بیش را

خمر دنیا با خمار و گل به خار آمیختست

نوش می‌خواهی هلا! گر پای داری نیش را

ای که خواب آلوده واپس مانده‌ای از کاروان

جهد کن تا بازیابی همرهان خویش را

در تو آن مردی نمی‌بینم که کافر بشکنی

بشکن ار مردی هوای نفس کافرکیش را

آنکه از خواب اندر آید مردم نادان که مرد

چون شبان آنگه که گرگ افکنده باشد میش را

خویشتن را خیرخواهی خیرخواه خلق باش

زانکه هرگز بد نباشد نفس نیک‌اندیش را

آدمیت رحم بر بیچارگان آوردنست

کادمی را تن بلرزد چون ببیند ریش را

راستی کردند و فرمودند مردان خدای

ای فقیه اول نصیحت گوی نفس خویش را

آنچه نفس خویش راخواهی حرامت<سعدیا>

گرنخواهی همچنان بیگانه را و خویش را

                                                           سعدی » مواعظ » غزلیات

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 9:40  توسط فریدون فیض زاده  | 



فلسطین سرزمین ناتمامی هاست. سرزمین ساختمان هایی است که برای ویران شدن ساخته می شوند، سرزمین کودکانی است که برای بزرگ نشدن متولد می شوند. اگر دیروز صبرا و شتیلا بود امروز غزه است.  شاید فردا باز به سراغ دیر یاسین و رام الله بیایند. امروز فلسطینی می کشند تا فردا دیگر فلسطینی نمانده باشد. اما آنها یک چیز را نمی دانند. فلسطین تمام  نمی شود. از خاک همین غزه دوباره سنگ ها خواهند رویید تا اسمان تل آویو را سرتاسر سیاه کنند. پرتاب سنگ خود صداست ، صدای طغیان مردمان بی صدای جهان برای صلح.
    از آن روزی که "راجر واترز" در کنار" محمود عباس" و" بان کی مون" در مقر سازمان ملل متحد، برای به رسمیت شناختن فلسطین به عنوان « کشور ناظر غیر عضو » ، نطق آتشینش را با ایراد به اسرائیل و سیاست های نژادپرستانه آن در برخورد با صاحبان اصلی سرزمین های اشغالی آغاز کرد، دو سالی بیشتر نگذشته اما فرهنگ مقاومت جهانی برای احقاق حقوق سرزمین های فلسطین شالوده ای تاریخی دارد.
در بدو ورود حاکمیت سلطه انگلستان به فلسطین پس از شکست دولت عثمانی در جنگ جهانی اول ، این فرهنگ در تمام جغرافیای این سرزمین و فراتر از منطقه ریشه دواند.  از همان ابتدای امر ، تشکیل دولت یهود در سرزمین فلسطینیان، دستور کار قرار گرفت و موج مهاجرت لژیون صهیون به خاک فلسطین آغاز شد. از نوامبر 1917 و با موافقت امپریالیسم بریتانیا با تشکیل موطن ساختگی برای قوم یهود در سرزمین های فلسطین ، تا می 1948 و تشکیل دولت صهیونیسم ، فرهنگ مقاومت فلسطین در وجوه مختلف استمرار یافت. از اسطوره « وفا ادریس » تا ترانه های رهایی بخش « مارسل خلیفه » هر کدام پیکره ی اندیشه ایستادگی و ایثار را مبین می سازند.

اما در برخورد با دولت اسرائیل باید مساله ی بنیادینی را در نظر گرفت و آن تعریف « خشونت » در نهاد قدرت است. به تعبیر "ژیژک" ، با سه روی مختلف این خشونت مواجه می شویم . ابتدایی ترین وجه این ساختار ، خشونت کنشگرانه است که آشکارا بروز می نماید و منجر به غلیان احساسات عاطفی در بشر می شود که کارکردش، توجیه نیروی سرکوبگر درونی است . اما در لایه های زیرین خشونت با دو وجه کلیدی مواجه خواهیم شد، « خشونت نمادین » و « خشونت سیستمی » . این دو قسم از خشونت ارتباط مستقیمی با زبان و قالب های آن دارد. ایده صهیونیسم از هر سه ضلع این مثلث برای پیشبرد اهداف تمامیت خواه خود بهره می برد. پیش از تشکیل دولت جعلی ، شاهدیم که گروه های مسلحانه ی دست راستی نظیر « بتار » ، هدف مقدس موهومی صهیونیسم را توجیه گر هر وسیله ای می دانستند و با مشی خشونت طلبانه نه فقط با ساکنین واقعی فلسطین بلکه با حامیان انگلیسی خود هم برای اشغال اراضی می جنگیدند. جلوه تمام و کمال این خشونت، حمله تروریستی انشعابات این گروهک ها به "هتل کینگ دیوید" در 1946 بود. دو سال بعد و با تشکیل دولت اسرائیل در می 1948 تمام این گروه های افراطی جذب بدنه دولت شدند و به نیروی نظامی آن بدل شدند. اهمیت این موضوع آنجا آشکار می شود که ادغام خشونت در حدود دولت تعریف می شود. این همان نقطه ای است که خشونت سیستم نمادین متبلور می شود و حق کاربست انحصاری خشونت در یک واحد سرزمینی را در اختیار می گیرد. دولت اسرائیل هم با تجمیع ابزارهای خشونت ، سعی در تثبیت خود درون مرزهای اشغالی دارد.


 

خشونت « سیستم » چهره ای پوشیده تر دارد.  پارادوکس دولت‌سازی در اسرائیل به سمتی رفت که دولت تنها از رهگذر دولتی‌شدن تروریست‌های سابق می‌توانست به معنای دقیق کلمه دولت شود. دولتی‌کردن تروریسم اما به چیزی کمتر از تروریستی‌شدن دولت نیانجامید. خشونت سیستم در سازوکار صهیونیسم جهانی ، محدود به دولت نمی شود ، بلکه با لایه های پیچیده ای از سرمایه مواجه خواهیم شد که یکی از پیامد های بغرنج آن ،  عملکرد بی تلاطم نظام های اقتصادی و سیاسی جهانی است که در گرو فعالیت شرکت های چند ملیتی و سرمایه داران صهیونیسم ، پدید می اید .
روی عریان این ساختار کنشگرانه دستگاه دولت صهیونیسم ، پیدایش نظام اپارتاید نوینی است که درون مرز های فلسطین اشغالی هر روز شاهد آن هستیم.
در شرایطی که بیش از دو دهه از مذاکرات تشکیلات خودگردان و اسرائیل می گذرد ، هنوز جمعیت فلسطین تحت اشغال و فشار زندگی می کنند و شهرک سازی های غیر قانونی و اشغال اراضی به صورت رویه ای دائمی جریان داشته و زندانیان فلسطینی هم چنان در بند به سر می برند و امار شهدا و زخمی ها فزونی داشته است. بر همین مبنا است که با رویکرد تمامیت خواه و اقتدارگرایانه اسرائیل ، دست یابی به اسایش و رفاه و بازگشت به سرزمین های اشغالی برای فلسطینیان کرانه غربی رود اردن بدل به ارزویی گشته است.
اسرائيل، بار ديگر، در تهاجم نظامي‌ِ غيرانساني و نامشروع ، ماهیت این خشونت سیستماتیک درون نهاد خود را تمام رخ نشان داد، و قدرت انحصاری خود را عليه جمعيت فلسطينيان تحت محاصره نوار غزه بروز داد. توانايي اسرائيل در انجام خودسرانه‌ي حملاتي چنين گسترده عمدتاً از همکاري و تجارت نظامي بين‌المللي آن با حکومت‌هاي همدستش درسراسر جهان ناشي مي‌شود. در فاصله‌ي سالهاي 2008 تا 2019، ايالات متحده متعهد است مبلغ 30 ميليارد دلار به اسرائيل کمک نظامي کند. از طرف ديگر، صادرات سالانه‌ي نظامي اسرائيل به ساير کشور به ميلياردها دلار رسيده است ودرحال حاضر این رژیم به عنوان ششمین صادرکننده تسلیحات نظامی درجهان معرفی می شود .

 درطی سال های اخیر اتحاديه‌ي اروپا صدها ميليون يورو کمک تحقيقاتي در اختيار کمپاني‌‌هاي نظامي اسرائيل قرار داده است. اقتصادهاي روبه‌رشدي نظير هند، برزيل و شيلي، به‌رغم پشتبياني لفظي از حقوق فلسطينيان، تجارت و همکاري نظامي خود با اسرائيل را به سرعت توسعه بخشیده اند. اين حکومت‌ها با صادرات و واردات اسلحه از اسرائيل، و کمک به رشد تکنولوژي نظامي‌اش، در عمل، پيامي دال بر تأييد تجاوز نظامي و جنايات جنگي اين کشور عليه بشريت ارسال مي‌کنند. تجارت نظامي و روابط مشترک تحقيقاتي-نظامي با اسرائيل موجب تشويق عملکرد خودسرانه‌ي اين کشور در نقض قوانين بين‌المللي و تسهيل استعمار و طرد نظام‌مند حقوق فلسطينيان شده است.
از همین رو شبکه ای جهانی برای مقابله با نظام اپارتاید صهیونیسم و حامیان ان در سراسر جهان پدید امده است که تبدیل به فرهنگی بدیع در این امر گشته است. حتی به نوعی در خود آمریکا حمایت از فلسطین به نمادی برای مبارزه با سیاست های دستگاه حاکمیت سرمایه بدل گشته است. در همین راستا هنرمدان متعددی با طرح این پرسش که در نهایت امر،  هنر چه چیز عائد بشر می کند ،  برای بیان اعتراض و تغییر قدم به صحنه مبارزه ای صلح طلبانه برای کسب حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین و پایان سلطه جهانی گذاشته اند.
موسیقی بنا به ماهیت فراگیر و کارکرد مستقیمش،  می تواند بازوی قدرتمندی برای پیشبرد جنبش های اجتماعی و مدنی و احقاق حقوق جهان شمول بشری باشد. این پتانسیل موسیقی تنها محدود به کارکرد ارتباطی اشعار و تبادل فرهنگی جهانی نیست ، بلکه میتواند در مقام ابزاری برای اتخاذ استراتژی در پیشبرد مسائل انسانی و صلح طلبانه و مدنی ظاهر شود.  جنبش تحریم فرهنگی اسرائیل از نمونه های متاخر این کنش های مدنی است که برای حمایت از فلسطینیان تحت محاصره صهیونیسم از سال 2005 با همکاری 150 هنرمند جهانی آغاز شده و امروز به عنوان یکی برجسته ترین جنبش های فعال در این عرصه شناخته می شود. از اهداف این جنبش جهانی ، پایان دادن به اشغال سرزمین های فلسطین  و  تامین حقوق برابر برای همه شهروندان فلسطینی و بازگشت آوارگان به مرز های 1967 و 1948 است.



"راجر واترز "ابتدای صف ایستاده

راجر واترز بیسسیت و خواننده پینک فلوید را می توان از پیشگامان این جنبش دانست. شاید تصویر اسپری به دست او که روی یکی از دیوار های اراضی اشغالی می نوسید : « ما به هیچ کنترل فکری نیاز نداریم . » هرگز از یادها نرود. او از همان سال 2005 میلادی پس از سفر به سرزمین های اشغالی و مشاهده عینی شرایط فلسطینیان در حصر، در صف ابتدایی حمایت از احقاق حقوق فلسطینیان ایستاد. واترز در این ارتباط عنوان می دارد که : « پس از سفر به فلسطین ، عمیقا از آنچه که دیدم تحت تاثیر قرار گرفتم و از آنچه که بر مردمان فلسطین می گذشت ، نگران شدم. پدر من ستوان دوم" اریک فلچر واترز" ، هفتاد سال پیش در مبارزه با نازی ها در ایتالیا در گذشت.  او پس از شروع جنگ جهانی دوم ، فردی متعهد و با وجدان اگاه بود. با توجه به جنایات گسترده هیتلر در اروپا ، او برای مبارزه با فاشیسم راهی جنگ شد. او در نبرد پل اِنیو در 1944 کشته شد و بعد از آن بود که مادرم بقیه عمر خود را به عنوان یک فعال مدنی و صلح طلب صرف فعالیت های بشر دوستانه کرد ، با این تعبیرکه دیگر هیچ کودکی جانش را از دست ندهد. من بنا به تجربیات دوران کودکی ام ، قسم خورده ام تا زمان تحقق ارمان صلح جهانی دست از مبارزه بر ندارم. »
سوی پنهان جنگ که کمتر مورد توجه افکار عمومی قرار می گیرد ، مساله اوارگان جنگ است. از همین روست که  فعالیت های" واترز" تنها محدود به مسائل فلسطینیان درون سرزمین های اشغالی نمی شود ، بلکه فراتر از مرزهای اشغالی ، صدای سکوت اوارگان فلسطینی اردن و سوریه و لبنان را هم به گوش همگان می رساند." راجر واترز" و "دیوید گیلمور" در سال 2010 کنسرتی را به نفع پناهندگان فلسطینی ترتیب دادند.


اشک های کریس مارتین برای غزه

زمانی که" کریس مارتین"، خواننده ، ترانه سرا و گیتاریست گروه کلد پلی ، در صفحه فیس بوک خود ویدئوی هنرمندان جهانی را با پیام « آزادی فلسطین »  منتشر کرد ، با موجی از حملات رسانه های وابسته همراه شد.  بخشی از این ترانه مورد بحث اینگونه است :

هیچ ارتباطی با ایمان و ملیت شما ندارد
این جنایتی است علیه بشریت
بلند شو ، اواز بخوان
برای فلسطین

پس از این انتشار ترانه بود که فاکس نیوز در بخش های متعددی به استهزای کلد پلی پرداخت و خواستار تحریم این گروه شد.

در مقابل فشار رسانه های قدرت و سرمایه نسبت کلدپلی ، ارجاع به سخنی از مهاتما گاندی جالب توجه است :
« ابتدا شما را نادیده می گیرند، سپس شما را به سخره میگیرند و بعد از آن با شما می جنگند اما در نهایت شما پیروز خواهید شد.»
 البته حمایت کلدپلی از مساله فلسطین سابقه طولانی دارد.  کلد پلی در اجرایی زنده در سال 2010با همراهی "جان فارنهم" ، موزیسین استرالیایی ، در غزه و برای مردم غزه روی صحنه رفت. دستاورد این اجراها علاوه بر کمک های بشر دوستانه منجر به جذب سرمایه برای توسعه زیر ساخت های آموزشی شد و  افکار عمومی جهان را نیز معطوف به مساله فلسطین نمود.
دیو رندل در پی جبهه ی متحد جهانی
همین چند روز پیش بود که اجتماعی بزرگ از میدان مجلس تا سفارت اسرائیل در قلب لندن علیه کشتار مردم غزه و حمایت دولت بریتانیا از اسرائیل بر پا شد. از میان چهره های شناخته شده که به سخنرانی در این تجمع پرداختند ،" دیو رندل" خواننده و موزیسین آنارشی انگلیسی بود. او در بخشی از سخنان خود اینطور عنوان کرد که : « پیام من به همکاران هنرمندم این است که به جنبش تحریم فرهنگی اسرائیل بپیوندید. به آپارتاید اسرائیلی بها ندهید. » دیو رندل همراه با گیتارش سال هاست که در صف اول تمام اعتراضات ضد اسرائیلی و جنگ طلبانه دیده می شود.
رندل برای پیشبرد اهداف جنبش تحریم اسرائیل ، در جستجوی راه پیوندی میان جنبش اپارتاید افریقای جنوبی با مساله فلسطین است. او در سفر به آفریقای جنوبی و در دیداری با" توتو "یار دیرین" نلسون ماندا "، جلوه این پیوند را منسجم کرد. در این دیدار توتو عنوان داشت که : « در آفریقای جنوبی ما نمی توانستیم بدون حمایت مردم سراسر دنیا ، آزادی را تحقق بخشیم ، هنرمندان و موسیقی دانان مرکز ثقل مبازات ما بودند. » او همچنین در ویدئوی پروژه جهانی دنیای واحد ، اینطور بیان می کند که : « ما از طریق موسیقی و هنر ، فراتر از مسائل اقتصادی و سیاسی ، با زبانی واحد و انسانیتی مشترک ارتباط بر قرار می کنیم و من برای حمایت از آزادی فلسطین افتخار می کنم. »
"رندل" که در سال 1990 به در دو سوی سرزمین های اشغالی سفر کرده است ، در نوشتن  ترانه های این پروژه از مشاهدات عینی خود از سرزمین های اشغالی و درد فلسطینیان الهام گرفته است. او می گوید: که زمانی که شما به عینه درد ملتی را می بینید ، تصمیم می گیرید که کاری هر چند کوچک انجام دهید تا هم دردی خود را با مردم فلسطین نشان دهید . برای من به عنوان یک موزیسین ، کاری که می توانستم انجام دهم نوشتن همین ترانه بود که صدای ملتی را خارج از مرز هایشان به گوش همگان برسانم.  او در این پروژه از چهره های مختلفی از سراسر دنیا دعوت به عمل اورد که  میتوان به" جری دمرز "موزیسین ضد اپارتاید افریقای جنوبی ، "جیمی کاتو" ،" کن لوچ "کارگردان صاحب سبک انگلیسی ،" جولی کریستی "، "راجر واترز" و" الیس واکر" فعال شناخته شده صلح طلب نام برد.

جان مک لافلین خنده بر لب برای شادی فلسطین می نوازد

"جان مک لافلین" را  با آن تکنیک بی نظیرش در اجرای قطعات جز و نبوغش در ارائه موسیقی فیوژن می شناسند. شاید بتوان او را از بازماندگان نسل طلایی ابر نوازندگانی به شمار اورد که نبوغش در نوازندگی، هم ردیف "جف بکِ "اسطوره ای دانست.  همکاری کوتاه مدتش با "مایلز دیویس" را تا اخر عمر می توان شنیدو هر بار لذت برد. اما او تنها روی استیج نیست که می درخشد. در سال های اخیر بخشی از فعالیتش معطوف به کمک های صلح طلبانه و مدنی برای فلسطینیان و آوارگان سرزمین های اشغالی بوده است. "جان مک لافلین" پس از سفر دو سال اخیرش به سرزمین های اشغالی ، شروع به همکاری با صندوق کار و رفاه سازمان ملل به نفع فلسطینیان نمود.  در این برنامه که همچنان ادامه دارد طرح هایی برای جذب سرمایه های خارجی برای توسعه زیر ساخت های تشکیلات فلسطین و برنامه های جامع بهداشت و درمان به نفع کودکان پناهنده فلسطینی دستور کار قرار گرفت.
"مک لافلین" به همراه گروهش در  توری سه روزه اجراهای متعددی را در اردوگاه های پناهندگان فلسطین از عین السطان تا اریحا ترتیب داد. در آخرین اجرا در کاخ ریاست جمهوری تشکیلات خودگردان در رام الله ، اجراهایی را به نفع کودکان فلسطینی برگزار کرد.  او پس از یکی از این اجراها با چهره ای مصمم ، بیان کرد : « امیدوارم روح موسیقی نوید بخش صلح و آزادی برای مردمان این سرزمین باشد. »


"مریلیون" با غزه اغاز کرد
چه نئوپراگ دوست داشته باشیم چه نه ، باید به مریلیون به دیده احترام و ستایش نگریست. بعد از افول موسیقی "پرگرسیو" اوایل دهه هشتاد ، این مریلیون بود که با کیفیت بکر و نبوغ موسیقاییش روحی دوباره در پیکره بی جان موسیقی پرگرسیو دمید. پس از البوم « لس ایز مور » بود که اخرین البوم خود با نام « ترانه هایی که نمی توان ساخت » را روانه بازار کرد. آلبومی که با ترک « غره » آغاز شد.  قطعه ای که با زمان 17 دقیقه ، طولانی ترین قطعه این آلبوم محسوب می شود و با لحنی حماسی و سنگین و حال و هوایی شرقی ، ادای دینی است برای مردم مظلوم فلسطین. این ترانه برای مردم است ، به خصوص کودکان . اعضای گروه در مورد این قطعه این طور عنوان می کنند که : « پس از بازدید از سرزمین های فلسطینی و گفتگوهای زیاد با مردم ، و اردوگاه های پناهندگان در غزه و کرانه غربی ، به شدت تحت تاثیر شرایط مردم بی دفاع غزه قرار گرفتیم. غزه امروز به مثابه زندان بی محاکمه ایست که در حبس و محاصره به سر می برد. بسیاری از کودکان فلسطینی در اردوگاه های موقتی متولد می شوند که 50 سال از برپایی این اردوگاه ها می گذرد. این ترانه صدای همان ملتی است که در رنج ادامه حیات می دهند.»
For thirteen years the roads have all been closed

We're isolated. We're denied medical supplies

Fuel and work are scarce. They build houses on our farms

The old men weep. The young men take up arms.

Stay close

Stay home

Stay calm

Have faith

ادی ودر برای صلح ایستاد

"ادی ودر" خواننده گروه « پرل جم » که در سال های دهه 1990 با گروه « نیروانا » نیز همکاری می کرد ، سال هاست که صدای طغیان فعالان ضد جنگ است. ترانه های « بیشتر نه » و « شب های طولانی » از نمونه های درخشان این اعتراض به شمار می روند.
بعد از حمله اسرائیل به نوار غزه ، در اجرای اخیر گروه « پرل جم » در انگلیس ،   خطاب به تماشاگران گفت : « به این جمعیت نگاه کنید که تلاش می کنند در کنار هم یک روز را با صلح و شادی به پایان رسانند. اما در جایی نه چندان دور از ما ، کسانی هستند که بمب روی سر هم نوعانشان می اندازند. کسانی که به بهانه ای از مرز ها عبور می کنند به این امید که زمین های دیگران را از چنگ آنها در بیاورند. »
بعد از این رویداد بود که رسانه های اسرائیلی حملات خود را به" ادی ودر" و "پرل جم "آغاز کردند و او را یهودی ستیز و فاشیست خطاب کردند.
بعد از این پروپاگاندای متداول صهیونیسم بود که هنرمندان شاخصی در دفاع از" ودر "به پا خواستند. "کریست ناواسلیک" بیسیت گروه اسطوره ای نیروانا ، حمایت خود را از اضهارات ضد جنگ "ودر" ابراز داشت و در صفحه شخصی اش گفت : « من در کنار تو ایستاده ام دوست من . مردم فلسطین مستحق صلح اند. زمان آن فرا رسیده که از مواضع دگم و گفتار خشونت آمیز دست بکشیم و راه حلی نهایی برای دستیابی به صلح پیدا کنیم.»
"ودر" در کنسرتی انفرادی در پرتغال در نکوهش حمله 18 ژوئیه اسرائیل به غزه ، ترانه ی « تصور کن » جان لنون را برای همدردی با جنگ زدگان اجرا کرد و در انتهای کنسرت عنوان داشت : « اینکه شما ضد جنگ هستید به این معنا نیست که طرف یکی از دول جنگ به حساب بیایید. »


"مسیو اتک" مقابل اسرائیل روی استیج حاضر نمی شود

"گروه مسیو اتک" از جمله گروه های درخور توجه موسیقی الکترونیک انگلیسی است که به بیانی می توان آنها را جز پیشگامان و پدیدآورندگان سبک تریپ هاپ به حساب آورد. سبکی با ایده ای نو. موسیقی بدیع و تسخیر کننده ی این گروه خلاق، تاثیر زیادی در فعالیت گروه هایی  نظیر « پورتیش هد » ، « آرکایو » و یا « آنکل » گذاشته است.

"مسیو اتک" از همان سال 2005 به جنبش تحریم فرهنگی اسرائیل پیوست. آنها سال هاست که در ترغیب موزیسین های مختلف برای لغو اجراهایشان در اسرائیل فعالیت دارند. در کنسرت اخیرشان در ایرلند ، در حین اجرا ، اسامی کشته شدگان فلسطینی در صفحه نمایش پشتشان نمایش داده شد و جمله « غزه از 1948 تحت محاصره است » نقش بست.


صدای تام ویتس هم در آمد
"تام ویتس" صریح اللهجه است. راحت انتقاد می کند و زیر سوال می برد. اما مانیفستی صادر نمی کند. البوم « راهی به سوی صلح » از معدود کارهای اوست که رویکرد سیاسی دارد. این البوم در سال 2006 منتشر شد و در آن تحت تاثیر اوضاع اسفناک جهان و جنگ های متعدد آن سال ها قرار داشت در ترانه « یتیم ها » ، به مساله فلسطینیان اشاره می کند و تصویری از درد و رنج جان باختگان فلسطینی در پی حملات اسرائیل ارائه می دهد.

عبدل المهدی تنها 18 سال داشت
او از بین نه برادر و خواهر کوچکترین فرزند خانواده اش بود
سر به راه بود
حتی یک شب هم دیر به خانه بازنگشته بود
اما اکنون مادرش عکس او را بالا ی سرش گرفته
روی مجله تایمز
آواهای دیگران
شاید بتوان صدها نام مشهور را پشت سر هم ردیف کرد و از فعالیت هایشان به نفع آرمان فلسطین سخن گفت.  هنرمندان هیپ هاپ و « اندرگراند » از دل غزه تا لندن برای غزه می گویند. گروه های پانک که زمانی علیه رژیم آپارتاید در افریقای جنوبی می خواندند ، امروز هم از آپارتاید در فلسطین می خوانند.  از زمانی که" لوسی مورفی" و" استیو جونز" ترانه « فلسطین » را برای تحقق حقیقت و عدالت و آزادی در آمریکا می خواندند دهه ها گذشته است.  اما روح فلسطین همچنان میان این آوا ها جاری است.
امروز جنبش تحریم فرهنگی اسرائیل توسط هنرمندان و نویسندگان و صاحب نظران، رویکردی فراگیر در سرتاسر جغرافیای جهانی دارد. چهره هایی که از آن ها نام برده شد شاید تنها بخش محدودی از بدنه اصلی این جنبش به حساب بیایند که اشاره ضمنی به آنها خود صدها صفحه را می طلبد. از کنسرت های راجر واترز ، استیو واندر ، کارلوس سانتانا ، برایان انو ، یا حتی گروه گوریلاز که برای تحریم فرهنگی اسرائیل در تل اویو لغو شدند تا بیانیه های متعددی که علیه اسرائیل و رژیم اپارتاید توسط نوام چامسکی و اسلاوی ژیژک و جودیت باتلر و اتین بالیبار و مایک لی و کن لوچ و دزموند توتو زیرشان امضا شد.  اما آنچه که در این میان اهمیت میابد ، سوای کارکرد لحظه ای  ، آرمان نهایی فلسطین است.  آن جا که اراضی اشغالی به صاحبان اصلیشان باز خواهد گشت و فلسطینیان آوای صلح را در موطن تاریخی خویش سر خواهند داد.

 

                                                                     امیرحسین فیض زاده

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 16:56  توسط فریدون فیض زاده  | 

 آغازکلام:

مهمترین ویژگی یک سیاست مدار آن است که هویتی برای کشور خودتعریف ونقاشی نماید که قدرت زا باشد.

دراصل رفتارهای سیاسی،نوعی بازی تئاتر است.واژه ها،حرکات،نگاهها،سکوت ها وایفای نقش بازیگران دقیق،حاوی معنا وجهت گیری هستند.هرفردی درکل نمایش،وظایف خود را به نحو احسن انجام می دهد

وهارمونی جمع راحفظ می کند.

درصحنه ی سیاست نیز مجموع کارها باید در راستای اهداف کلان کشور ومنافع ومصالح آن تدوین گردد.

دراینجا باید اذعان کرد، کشوری باثبات است که منافع حاکمان آن بامنافع مردم هم جهت وهمگون وسازگار باشد.

اگر بخواهیم سیاست های دولت های روی کارآمده درایران اسلامی رابازگو نماییم ،ابتدا باید از دولت

ایت الله هاشمی رفسنجانی شروع کنیم که:

سیاست خارجی دولت آیت الله هاشمی رفسنجانی

بنا به گفته برخی از بزرگان علوم سیاسی کشور،بیشتر شبیه جمهوری دوم است.اکثرتحلیل گران آن رادوران جمهوری دوم تعبیر کرده اند.زیرا دراین دوران جنگ تحمیلی

هشت ساله به پایان رسیده بود،وکشور یک سیاست آرمان گرایانه راپشت سرگذاشته بود.

سیاست آرمان گرایانه ده سال اول جمهوری اسلامی ایران به سیاست عمل گرایانه درجبهه دوم تبدیل

شدکه دراین خصوص عناوینی مانند:سازش جویی واقع بینانه-منفعت محوری-اصلاحات اقتصادی-عادی سازی روابط باسایر کشورها-همزیستی بادیگران-مصلحت گرایی ودرنهایت واقع گرایی رابه سیاست خارجی دوران دولت آیت الله هاشمی رفسنجانی باید نسبت داد که دراین بین اصلاحات اقتصادی یک سر و گردن از سایر

سیاست ها ،نمود عینی داشته.

 

سیاست خارجی دولت حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید محمد خاتمی

این دولت رابه نام اصلاحات می شناسند.سیاست اقای خاتمی درعرصه ی بین الملل،برسه اصل استوار بود.

1-اصل عزت،حکمت ومصلحت

2-تشنج زدایی درروابط ،باسایر کشورها

3-گفتگوی تمدن ها

بستر سازی وفراهم نمودن یک گروه کاری به نام اصلاحات در عرصه بین الملل ،توانست موانع بزرگ پیش رو را درخصوص اعتماد متقابل بردارد وکابوس سیاست ورزی بسته را که مدتها برروابط سایه افکنده بودرا دردسترس نقد قرار دهد ودراین راستا باسهیم کردن توانمندی های بالقوه که درسطح کلان کشور وجود داشت باتفاهم،سیاست گذاری مدبرانه ای رابه بالفعل تبدیل نماید.

ازمهمترین هدف سیاست خارجی آقای سید محمد خاتمی،می توان به تنش زدایی اشاره نمود ودو اصل دیگر نیز درچارچوب آن معنا پیدا کردند.

 

سیاست خارجی دولت دکتر محمود احمدی نژاد

دولت آقای احمدی نژاد را دولت اصول گرا می نامند.سیاست وی بیشتر برمبنای عدالت محوری واخلاق درعرصه بین الملل معرفی شده است.دولت اقای احمدی نژاد درابتدای کار خود اولویت هایی درسیاست خارجی مد نظر قرارداد که می توان به:پرونده ی هسته ای-تعیین رژیم حقوقی دریای خزر-عضویت ایران درسازمان تجارت جهانی ودرنهایت مساله فلسطین وحقوق بشر را اشاره کرد.

این نکته لازم به یا آوری است که آقای دکتراحمدی نژاد برنامه کاری خود رابر پایه ارتباط باملت ها قرارداد که این گونه نظریات درعلم سیاست الگوی مناسبی برای تعامل باقدرتها وسایر کشورهانیست وبرهمین اساس نتوانست اصول پیشنهادی خود را پیش ببرد وهمه شاهد آن بودیم که تنها دست آورد این دولت را می توان گفتمان یک طرفه برمبنای عدالت محوری واخلاق که بیشتر درقالب ارتباط باملت ها بااستفاده از تریبون های مراکز تصمیم گیری جهانی دانست که درنهایت دست آوردی برای کشور ومنافع ملی نداشت.

 

سیاست خارجی دولت حجت الاسلام والمسلمین دکترحسن روحانی

دولت دکتر روحانی را دولت تدبیر وامید می نامند.دراین دولت ،وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران حالت پویایی به خود گرفت ویک نوع تعامل سازنده وواقعی درمسیر درست دیپلماسی که شناخته شده درعرصه ی بین المللی است.باسایر کشورها ،به خصوص با دولت های صنعتی وقدرتهای بزرگ جهانی را سرلوحه کار خود قرار داد .هرچند حل مساله هسته ای ایران تمام فعالیت های دولت روحانی را دراین عرصه تحت پوشش خود قرار داده اما باید به این نکته توجه شود حل مساله هسته ای می تواند سکوی پرتابی باشد برای گذر از آنچه

که در صحنه های بین المللی دراین سی وچهار سال با آن مواجه بوده ایم.امید است دولت تدبیر وامید باتوجه به اینکه اکثر کابینه برخوردار از نگاه واقع بینانه به امور بین المللی هستند پیروز میدان باشند.

درپایان یادآوری این نکته ضروری است :انسان ها،هرچه بامحافل علمی وسیاسی جهانی درارتباط باشند ودرآنجا شرکت کنند ،بیشتر می آموزند وبیشتر درمفروضات ذهنی خود تشکیک خواهند نمود.

                                                                                               پایان

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مرداد 1393ساعت 16:24  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

سلامت رانمی خواهند پاسخ گفت،

سرها درگریبان است.

کسی سر برنیارد کرد

پاسخ گفتن ودیدار یاران را

نگه جزپیش پا رادید،نتواند،

که ره تاریک و لغزان است.

وگر دست محبت سوی کسی یازی،

به اکراه آورد دست ازبقل بیرون.

که سرما سخت وسوزان است.

اخوان ثالث

+ نوشته شده در  جمعه دهم مرداد 1393ساعت 1:9  توسط فریدون فیض زاده  | 

قبل از پخش سریال ........شبکه سوم درایام افطاری ماه مبارک رمضان،تیزر تبلیغاتی یکی از موسسه های بانکی کشور با نام ..........پخش می شدکه مخاطبین راتوصیه به...............می کرد لذا اینجانب براساس وظیفه شرعی وقانونی به خود این اجازه رادادم که ازصدای گذر آب چنان بفهمم که عمر انسان گران بوده وگران می گذرد!زندگی رانفسی ارزش غم خوردن نیست،باید آنقدر خندیدتاندانیم غم چیست!!!بنابراین  این چند بیت را برای تسکین قلب رنجورم درادامه مطلب آورده ام،شاید..............................................................................................

فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست

سجاده زر دوز که محرابِ دعا نیست

گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟

اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!

از شدت اخلاص من عالَم شده حیران

تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست !

از کمیتِ کار که هر روز سه وعده

از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست

یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است

هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!

این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟

چندي‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست

ای دلبر من! تا غم وام است و تورم

محراب به یاد خم ابروی شما نیست

بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد

تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست

هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند

گفتند که این بهره بانکی‌ست، ربا نیست

از بس‌که پی نیم‌وجب نان حلالیم

در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 1:17  توسط فریدون فیض زاده  | 

یکی ازدانشجویان خوش فکر درپروژه تحصیلی خودبه نام«ماچقدر زود باور هستیم»از50نفر خواسته بودتادادخواستی مبنی برکنترل سخت ویا حذف ماده ی شیمیایی دی هیدروژن مونوکسید،توسط دولت راامضا نمایند .وی برای این خواسته خود دلایلی مطرح کرده بود: 1-این ماده وقتی به حالت گاز در می آید بسیار سوزاننده است. 2-یک عنصر اصلی باران اسیدی است. 3-مقدار زیاد آن باعث،عرق کردن واستفراغ می شود. 4-استنشاق تصادفی آن باعث مرگ می شود. 5-این ماده موجب فرسایش اجسام می شود. 6-این ماده درتومورهای سرطانی نیز یافت می شود. 7-روی ترمز اتومبیل ها هم تاثیر منفی می گذارد. 8- 9- و..... وی بعد از جمع آوری نظرات،مشاهده کرد که ازبین 50نفر که دادخواست را امضا نموده بودند،6نفر علاقه ای نشان ندادند،اما دراین بین تنها یک نفر می دانست که ماده شیمیایی مورد نظر،در واقع همان آب است!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 1:2  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

 

ایمان به خدا وتوکل به عنایات پروردگاری،ازنعماتی است که  چون نصیب آدمی گردد،به همه چیز دست خواهد یافت وهیچ عاملی نخواهد توانست که او را در مسیری که انتخاب نموده منحرف سازد.

گر نگهدار من آن است که من می دانم

شیشه را دربغل سنگ نگه می دارد

+ نوشته شده در  جمعه سوم مرداد 1393ساعت 10:58  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

کسی که صرفا به مصالح شخصی پای بند باشدوپس از نیل به مقصود،از کسانی که وی را به رسیدن جایگاه،فراموش نماید وقدمی درمسیری که تعهد اخلاقی به موکلان داده ،یاد نکند وبراسب مراد خود آنچنان بتازد که حتی واپس ننگرد.درچنین موردی باید یاد ضرب المثلی که فلانی گندم خورد وازبهشت بیرون رفت،افتاد!

پیداست که فرجام کار این دسته از انسانها،آنها راازمراتب حق شناسی وسپاس گزاری باز خواهد داشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 13:52  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

 

درنیمه عمر،حیران به هرسورفته ام

چون کولی بی خانمان.

خسته دل،

دررهگذر زندگی.

بی حاصل؟

قبل تر

درخانه ی اجداد خود می زیستم

اما درحیرتم!

ازمحنت پاکان وفرزانگان.

هم شان انها زیستم

درکوچه ی باریای زمان

چون شبگرد رهزن،

برمن تنها،تاختند

حال

 چون چوب خشکی بی ثمر

درگوشه ای بی اعتبار

اندر کار و زار زمان

مینگرم درآینه خود را

پایم به بند خاک است

و شاخم به یک گلخن!

این همه پند است

تصویر ویژه زمان.

ترسم آخر

کز نفس افتاده باشم.

گاه می اندیشم

کاشکی می شد

شانه ها رابالا زنم

درخانه ی اجداد خود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 17:15  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

وقتی که می نویسیم،روشنگری شروع می شود.بعد ازاینکه نوشتیم،می توانیم شروع به خواندن نماییم.وقتی شروع به خواندن کردیم میتوانیم گفتن راشروع کنیم .وقتی شروع به گفتن کردیم،می توانیم بشنویم.وزمانیکه شروع به شنیدن کردیم به این باور خواهیم رسید که آن را باور نماییم.زمانیکه به باور رسیدیم همه چیز شروع به تغییر می کند.از آنجاست که درک خواهیم کرد که نوشته ها چه کارها که نمی کند؟

لذا بدون اجازه دفتر 365برگی جدید راباز می کنم هر چند این دفتر به اواسط صفحه هایش نزدیک می شود دراین اوراق تلخی وشیرینی زودگذر تا حدودی مشهود بوده.آنقدر که حتی مزه ها نیز تحمل یکدیگر رانداشتند.دراین بین برخی دلواپس بودنداز افراط کاری مزه ها.

باخود می اندیشم گاه از نبودنشان  وگاه از بودنشان،مرا چه حاصل.زمان که می گذرد انگارپشت سرشان آب ریخته باشند،نه از بابت برگشتنشان،بلکه درخیال ،شور وغوغایی دارند.

ما خاصگان کره خاکی ازبهشت رانده شده!محیط خود را وسوسه شیطان ساخته.بدین جهت که درتصمیمات ،ظن وگمان را قانع کننده تفکر دانسته وبرای آن توجیهات وتاویلاتی داریم .

به قول لسان الغیب خواجه حافظ شیرازی:

پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت

ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم!

ماانسانها برای هرظن وگمان خود،دلایلی رامتصور هستیم.گاه ممکن است این دلایل قانع کننده باشند وگاه غیر قابل قبول.بنابراین درچنین مواقعی بسیاری از بزرگان  اندیشه گفته اند:باخودتان خلوت کنید به هرچه که شک نموده اید ویاازآن هدف دور شده اید، درچنین مواقعی برای خلاصی ازآنها به دنبال دلایل وپاسخ کافی باشید تابه یقین قبول ویادر رد آن ظن ها .

نگارنده معتقداست که نرسیدن به پاسخ وراه حل ها،برای همیشه انسانها رادرابهام می گذارد  وچه بهتر است که آنها را مورد پذیرش قرار ندهیم.

پربیراه نیست باگذشت 4ماه از سال،درمحیط پیرامونی  اجتماع،سازمان ها وادارات....قلب هایی شکسته باشد.درماه پرفیض وبرکت قرار داریم.بیاییم ظن وگمان های درونی راپاک کنیم وبه مثابه آن گلی که پژمرده شده بود اما دردرون امید داشت ،ناگهان صاعقه ای زده شد،نم نیز درست شد ونم نم چکید برگل ،درنهایت شبنمی درست کرد.آغوش سرد خاک نیز پذیرای قطره اشکی شد.آنگاه ازاین دو ،گلی از نوشکفت،آن گل بدون غصه سرشتی خمود پیدا کرد تا زندگی پیرامون خود را قشنگ نماید.

اگر اینگونه نیاندیشیم وتصمیم نگیریم باید به شعر خیام بسنده کنیم که گفت:

ای دل ز زمانه رسم احسان مطلب

وزگردش دوران سر و سامان مطلب

درمان طلبی درد تو افزون گردد

با درد بساز و هیچ درمان مطلب.

به هرحال آینده به نظر بزرگ جلوه می کند اما باید بدانیم وقتی که ازآن گذشتیم تازه متوجه می شویم که آن آینده مد نظر ما چقدر ناچیز خواهد بود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم تیر 1393ساعت 16:43  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

بازخوانی از ترانه های ضد جنگ ویتنام                                                                                

شالوده موسیقی قرن بیستم در برخورد با مناسبات جهانی همواره در جهت گیری میان دو وجه حرکت کرده است. وجه اول که در فضایی تحت کنترل کمپانی های قدرتمند تولید و ضبط و نشر موسیقی بودند که در حالت کلی تحت تاثیر سیاست های حاکمیت قرار داشتند و به نوعی ابزار تبلیغاتی و رسانه ای نهاد قدرت محسوب می شدند و وجه دوم که در رویکردی انسانی و برون قراردادی در جهت اعتراض به سیاست های نهاد قدرت گام برمیداشت. از زمان آغاز جنگ اولیه ویتنام در 1955 تا پایان کامل جنگ در سال 1975 می تواند شاهد همین نقیصه بود.

برای نسلی که در جنگ ویتنام دخیل بودند ، موسیقی به عنوان یک کاتالیزور عمل میکرد. ویتنام همه جا بود. روزنامه ها، رادیو ، تلویزیون ، سینما ، دوستان ، همسایگان ، در مورد پیوستن به ارتش و رفتن به جنگ و هرگز بازنگشتن تبلیغ میشد. ویتنام همه جا پیدا میشد. جوانان نمی خواستند در جنگی بمیرند که به هیچ وجه روی آزادی آمریکا تاثیری نداشت. جوهره موسیقی ضد جنک ویتنام و پیامش ، مشخصا زاده ی همین آگاهی نسبت به صورت مساله جنگ بود. رویکردی که دانسته بود جنگ راه حل مشکلات دنیا نیست.  موسیقی ویتنام سر آغازی برای یک حرکت سیال جهانی در نظر گرفته می شود. ضرورتا به برای خود موسیقی ، بلکه برای پیامی که آن موسیقی گسترش میداد. فرمی از ارتباط و عاملی برای اتحاد کردن مردمی که خود را محروم از حق انتخاب در تصمیم گیری می پنداشتند. شبیه همان اتفاقی که در موسیقی سیاه پوستان آمریکا در خلال دوره جنگ های داخلی روی داد و برای حقوق مدنی خود ، پیامی را از طریق موسیقی خود منتقل می کردند.
 اگر در همان اوایل دهه  و در60 میلادی و در بحبوحه جنگ ویتنام ترانه "کلاه سبز" « بری سدلر »  همه جا شنیده میشد و یا « الویس پریسلی » لباس سربازان جنگ را بر تن میکرد و تورهای بزرگ موسیقی در سرتاسر آمریکا بر پا میکرد و در پی تبلیغ " میهن پرستی " در جهت کارکرد تبلیغی موسیقی در تشویق توده ها به جنگ ویتنام بود، گروه ها و افراد مستقلی نظیر « الی رایدش » ، « جفرسون ایرپلن » ، « د مانکیز » ، « پیت سیگر » ، « جیمی کلیف » ، « ری دونووان » ، « رونی بارنز »  ، « ماروین گی » و « باب دیلن » و  ستاره های شناخته شده ی دیگر نیز در اعتراض به دخالت های نظامی امریکا در هند و چین و ویتنام و در پی تحقق حقوق مدنی و مبارزه با نژاد پرستی و سلاح های هسته ای و حفاظت از محیط زیست و هویت انسانی پیام خود را منتقل می کردند.
خوانش دقیق ترانه های ضد جنگ ویتنام ، نیازمند پروسه ای بلند مدت است ، و از آنجا که افرادی نظیر « جاج لنون » و « جون بایز » و « باب دیلن » و « کت استیونس » و « جیم موریسون »در طی این سال های بارها مورد بحث قرار گرفته اند، در یک تسلسل به سراغ ترانه هایی خواهیم رفت که علاوه بر کارکرد اجتماعی و سیاسی خود، کمتر درگیر برچسب ها و برند های رسانه ای شده اند.
کرازبی ، استیلز ، نش ؛ کشتی های چوبی

ترانه کشتی های چوبی در گرماگرم جنگ ویتنام و در زمانی که تنش بین آمریکا و شوروی به بالاترین حد خود رسیده بود توسط « دیوید کرازبی » و « استیفن استیلز » در سال 1969 نوشته شد.  این ترانه در فضای پرتنش جهانی که تحت تاثیر کشمکش هسته ای غرب و شرق قرار داشت و هولوکاست هسته ای پیشامدی غیر محتمل فرض نمی شد ،  تمثیلی شاعرانه بود از مخاطب قرار دادن تمام نوع بشر است به یک امر ثابت ، و آن ماهیت فطری ماست. آنجا که آخرین سنگر باور داشتن به نیروی درونی عشق است که انسان را از این تمام این مجادلات بیرونی رهایی می بخشد و جاودانگی واقعی بازیابی آن نیروی درونی است.  این ترانه در همان سال نیز توسط گروه « جفرسون ایرپلن » ضبط و منتشر شد.

ادوین استار؛ جنگ

زمانی که « نورمن ویتفیلد » و « برت استرانگ»  این ترانه را نوشتند ، خودشان هم انتظار چنین موفقیت چشمگیری را نداشتند. با اجرای « ادوین استار» از این ترانه استقبال عمومی وسیعی در ایالت های شمالی آمریکا شکل گرفت و حرکت های اجتماعی صلح طلبانه ی بسیاری در ایالت های تحت تاثیر موسیقی « سول » پدید آمد  اما بازخوانی بروس اسپرینگستین از این ترانه منجر به جهانی شدن این ترانه گردید. البته بخش های راست و محافظه کار امریکا واکنش های تندی نسبت به این ترانه اتخاذ کردند ولی پیام روشن آزادی خواهانه و مفهوم ضد جنگ این ترانه آنقد عمیق بود که این ترانه تبدیل به شعاری برای تمام جنبش های ضد جنگ ویتنام در آمریکا و اروپا گردید.

الی رادیش ؛ پسرم را بزرگ نکرده ام که سرباز شود


در اوایل قرن بیستم و پیش از ورود آمریکا به جنگ جهانی اول ، فعالیت های صلح طلبانه افرادی نظیر « امیل ارنود » منجر به پیدایش جنبش "پانتیفیسیم" و تصویب آن در کنگره جهانی صلح در گلاسکو شده بود که  آلفرد برایان در دنباله ی این جریان ترانه "پسرم را بزرگ نکرده ام که سرباز شود" را نوشت. در خلال همان سال ها این ترانه تاثیر عمیقی بر مناسبات زمانه خود داشت. اما چندین دهه بعد و در اوج جنگ ویتنام در 1968 گروه « الی رایش » ، نسخه ی به روز شده ای از این ترانه را در اعتراض به جنگ ویتنام ضبط کردند که حاصل آن موفقیت جهانی چشمگیری در انتقال پیام ضد به جنگ ویتنام به همراه داشت. این ترانه مدت ها در صدر جدول ترانه های آمریکا قرار داشت.

پیت سیگر ؛ چه بر سر گل ها آمده

کارکرد موسیقی ضد جنگ باید مدیون « پیت سیگر » باشد. پیت سیگری که اتفاقا همین چند ماه صدای ماندولین فولکش خاموش شد.  او از ترانه سراها و خوانندگان دهه 40 و 50 بود که به موزیک فولک خود کیفیتی اعتراضی نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی داد. ترانه نهایی چه بر سر گل ها آمده در سال 1964 در واکنش به جنگ ویتنام به صورت عمومی منتشر شد. از این ترانه ماندگار باخوانی های متعددی از مارلین دیتریش و پیتر پاول گرفته تا دالی پارتون و نورا جونز صورت گرفته است.

بیلی جوئل ؛ شب‌ بخبر سایگون

در نمایی از فیلم "فارست گامپ" زمانی که سربازان آمریکایی از هلیکوپترها خارج می شوند ، سربازی ترانه ای از جیمی هندریکس را زمزمه میکند. فضای آن سکانس ، ارجاعی است هوشمندانه به این ترانه بیلی جوئل که اینگونه آغاز می شود. صدای بالگردی در پس زمینه شنیده می شود و و بیلی جوئل راوی مشاهدات سربازیست که داستان آن ها را از زمین تمرین جزیره پریس تا بخش های مختلف جنگ ویتنام در بر میگیرد. سربازانی که مرگ را دیده اند و می توانند تا ابدیت از آن حرف بزنند.

ماروین گی ؛ چه خبر شده

جریان موسیقی موتاون، گسترس خود را مرهون ماروین گی باید باشد. ترانه "چه خبر شده " بخشی از آلبومی بود به همین نام که در سال ۱۹۷۱ منتشر شد و شهرتی چشمگیر میان توده ها برای اون به ارمغان آورد . متن این ترانه به شدت حال و هوای ضد جنگ دارد و در دوران جنبش های دانشجویی سال سال 1968و پس از آن شکل گیری جریان های " پیس اند لاو " از پرچم داران هیپی های آمریکایی محسوب میشد. شاید بشود این ترانه را با فضای این شعر از مایاکوفسکی کمی هم مایه در نظر گرفت : " غمگینم چون آن پیرزنی که آخرین سربازی هم که از جبهه بر می گردد پسرش نیست."

ای مادران، ای مادران ، بسیاری از شما گریانید

ای برادر، ای برادر، ای برادران، بسیاری از شما می میرید

می دانید، باید یک راهی پیدا کنیم که همین الان کمی عشق و محبت را به اینجا بیاوریم.

امیرحسین فیض زاده

شهروند.شنبه 10خرداد1393

+ نوشته شده در  جمعه ششم تیر 1393ساعت 9:9  توسط فریدون فیض زاده  | 

 


سکانس اول « هیروشیما عشق من » را به یاد بیاورید. همان جا که از مکالمه زن و مرد در اتاق هتل می توان به وسعت جغرافیای تراژدی پی برد.
مرد: تو هیچ چیز در هیروشیما ندیده ای ، هیچ چیز.
زن : همه چیز را دیده ام . همه چیز را. بیمارستان را که دیده ام ، مطمئنم. بیمارستان در هیروشیما . چطور امکان داشت که من بتوانم از تماشای بیمارستان چشم پوشی کنم ؟
( تصاویری از موزه هیروشیما ، تابلوهای آموزش دهنده ، دلایلی برای بمباران ، مدل شهر ، خطوط راه آهن ویران ، تکه های پوست بدن ، موهای نیم سوخته در موم و ... )
زن: چهار بار در موزه.
مرد: چه موزه ای ؟ در هیروشیما ؟
زن: چهار بار در موزه هیروشیما . من مردمی را در آنجا دیده ام که به هر طرف می گشتند. مردم در آنجا در حالی که به فکر فرو رفته بودند در بین عکس ها و مدل های ساخته شده می گشتند. چون هیچ چیز دیگری در انجا نیست ، هیچ توضیحی داده نمی شود. چهار بار در موزه هیروشیما . من متوجه مردم بودم ، در حالی که به فکر فرو رفته بودم ، آهن را تماشا می کردم ، آهنی که سقوط کرده بود ، آهنی که شکسته بود ، آهنی که همچون گوشت زخم برمی دارد. ظرف هایی را دیده ام که به صورت دسته های گل به هم بسته شده بود. چه کسی ممکن بود به فکرش رسیده باشد؟ قطعات پوست انسان دردانگیز ، زنده و با همه رنج هایی که متحمل شده است ، هنوز تازه . سنگ ها . سنگ های سوخته. سنگ های شکسته . گیسوان بی نامی که صبحگاه از آسمان سقوط کرده است و زنان هیروشیما که به هنگام بیدار شدن از خواب آنها را پیدا کرده اند.
در میدان صلح بسیار گرمم شده است. ده هزار درجه حرارت در میدان صلح. من این را می دانم. گرمای گلوله خورشید در میدان صلح. چطور ممکن است من این موضوع را ندانم؟...
مرد: تو هیچ چیز در هیروشیما ندیده ای. هیچ چیز .
تراژدی از جایی درون این کلمات زاده می شود. از مواجه با واقعیت. آنجا که زندانی که گلوله باران میشود، فقط خود اوست که درد گلوله را  حس میکند. نگهبان و مدیر زندان و اسلحه و ماشه و گلوله تنها ناظر آنچه اند که اتفاق خواهد افتاد. درد واقعی درون گوشت و استخوان زندانی است. آنچا که گلوله وارد میشود.
حالا زمان آن است که "مرثیه ای برای قربانیان هیروشیما" را گوش دهید. قطعه ای اثر کریستف پندرسکی از بزرگترین آهنگسازان متاخر لهستان. در دوران بعد از جنگ جهانی دوم که موسیقی اروپا و آمریکا تحت تاثیر فضای پیشرو تحت تاثیر افرادی نظیر پی بی بولز و کارل هایینز اشتوکهاوزن و تریل رایلی و جان کیج و الویه مسیان قرار داشت، گروهی از آهنسگازان آونگارد نیز در لهستان ظهور کردند. طی سالیان متمادی که اتحاد شوروی و دیگر کشورهای بلوک شرق در عمل تمام جنبش های تجربه گرای هنری را منع میکردند ، پس از شورش ضد استالینیسم در سال های 1956-1955، حکومت جدید لهستان به تشویق استقلال فرهنگی و بیان آزاد هنری در موسیقی و سینما و نقاشی و تئاتر پرداخت و  این اتفاقی بود که بستری مناسب برای آهنگسازانی نظیر پندرسکی فراهم آورد.  پندرسکی خود در دوران اشغال لهستان توسط آلمان نازی پسرکی خردسال بود که ناظر وقایع جنگ بود. او در مصاحبه ای در مورد رویداد های جنگ جهانی دوم اینگونه عنوان میکند که : « بی ترید این جنایت عظیم جنگی از آن زمان در ذهن ناخودآگاهم ماندگار شده ، زمانی که به عنوان یک کودک شاهد ویرانی محله یهودیان شهر کوچک زادگاهم بودم. » همدردی او نسبت به رنج های بشری در آثاری همچون دی یس ایره به یاد قربانیان آشویتس و مرثیه ای برای قربانیان هیروشیما به وضوح بیان شده است.
این قطعه 10 دقیقه ای فضاسازی است از فاجعه ای که منجر به پایان جنگ جهانی دوم شد و گویی که تمام آن سال ها در 10 دقیقه خلاصه میشود. هرآنقدر که موسیقی اولیه پندریسکی اکسپرسیونیستی تصور می شود، در ذات خود دارای  وجه روایی عمیقی است ، چرا که خاستگاه آن نه یک امر نمادین، بلکه مواجهه با واقعیت انسانی است. قطعه ای پیچیده  که برای  52 ساز زهی شامل 24 ویلون و 10 ویولا و 10 ویولنسل و 8 کنترباس نوشته شده است.

آغاز قطعه مستقیما وقوع حادثه ای بزرگ را روایت میکند. به اصطلاح "چک اول" را طوری به مخاطب می زند که او را نه با یک امر ذهنی و انتزاعی بلکه با یک رویداد تراژیک مواجه میکند.  قطعه با خوشه های صوتی جیغ وار و پیاپی اغاز میشود. صدای زیر ارکستر تمثیلی است از فریاد مشترک جهانی که از یک فاجعه به درد آمده. در ادامه با کاهش ناگهانی دینامیک و تک صداهای ممتد خوشه های صوتی محو می شوند و صدای جیغ وار و پیتسیکاتوها باقی می مانند. در میانه قطعه فضاسازی های زنده با تکنیک استفاده از بدنه ساز و آرشه ، صداهای شفاف، کرشندو ها دی کرشندوهای مستمر تماما نشانه هایی ایست برای حفظ خط روایی قطعه که صدای جت و غرش و بمباران و فاجعه هسته ای را بازنمایی می کند و رفته رفته در سکوت محو میشوند. پندرکسی افریننده صداهایی است که به سبب خوشه های صوتی – آکوردهایی با نت هایی به فاصله یک پرده یا نیم پرده – به صدای المترونیک شباهت دارند. در خوشه های صوتی بر خلاف آکوردهای سنتی صداها را جداگانه نمی توان شنید و فقط یک توده ، بلوک یا باند صوتی به گوش می رسد. آهنگساز می تواند با پهن یا باریک کردن این باند یا افزایش یا کاهش فشردگی صداها در آن حسی از نمو و دگرگونی پدید آورد.
در نقطه ی دیگر پندرسکی صرفا از موسیقی به عنوان ابزاری برای بازنمود جهان انسانی استفاده نمی کند ، بلکم در تلاش برای رفع اتهام زدایی از موسیقی است. اگر هیتلر شیفته موتیف های واگنر بود و در سخنرانی های نورنبرگ موسیقی واگنر ابزاری برای بازنمایی عظمت رایش سوم بود ، پندرسکی در تلاش برای  آن است که موسیقی را به جایگاه مستقل خود بازگرداند.

امیرحسین فیض زاده

روزنامه شهروند،پنجشنبه 18اردیبهشت1393

+ نوشته شده در  جمعه ششم تیر 1393ساعت 8:59  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

چشم به راه

بادستانی لرزان وبی رمق

رخساری پر غم و سوز

نشسته لب ایوان سرد گلی

اما خاموش؟

شاخه ای از گل سرخ

با غنچه های ناشکفته وشکفته

در دستان.

چشم به راه و دل نگران

نه به سنگینی مشکلات زمان،

نه به آزمون الهی.

به بهانه گفتم:

ازپنچره ی روزگار به گل

تلخی ذائقه را شاخه نباتی بفرست،

صلواتی بفرست!

تاآرام گیرم درنومیدی!

گفت:

درسکوت تنهایی وخدمت بی نان،

دوست داشتن ها

زیبا نیست!

گفتم:پس بیا همنشینم باش.

گفت مونسم در راه هست

خود را درغربت تنهایی بین؟

من خجلت زده به سنگینی وقارش

آموختم که چه آسان

بدست نمی آید مونس!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم تیر 1393ساعت 17:10  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

درسطح زیستی می دانیم که درهنگام گرمای هوا،بدن انسان بایدعرق نماید وبه تبع آن درزمانی که هوا بسیار سرد است بدن می لرزد،آن عرق کردن وآن لرزیدن درهوای گرم وسرد به خاطر این است که تعادل دمای بدن ازبین نرود.

بیان این پیش زمینه هرچند ازلحاظ مفهومی نمی تواند الگویی برای ارتباط بین بیکاری وتعادل جسمانی قرارگیرد اما می تواند ذهن را به سمتی هدایت نماید تا با تعقل وتدبر چاره ای برای خیل بیکاران جوان وتحصیل کرده باشد

بایداذعان نمایم که انسان های متمدن این زمانه،بایدفرصت بیابند تادرآرامش روحی وروانی نسبی زندگی نمایند وبطور کلی خودراباتغیرات لازمی که درمحیط اجتماع وخانواده ازلحاظ نیازی پدید می آید،هماهنگ سازند.اساسا راز ماندگاری انسان درهمین رفع نیازهاوسازگاریهای طبیعی است واین امر میسر نمی گردد جزبا ایجاداشتغال وشغل برای این قشر که درحال حاضر علاوه برکبرسن،دچار مشکلات حاداجتماعی واقتصادی وفرهنگی و......شده اند.

متاسفانه بیکاری جوانان،بلای جان خانواده نیزشده وکابوسی است که تعادل زندگی خانواده ها را دچار تغیرات محسوسی نموده وهمه را در رنج مداوم قرارداده.

اما درکنار این مشکلات،دولت مردان و وکلای منتخب مردم،که دراصل قانونگذاران جامعه ی اسلامی ماهستند مدام دردعواهای سیاسی ،خود رامشغول کرده ویا درهزار توی اختلافات بسر می برند!

باید اذعان نمایم،زمانی که دولت محترم می تواندابتکار عمل اقتصادی شایسته ای داشته باشد وباسهیم کردن توانمندی های بالقوه نهفته درجامعه،آن هم با تفاهم جمعی، قدمی دراین راه بردارد؟

زمانی که نمایندگان ملت درمجلس قانون گذاری،تمام اقتدار وابتکار بایسته وشایسته رادارند ومضاف برآن شناخت کافی و وافی از بیکاران حوزه انتخابیه خود دارند چرا گام مثبتی برنمی دارند ویا اگر احیانا برداشته باشند درپیچ وخم بورکراسی،تفسیرات متفاوتی از آن حاصل می نمایند؟

زمانی که جامعه شناسان،اقتصادانان،متخصصین فرهنگی و..... کشور ،شناخت کافی از تحولات جامعه وبازارکار دارند وآن راتجزیه تحلیل وپیش بینی می نمایند .اما صادقانه آن را مطرح نمی کنند؟

زمانی که سیستم نظارتی کشور تعلل می کند که باحداقل جذبی که از سوی سازمان ها و.......انجام می گیرد اما همان اندک جذب  نیز وابسته به یکسری ارتباطات مدیریتی،خویشاوندی،حزبی،اداری و......درسطح کلان جامعه  می شود، اما متاسفانه نظارتی برآنها نیست؟

زمانی که مدیران استانی و زیر مجموعه سعی دارندانرژی فکری خود راصرف اقناع یکدیگرنمایند؟

زمانی که برخی مراکز تصمیم سازی وتصمیم گیری ،باهیجانات روز جامعه خود راهمسومی نماینداما توجه ایی به این مشکل نمی شود.

زمانی که اغراق ها وستایش های زیرکانه ومنفعت طلبانه درقالب بیلبرد ،پرده نوشته  درخیابان های استان ها وشهرستان ها ،شهرها،بخش ها وحتی درروستاهای کشور خود نمایی می کند.این قصه های غصه مانند،تاسف انگیز  وقابل تامل سر دراز خواهد داشت و..................

درختم کلام باید اذعان نمایم که این فرصت سوزی ها راه به جایی نخواهد برد. جوان واشتغال،کانون توجهات خاص وعام است.امید وارم دولت تدبیر وامید سربلند از این آزمون بیرون بیاید وتنها بسنده به همایشات وسخنرانی ها ننماید.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 19:1  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

بنام خدا

شالیکار زحمت کش روزهای کار وایستاده دربرابر سختی ها،مشقت ها ونداشته ها.

شالیکار قصه خوان وترانه سرای روزهای زمین شالی.

درود خداوند برتو باد،خسته نباشیی

خوب که نگاه می کنم دراواسط اسفند مشغول آماده سازی زمین شالی خود بوده ای والان فارغ از زحمات طاقت فرسای آماده سازی زمین،خزینه وکاشت،بذرو وجین،نظاره گردست رنج هایت هستی که قد بکشند.

دردستانت ستارگانی را می بینم که مالا مال ازآرزوهای کوچک وبزرگ،که سعی داری آن ستارگان رادراقیانوس نورس نگاههای مضطربت به بیتوته فراموشی بسپاری وتنها باآنهاراز ونیاز نمایی.

تویی که سه ماه بادردهای درونی ات چه کوچک وبزرگ،که هرچندزودگذرند.ایستادی بربلندای همت همیشگی ات،همتی که تنها مختص دستان وبازوان توست وکسی آن رادرک نمی کند.

تویی که ترانه ها رابا طوفان و بارش وصاعقه وگهگاهی با استرس می سرایی،ودرآرزوی بافه های برنجی هستی که بارنج بدست می آوری تا آن رابرخوان گرم خانواده بگذاری وبا آنها همراه شوی.

تویی که که این مدت سعی کرده ای دردهای بزرگت راکوچک جلوه دهی وشادی های اندکت رابادیگران سهیم کنی.

این سئوال همیشگی ذهن وافکارت است که:ایا سهم تو اززندگی همین بیل وداس و...بافه برنج است؟

دیگران ،حامیان پشت میز نشین درموقع سختی هایت چکار می کنند؟

همیشه گفته ای که رنجنامه دارم.رنجنامه هایی که آن رابه دست پرستوهای مهاجر می دهی تاآن راباخود به دیار ناشناخته ببرند.

هیشه گفته ای که دردهایم رابه باران بهاری می سپارم تا برجای پایم درباتلاق شالیزاران بباردودراندک زمانی که کمر خمیده ام رابلند می کنم آن جای پا پرگردد ازدرد،تارنج نیز فراموش شود.

هوای امسال نیز به نظر می رسد سر ناسازگاری دارد باید از خداوند لایزال بخواهی،پس شانه ها و دستانت را رو به سوی آسمان بلند کن و از پروردگارت بخواه که برکت بهاری را از تو دریغ نفرماید تا شاید در قبال این درخواست عاجزانه تو از معبود، شکوفه های صبحگاهی باغچه ها نیز باز شوند.

خداوند دستان پینه بسته ات را می شناسد تا سفره های رنگارنگ مهربانی ات بر خانوار ایران زمین خالی نماند و آن برنجی که با رنج به دست آورده ای در میان خانواده ات تقسیم کنی و با زبان بی زبانی به متولیان امر تفهیم نمایی که زمین و آب و رنج و کار و برنج با عرق جبین من آباد گردیده و محصول به دست آمده که چه ارزان به دست دیگران می افتد و چه گران بر سر سفره های خانوارهای ایرانی می نشیند. به راستی سهم تو از این همه سختی ها و صبوری ها چیست؟ تو ای بانوی شالیزارسهم تو از این زمین چیست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393ساعت 17:23  توسط فریدون فیض زاده  | 



برآمد باد صبح و بوی نوروز                  به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال          همایون بادت این روز و همه روز


زمستان درحال گذر وبهار درپیش،هرچند زمستان امسال درشمال نابود کننده بوداما به امید بهار باز آفرین وترمیم کننده نابودی ها نشسته ایم.

اغاز کلام-سرفصل های تقویم ماایرانیان باکلمه نوروز آذین بسته است وهمیشه معنایی به گستره ی تاریخ اجتماعی-سیاسی ایران داشته است بنابراین این واژه بزرگترین سرفصل برجسته تقویم ماست.

درادبیات فارسی،نوروز رامانند اکثر آیین های دیگر به اولین پادشاهان ایران نسبت می دهند.

شاعران وسخن وران ونویسندگان  به نام وشهیر قرون چهارم وپنجم هجری مانند:فردوسی،عنصری،ابوریحان بیرونی،منوچهری و.........بسیار از اندیشمندان،نوروز وبرگزاری جشن نوروز رااززمان پادشاهی جمشید می دانند.

ازآن برشد، فره بخت اوی

جهان انجمن شد برتخت اوی

مر آن روز راروز نوخواندند

به جمشید برگوهر افشاندند

برآسوده از رنج تن،دل زکین

سر سال نو هرمز فرودین

برآن تخت بنشست فیروز روز

به نوروز نو شاه گیتی فروز

می و رود ورامشگرا خواستند

بزرگان به شادی بیاراستند

لازم به یادآوری است که جشن نوروز نیز طبق روایات واسناد،پیش از جمشید نیز برگزار می شد.گذشته از ایران،درآسیای صغیر ویونان برگزاری جشن ها وآیین هایی رادرآغازین فصل بهار سراغ داریم.

افسانه ها وداستان های خیالی وخیال انگیزی که مشخصا برزمینه ی یک واقعیت شکل گرفته وبعدها شکل عوض کرده،جملگی نوروز رابه دوران آریایی پیش از زرتشت منتسب می کنند.

باید اذعان داشت که جشن نوروز،دراصل یکی از دوجشن آریایی بوده.

آریائیان دراعصار باستانی،دوفصل گرما وسرما داشتند.فصل گرما شامل بهار وتابستان،وفصل سرما شامل پاییز وزمستان.

لذا درهریک از دو فصل آریائیان جشنی برپا می کردنند که هردو آغاز سال نو به شمار می رفت.

نخست،جشنی که به هنگام آغاز فصل گرما،یعنی وقتی که گله ها راازآغل ها به چمن زارهای سزسبز می بردند واز دیدن چهره ی دل انگیز خورشید،شاد وخرم می شدند،نوروز نام نهادند.

ودیگر،درآغاز فصل سرما که غله ها را به انبارها آورده تا توشه ی روزگار سرما را فراهم کنند،راجشن مهرگان.

درخصوص تعطیلات نوروز،ابوریحان بیرونی دقیق ترین توضیحات وتوصیفات دراین باره داده:{وآنچه ازپس او(نوروز)است ازپنچ روز همه جشن هاست وششم فروردین ماه،نوروز بزرگ است.زیرا که خسروان بدان پنچ روز،حق های حشم وگروهان بگذارندی وحاجت ها روا کردندی،آنگاه بدین روز ششم،خلوت کردندی خاصگان را}

درخصوص سبزه ی عید نیز رسم این بوده که 25روز پیش از نوروز،درصحن پادشاهی آن زمان،ستون هایی ازخشت خام برپا می شد وزیر هر ستون دانه ای می کاشتند این دانه ها شامل: گندم،جو،برنج،ارزن،کنجد،لوبیا،عدس،ماش،نخود و.....بوده مردم آن زمان به این گمان بودند که هرکدام ازدانه ها سبز تر وپر بارتر شود،محصولش درآن سال فراوان تر خواهد بود.درروز شانزدهم فروردین،سبزه ها را از ستون ها می گرفتند امروزه نیز سبزه عید ،برگرفته ازآن دانه هایی است که در ستون های خشتی می کاشتند.

لذا، این کار رامردم ایران زمین درطول سالیان متمادی عزیز ومحترم دانسته وبه انجام آن همت گماشتند.حتی خلیفه اول ودوم،زدودن جشن های ملی درایران راناممکن دیدند ودرنهایت به نادیده گرفتن جشن ومراسم نوروز اکتفا کردند وهدایای نوروزی مردم ایران رابه نام خراج سالانه پذیرفتند.درروایت طبری ازبرگزاری نوروز 248هجری،به روشنی می توان به این کشمکش بین مردم ایران با خلیفه آگاهی یافت.

 

بنابراین امروزه هیچ کدام ازمناسبت های ایرانی به اندازه عید نوروزمهم و طولانی نیست.این عید از اول بهار شروع وتا پایان روز سیزدهم ادامه خواهد داشت.هرچند طبق اسناد ومدارک نیاکان ما ،یک ماه از سال را به پایکوبی مشغول می شدند ودرکنار آن به تمیز کردن منزل ،تعویض اثاثیه منزل ،پوشیدن لباس های نو،وکلا هرچیزی که به ذهن خطور می کرد ودر توان آنها بود تمیز وتعویض می شدند.سفره هفت سین امروزین،درقبل به نام هفت شین وسپس هفت چین ونهایتا به هفت سین ختم گردید از نمادهای نوروز باستان بوده که هر کدام از سین ها نشانه ی برکت،باروری،عشق،پاکی،طراوت رانمایندگی می کردند.

ازقرن پنجم هجری که تقویم جدید به سفارش جلال الدین ملک شاه سلجوقی تنظیم شد وچهار فصل سال مشخص گردید،نوروز،روزاول بهار تثبیت شد وآنچه امروز تقویم رسمی کشور ماست درسال1304درمجلس شورای ملی وقت به تصویب رسید.

{سازمان ملل متحد درفوریه 2010برابر باچهارم اسفند 1388 وسرانجام 21 مارس را به عنوان روز بین المللی نوروز درتقویم خود ثبت کرد تاجشن سال نو برای بیش از 300میلیون نفردردنیا به صورت رسمی جهانی شود.درمتن به تصویب رسیده درمجمع عمومی سازمان ملل،نوروز ،جشنی باریشه ایرانی که قدمتی بیش از 3000سال دارد توصیف شده است}

نوروزتان پیروز،روزگاران بروفق مراد،لبانتان خندان،شکوه قلم هایتان مستدام باد






+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1392ساعت 10:0  توسط فریدون فیض زاده  | 



خاک رامی توان دریافت

می توان آب رامعنی کرد

می توان،ازخط سبز دامن کوه

شعرروییدن وشکفتن خواند

ابررامی توان کنارکشید،

می توان باصدای رفتن رود

همچو سنگی سرود ماندن خواند،

سرود ماندن

باآب صبر شسته شدن.

می توان قصه هایی گفت

بگوش سرد میله های قفس

اشک رامی توان به دریا ریخت،

بغض راخورد وروبه سوی سحر

چشم امید رابه فردا دوخت.

می توان هم صدای چک چک آب

رفت و رفت و رسید وآبی شد

ابر رامی توان کنار کشید

همدم آسمان آبی شد

آرین

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392ساعت 10:23  توسط فریدون فیض زاده  | 


عقلانیت انسان ممکن است ریشه درعوامل گوناگونی چون:ناطق بودن،اجتماعی بودن،سرشت طبیعت که همان ازلی یاجسمانی ناشی ازبی دفاع بودن درمقابل نیروهای طبیعت باشداما باسرشت انسان آمیخته است.باید اذعان داشت که بازور وفریب ودروغ می توان انسان راازتعقل وکنش عقلانی بازداشت واوراگرفتار جهل وخرافه ساخت.لیک کافی است انسان رابه حال خود واگذارند تاعقلانی بیندیشد وعمل کند.ازاین لحاظ است که انسان موجودی می شود صاحب حق.اوحق خواهدداشت تاآنگونه که خود می خواهد ومی پسندد بیندیشد وزندگی نماید.حق ازوجودانسان،طبیعت انسان وجهان ازوضعیت خاص انسان درجامعه ریشه می گیردودرنهایت باسرشت اوجوش می خورد. بایداندیشید که هرکس محق است آنگونه که می خواهد بیندیشد.افکار ونظرات خود رابیان نماید ودرقبال آن جامعه می تواند به آنها رسمیت ویاموضوعیت ببخشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392ساعت 13:5  توسط فریدون فیض زاده  | 


درفرهنگ لغت افشا به معنی برملاکردن راز است

افشاگری پدیده ای جدید درتاریخ ایران نیست.اززمانی که اساس آن پایه ریزی شد،درابعاد گوناگونی ظهور پیدا کرد.افراطی ترین انسان های زمان ما رادرخود جای داد وبرای همیشه دربرابر نظرات وخواسته های دیگر وقعی ننهادند.این گونه انسان ها با همین منطق توانسته اند درجامعه زندگی کنند واهداف پنهانی خودراپیش ببرند وکارهایی انحام دهند که زبان وقلم ازبیان آنها غاصر است.هرچند این پدیده رامی توان درنظام مدیریتی دنبال کرد اما درخود جامعه نیز به وفور یافت می شود.

درطول چندین سال گذشته، درادبیات سیاسی ما، احزاب وسیاست مداران ما نیزاین پدیده رابه عنوان یک عامل تسریع کننده درپیشبرد اهداف و جایگاه خود شناخته اند وبه عنوان یک فرصت به آن نگاه می کنند.

باید اذعان داشت شخصیت های حقوقی که در قامت یک مدیر،سکان یک مجموعه اداری واجرایی را به عهده می گیرند،سعی می کنند درمواقع لزوم از این پدیده ،نهایت استفاده ابزاری رابنمایند.حال بماند که تا کجاها اینگونه رازها ادامه خواهد داشت!وتا کی حریفان ورقیبان رابه عقب نشینی اجباری وا خواهند داشت!!.این سئوال به ذهن متبادر می شود که اینگونه رازها وتهدیدها چرا هیچ وقت افشا نمی گردد؟

به نظر حقیر درادبیات سیاسی ما این حربه کاربردی دارد که به شکل واقع بینانه ارتقا یافته ومدیران قادر به شفافیت سازی نیستند.اگر قادر هستند این همه رازچگونه به مانند قارچ درجامعه سربازمی کند؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 8:33  توسط فریدون فیض زاده  | 

مطالب قدیمی‌تر