کادوس

مجموعه مقالات پژوهشی ،تحلیلی،ویاداشت های روزانه فریدون فیض زاده

 آغازکلام:

مهمترین ویژگی یک سیاست مدار آن است که هویتی برای کشور خودتعریف ونقاشی نماید که قدرت زا باشد.

دراصل رفتارهای سیاسی،نوعی بازی تئاتر است.واژه ها،حرکات،نگاهها،سکوت ها وایفای نقش بازیگران دقیق،حاوی معنا وجهت گیری هستند.هرفردی درکل نمایش،وظایف خود را به نحو احسن انجام می دهد

وهارمونی جمع راحفظ می کند.

درصحنه ی سیاست نیز مجموع کارها باید در راستای اهداف کلان کشور ومنافع ومصالح آن تدوین گردد.

دراینجا باید اذعان کرد، کشوری باثبات است که منافع حاکمان آن بامنافع مردم هم جهت وهمگون وسازگار باشد.

اگر بخواهیم سیاست های دولت های روی کارآمده درایران اسلامی رابازگو نماییم ،ابتدا باید از دولت

ایت الله هاشمی رفسنجانی شروع کنیم که:

سیاست خارجی دولت آیت الله هاشمی رفسنجانی

بنا به گفته برخی از بزرگان علوم سیاسی کشور،بیشتر شبیه جمهوری دوم است.اکثرتحلیل گران آن رادوران جمهوری دوم تعبیر کرده اند.زیرا دراین دوران جنگ تحمیلی

هشت ساله به پایان رسیده بود،وکشور یک سیاست آرمان گرایانه راپشت سرگذاشته بود.

سیاست آرمان گرایانه ده سال اول جمهوری اسلامی ایران به سیاست عمل گرایانه درجبهه دوم تبدیل

شدکه دراین خصوص عناوینی مانند:سازش جویی واقع بینانه-منفعت محوری-اصلاحات اقتصادی-عادی سازی روابط باسایر کشورها-همزیستی بادیگران-مصلحت گرایی ودرنهایت واقع گرایی رابه سیاست خارجی دوران دولت آیت الله هاشمی رفسنجانی باید نسبت داد که دراین بین اصلاحات اقتصادی یک سر و گردن از سایر

سیاست ها ،نمود عینی داشته.

 

سیاست خارجی دولت حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید محمد خاتمی

این دولت رابه نام اصلاحات می شناسند.سیاست اقای خاتمی درعرصه ی بین الملل،برسه اصل استوار بود.

1-اصل عزت،حکمت ومصلحت

2-تشنج زدایی درروابط ،باسایر کشورها

3-گفتگوی تمدن ها

بستر سازی وفراهم نمودن یک گروه کاری به نام اصلاحات در عرصه بین الملل ،توانست موانع بزرگ پیش رو را درخصوص اعتماد متقابل بردارد وکابوس سیاست ورزی بسته را که مدتها برروابط سایه افکنده بودرا دردسترس نقد قرار دهد ودراین راستا باسهیم کردن توانمندی های بالقوه که درسطح کلان کشور وجود داشت باتفاهم،سیاست گذاری مدبرانه ای رابه بالفعل تبدیل نماید.

ازمهمترین هدف سیاست خارجی آقای سید محمد خاتمی،می توان به تنش زدایی اشاره نمود ودو اصل دیگر نیز درچارچوب آن معنا پیدا کردند.

 

سیاست خارجی دولت دکتر محمود احمدی نژاد

دولت آقای احمدی نژاد را دولت اصول گرا می نامند.سیاست وی بیشتر برمبنای عدالت محوری واخلاق درعرصه بین الملل معرفی شده است.دولت اقای احمدی نژاد درابتدای کار خود اولویت هایی درسیاست خارجی مد نظر قرارداد که می توان به:پرونده ی هسته ای-تعیین رژیم حقوقی دریای خزر-عضویت ایران درسازمان تجارت جهانی ودرنهایت مساله فلسطین وحقوق بشر را اشاره کرد.

این نکته لازم به یا آوری است که آقای دکتراحمدی نژاد برنامه کاری خود رابر پایه ارتباط باملت ها قرارداد که این گونه نظریات درعلم سیاست الگوی مناسبی برای تعامل باقدرتها وسایر کشورهانیست وبرهمین اساس نتوانست اصول پیشنهادی خود را پیش ببرد وهمه شاهد آن بودیم که تنها دست آورد این دولت را می توان گفتمان یک طرفه برمبنای عدالت محوری واخلاق که بیشتر درقالب ارتباط باملت ها بااستفاده از تریبون های مراکز تصمیم گیری جهانی دانست که درنهایت دست آوردی برای کشور ومنافع ملی نداشت.

 

سیاست خارجی دولت حجت الاسلام والمسلمین دکترحسن روحانی

دولت دکتر روحانی را دولت تدبیر وامید می نامند.دراین دولت ،وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران حالت پویایی به خود گرفت ویک نوع تعامل سازنده وواقعی درمسیر درست دیپلماسی که شناخته شده درعرصه ی بین المللی است.باسایر کشورها ،به خصوص با دولت های صنعتی وقدرتهای بزرگ جهانی را سرلوحه کار خود قرار داد .هرچند حل مساله هسته ای ایران تمام فعالیت های دولت روحانی را دراین عرصه تحت پوشش خود قرار داده اما باید به این نکته توجه شود حل مساله هسته ای می تواند سکوی پرتابی باشد برای گذر از آنچه

که در صحنه های بین المللی دراین سی وچهار سال با آن مواجه بوده ایم.امید است دولت تدبیر وامید باتوجه به اینکه اکثر کابینه برخوردار از نگاه واقع بینانه به امور بین المللی هستند پیروز میدان باشند.

درپایان یادآوری این نکته ضروری است :انسان ها،هرچه بامحافل علمی وسیاسی جهانی درارتباط باشند ودرآنجا شرکت کنند ،بیشتر می آموزند وبیشتر درمفروضات ذهنی خود تشکیک خواهند نمود.

                                                                                               پایان

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مرداد 1393ساعت 16:24  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

سلامت رانمی خواهند پاسخ گفت،

سرها درگریبان است.

کسی سر برنیارد کرد

پاسخ گفتن ودیدار یاران را

نگه جزپیش پا رادید،نتواند،

که ره تاریک و لغزان است.

وگر دست محبت سوی کسی یازی،

به اکراه آورد دست ازبقل بیرون.

که سرما سخت وسوزان است.

اخوان ثالث

+ نوشته شده در  جمعه دهم مرداد 1393ساعت 1:9  توسط فریدون فیض زاده  | 

قبل از پخش سریال ........شبکه سوم درایام افطاری ماه مبارک رمضان،تیزر تبلیغاتی یکی از موسسه های بانکی کشور با نام ..........پخش می شدکه مخاطبین راتوصیه به...............می کرد لذا اینجانب براساس وظیفه شرعی وقانونی به خود این اجازه رادادم که ازصدای گذر آب چنان بفهمم که عمر انسان گران بوده وگران می گذرد!زندگی رانفسی ارزش غم خوردن نیست،باید آنقدر خندیدتاندانیم غم چیست!!!بنابراین  این چند بیت را برای تسکین قلب رنجورم درادامه مطلب آورده ام،شاید..............................................................................................

فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست

سجاده زر دوز که محرابِ دعا نیست

گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟

اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!

از شدت اخلاص من عالَم شده حیران

تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست !

از کمیتِ کار که هر روز سه وعده

از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست

یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است

هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!

این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟

چندي‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست

ای دلبر من! تا غم وام است و تورم

محراب به یاد خم ابروی شما نیست

بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد

تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست

هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند

گفتند که این بهره بانکی‌ست، ربا نیست

از بس‌که پی نیم‌وجب نان حلالیم

در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 1:17  توسط فریدون فیض زاده  | 

یکی ازدانشجویان خوش فکر درپروژه تحصیلی خودبه نام«ماچقدر زود باور هستیم»از50نفر خواسته بودتادادخواستی مبنی برکنترل سخت ویا حذف ماده ی شیمیایی دی هیدروژن مونوکسید،توسط دولت راامضا نمایند .وی برای این خواسته خود دلایلی مطرح کرده بود: 1-این ماده وقتی به حالت گاز در می آید بسیار سوزاننده است. 2-یک عنصر اصلی باران اسیدی است. 3-مقدار زیاد آن باعث،عرق کردن واستفراغ می شود. 4-استنشاق تصادفی آن باعث مرگ می شود. 5-این ماده موجب فرسایش اجسام می شود. 6-این ماده درتومورهای سرطانی نیز یافت می شود. 7-روی ترمز اتومبیل ها هم تاثیر منفی می گذارد. 8- 9- و..... وی بعد از جمع آوری نظرات،مشاهده کرد که ازبین 50نفر که دادخواست را امضا نموده بودند،6نفر علاقه ای نشان ندادند،اما دراین بین تنها یک نفر می دانست که ماده شیمیایی مورد نظر،در واقع همان آب است!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 1:2  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

 

ایمان به خدا وتوکل به عنایات پروردگاری،ازنعماتی است که  چون نصیب آدمی گردد،به همه چیز دست خواهد یافت وهیچ عاملی نخواهد توانست که او را در مسیری که انتخاب نموده منحرف سازد.

گر نگهدار من آن است که من می دانم

شیشه را دربغل سنگ نگه می دارد

+ نوشته شده در  جمعه سوم مرداد 1393ساعت 10:58  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

کسی که صرفا به مصالح شخصی پای بند باشدوپس از نیل به مقصود،از کسانی که وی را به رسیدن جایگاه،فراموش نماید وقدمی درمسیری که تعهد اخلاقی به موکلان داده ،یاد نکند وبراسب مراد خود آنچنان بتازد که حتی واپس ننگرد.درچنین موردی باید یاد ضرب المثلی که فلانی گندم خورد وازبهشت بیرون رفت،افتاد!

پیداست که فرجام کار این دسته از انسانها،آنها راازمراتب حق شناسی وسپاس گزاری باز خواهد داشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 13:52  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

 

درنیمه عمر،حیران به هرسورفته ام

چون کولی بی خانمان.

خسته دل،

دررهگذر زندگی.

بی حاصل؟

قبل تر

درخانه ی اجداد خود می زیستم

اما درحیرتم!

ازمحنت پاکان وفرزانگان.

هم شان انها زیستم

درکوچه ی باریای زمان

چون شبگرد رهزن،

برمن تنها،تاختند

حال

 چون چوب خشکی بی ثمر

درگوشه ای بی اعتبار

اندر کار و زار زمان

مینگرم درآینه خود را

پایم به بند خاک است

و شاخم به یک گلخن!

این همه پند است

تصویر ویژه زمان.

ترسم آخر

کز نفس افتاده باشم.

گاه می اندیشم

کاشکی می شد

شانه ها رابالا زنم

درخانه ی اجداد خود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 17:15  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

وقتی که می نویسیم،روشنگری شروع می شود.بعد ازاینکه نوشتیم،می توانیم شروع به خواندن نماییم.وقتی شروع به خواندن کردیم میتوانیم گفتن راشروع کنیم .وقتی شروع به گفتن کردیم،می توانیم بشنویم.وزمانیکه شروع به شنیدن کردیم به این باور خواهیم رسید که آن را باور نماییم.زمانیکه به باور رسیدیم همه چیز شروع به تغییر می کند.از آنجاست که درک خواهیم کرد که نوشته ها چه کارها که نمی کند؟

لذا بدون اجازه دفتر 365برگی جدید راباز می کنم هر چند این دفتر به اواسط صفحه هایش نزدیک می شود دراین اوراق تلخی وشیرینی زودگذر تا حدودی مشهود بوده.آنقدر که حتی مزه ها نیز تحمل یکدیگر رانداشتند.دراین بین برخی دلواپس بودنداز افراط کاری مزه ها.

باخود می اندیشم گاه از نبودنشان  وگاه از بودنشان،مرا چه حاصل.زمان که می گذرد انگارپشت سرشان آب ریخته باشند،نه از بابت برگشتنشان،بلکه درخیال ،شور وغوغایی دارند.

ما خاصگان کره خاکی ازبهشت رانده شده!محیط خود را وسوسه شیطان ساخته.بدین جهت که درتصمیمات ،ظن وگمان را قانع کننده تفکر دانسته وبرای آن توجیهات وتاویلاتی داریم .

به قول لسان الغیب خواجه حافظ شیرازی:

پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت

ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم!

ماانسانها برای هرظن وگمان خود،دلایلی رامتصور هستیم.گاه ممکن است این دلایل قانع کننده باشند وگاه غیر قابل قبول.بنابراین درچنین مواقعی بسیاری از بزرگان  اندیشه گفته اند:باخودتان خلوت کنید به هرچه که شک نموده اید ویاازآن هدف دور شده اید، درچنین مواقعی برای خلاصی ازآنها به دنبال دلایل وپاسخ کافی باشید تابه یقین قبول ویادر رد آن ظن ها .

نگارنده معتقداست که نرسیدن به پاسخ وراه حل ها،برای همیشه انسانها رادرابهام می گذارد  وچه بهتر است که آنها را مورد پذیرش قرار ندهیم.

پربیراه نیست باگذشت 4ماه از سال،درمحیط پیرامونی  اجتماع،سازمان ها وادارات....قلب هایی شکسته باشد.درماه پرفیض وبرکت قرار داریم.بیاییم ظن وگمان های درونی راپاک کنیم وبه مثابه آن گلی که پژمرده شده بود اما دردرون امید داشت ،ناگهان صاعقه ای زده شد،نم نیز درست شد ونم نم چکید برگل ،درنهایت شبنمی درست کرد.آغوش سرد خاک نیز پذیرای قطره اشکی شد.آنگاه ازاین دو ،گلی از نوشکفت،آن گل بدون غصه سرشتی خمود پیدا کرد تا زندگی پیرامون خود را قشنگ نماید.

اگر اینگونه نیاندیشیم وتصمیم نگیریم باید به شعر خیام بسنده کنیم که گفت:

ای دل ز زمانه رسم احسان مطلب

وزگردش دوران سر و سامان مطلب

درمان طلبی درد تو افزون گردد

با درد بساز و هیچ درمان مطلب.

به هرحال آینده به نظر بزرگ جلوه می کند اما باید بدانیم وقتی که ازآن گذشتیم تازه متوجه می شویم که آن آینده مد نظر ما چقدر ناچیز خواهد بود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم تیر 1393ساعت 16:43  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

بازخوانی از ترانه های ضد جنگ ویتنام                                                                                

شالوده موسیقی قرن بیستم در برخورد با مناسبات جهانی همواره در جهت گیری میان دو وجه حرکت کرده است. وجه اول که در فضایی تحت کنترل کمپانی های قدرتمند تولید و ضبط و نشر موسیقی بودند که در حالت کلی تحت تاثیر سیاست های حاکمیت قرار داشتند و به نوعی ابزار تبلیغاتی و رسانه ای نهاد قدرت محسوب می شدند و وجه دوم که در رویکردی انسانی و برون قراردادی در جهت اعتراض به سیاست های نهاد قدرت گام برمیداشت. از زمان آغاز جنگ اولیه ویتنام در 1955 تا پایان کامل جنگ در سال 1975 می تواند شاهد همین نقیصه بود.

برای نسلی که در جنگ ویتنام دخیل بودند ، موسیقی به عنوان یک کاتالیزور عمل میکرد. ویتنام همه جا بود. روزنامه ها، رادیو ، تلویزیون ، سینما ، دوستان ، همسایگان ، در مورد پیوستن به ارتش و رفتن به جنگ و هرگز بازنگشتن تبلیغ میشد. ویتنام همه جا پیدا میشد. جوانان نمی خواستند در جنگی بمیرند که به هیچ وجه روی آزادی آمریکا تاثیری نداشت. جوهره موسیقی ضد جنک ویتنام و پیامش ، مشخصا زاده ی همین آگاهی نسبت به صورت مساله جنگ بود. رویکردی که دانسته بود جنگ راه حل مشکلات دنیا نیست.  موسیقی ویتنام سر آغازی برای یک حرکت سیال جهانی در نظر گرفته می شود. ضرورتا به برای خود موسیقی ، بلکه برای پیامی که آن موسیقی گسترش میداد. فرمی از ارتباط و عاملی برای اتحاد کردن مردمی که خود را محروم از حق انتخاب در تصمیم گیری می پنداشتند. شبیه همان اتفاقی که در موسیقی سیاه پوستان آمریکا در خلال دوره جنگ های داخلی روی داد و برای حقوق مدنی خود ، پیامی را از طریق موسیقی خود منتقل می کردند.
 اگر در همان اوایل دهه  و در60 میلادی و در بحبوحه جنگ ویتنام ترانه "کلاه سبز" « بری سدلر »  همه جا شنیده میشد و یا « الویس پریسلی » لباس سربازان جنگ را بر تن میکرد و تورهای بزرگ موسیقی در سرتاسر آمریکا بر پا میکرد و در پی تبلیغ " میهن پرستی " در جهت کارکرد تبلیغی موسیقی در تشویق توده ها به جنگ ویتنام بود، گروه ها و افراد مستقلی نظیر « الی رایدش » ، « جفرسون ایرپلن » ، « د مانکیز » ، « پیت سیگر » ، « جیمی کلیف » ، « ری دونووان » ، « رونی بارنز »  ، « ماروین گی » و « باب دیلن » و  ستاره های شناخته شده ی دیگر نیز در اعتراض به دخالت های نظامی امریکا در هند و چین و ویتنام و در پی تحقق حقوق مدنی و مبارزه با نژاد پرستی و سلاح های هسته ای و حفاظت از محیط زیست و هویت انسانی پیام خود را منتقل می کردند.
خوانش دقیق ترانه های ضد جنگ ویتنام ، نیازمند پروسه ای بلند مدت است ، و از آنجا که افرادی نظیر « جاج لنون » و « جون بایز » و « باب دیلن » و « کت استیونس » و « جیم موریسون »در طی این سال های بارها مورد بحث قرار گرفته اند، در یک تسلسل به سراغ ترانه هایی خواهیم رفت که علاوه بر کارکرد اجتماعی و سیاسی خود، کمتر درگیر برچسب ها و برند های رسانه ای شده اند.
کرازبی ، استیلز ، نش ؛ کشتی های چوبی

ترانه کشتی های چوبی در گرماگرم جنگ ویتنام و در زمانی که تنش بین آمریکا و شوروی به بالاترین حد خود رسیده بود توسط « دیوید کرازبی » و « استیفن استیلز » در سال 1969 نوشته شد.  این ترانه در فضای پرتنش جهانی که تحت تاثیر کشمکش هسته ای غرب و شرق قرار داشت و هولوکاست هسته ای پیشامدی غیر محتمل فرض نمی شد ،  تمثیلی شاعرانه بود از مخاطب قرار دادن تمام نوع بشر است به یک امر ثابت ، و آن ماهیت فطری ماست. آنجا که آخرین سنگر باور داشتن به نیروی درونی عشق است که انسان را از این تمام این مجادلات بیرونی رهایی می بخشد و جاودانگی واقعی بازیابی آن نیروی درونی است.  این ترانه در همان سال نیز توسط گروه « جفرسون ایرپلن » ضبط و منتشر شد.

ادوین استار؛ جنگ

زمانی که « نورمن ویتفیلد » و « برت استرانگ»  این ترانه را نوشتند ، خودشان هم انتظار چنین موفقیت چشمگیری را نداشتند. با اجرای « ادوین استار» از این ترانه استقبال عمومی وسیعی در ایالت های شمالی آمریکا شکل گرفت و حرکت های اجتماعی صلح طلبانه ی بسیاری در ایالت های تحت تاثیر موسیقی « سول » پدید آمد  اما بازخوانی بروس اسپرینگستین از این ترانه منجر به جهانی شدن این ترانه گردید. البته بخش های راست و محافظه کار امریکا واکنش های تندی نسبت به این ترانه اتخاذ کردند ولی پیام روشن آزادی خواهانه و مفهوم ضد جنگ این ترانه آنقد عمیق بود که این ترانه تبدیل به شعاری برای تمام جنبش های ضد جنگ ویتنام در آمریکا و اروپا گردید.

الی رادیش ؛ پسرم را بزرگ نکرده ام که سرباز شود


در اوایل قرن بیستم و پیش از ورود آمریکا به جنگ جهانی اول ، فعالیت های صلح طلبانه افرادی نظیر « امیل ارنود » منجر به پیدایش جنبش "پانتیفیسیم" و تصویب آن در کنگره جهانی صلح در گلاسکو شده بود که  آلفرد برایان در دنباله ی این جریان ترانه "پسرم را بزرگ نکرده ام که سرباز شود" را نوشت. در خلال همان سال ها این ترانه تاثیر عمیقی بر مناسبات زمانه خود داشت. اما چندین دهه بعد و در اوج جنگ ویتنام در 1968 گروه « الی رایش » ، نسخه ی به روز شده ای از این ترانه را در اعتراض به جنگ ویتنام ضبط کردند که حاصل آن موفقیت جهانی چشمگیری در انتقال پیام ضد به جنگ ویتنام به همراه داشت. این ترانه مدت ها در صدر جدول ترانه های آمریکا قرار داشت.

پیت سیگر ؛ چه بر سر گل ها آمده

کارکرد موسیقی ضد جنگ باید مدیون « پیت سیگر » باشد. پیت سیگری که اتفاقا همین چند ماه صدای ماندولین فولکش خاموش شد.  او از ترانه سراها و خوانندگان دهه 40 و 50 بود که به موزیک فولک خود کیفیتی اعتراضی نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی داد. ترانه نهایی چه بر سر گل ها آمده در سال 1964 در واکنش به جنگ ویتنام به صورت عمومی منتشر شد. از این ترانه ماندگار باخوانی های متعددی از مارلین دیتریش و پیتر پاول گرفته تا دالی پارتون و نورا جونز صورت گرفته است.

بیلی جوئل ؛ شب‌ بخبر سایگون

در نمایی از فیلم "فارست گامپ" زمانی که سربازان آمریکایی از هلیکوپترها خارج می شوند ، سربازی ترانه ای از جیمی هندریکس را زمزمه میکند. فضای آن سکانس ، ارجاعی است هوشمندانه به این ترانه بیلی جوئل که اینگونه آغاز می شود. صدای بالگردی در پس زمینه شنیده می شود و و بیلی جوئل راوی مشاهدات سربازیست که داستان آن ها را از زمین تمرین جزیره پریس تا بخش های مختلف جنگ ویتنام در بر میگیرد. سربازانی که مرگ را دیده اند و می توانند تا ابدیت از آن حرف بزنند.

ماروین گی ؛ چه خبر شده

جریان موسیقی موتاون، گسترس خود را مرهون ماروین گی باید باشد. ترانه "چه خبر شده " بخشی از آلبومی بود به همین نام که در سال ۱۹۷۱ منتشر شد و شهرتی چشمگیر میان توده ها برای اون به ارمغان آورد . متن این ترانه به شدت حال و هوای ضد جنگ دارد و در دوران جنبش های دانشجویی سال سال 1968و پس از آن شکل گیری جریان های " پیس اند لاو " از پرچم داران هیپی های آمریکایی محسوب میشد. شاید بشود این ترانه را با فضای این شعر از مایاکوفسکی کمی هم مایه در نظر گرفت : " غمگینم چون آن پیرزنی که آخرین سربازی هم که از جبهه بر می گردد پسرش نیست."

ای مادران، ای مادران ، بسیاری از شما گریانید

ای برادر، ای برادر، ای برادران، بسیاری از شما می میرید

می دانید، باید یک راهی پیدا کنیم که همین الان کمی عشق و محبت را به اینجا بیاوریم.

امیرحسین فیض زاده

شهروند.شنبه 10خرداد1393

+ نوشته شده در  جمعه ششم تیر 1393ساعت 9:9  توسط فریدون فیض زاده  | 

 


سکانس اول « هیروشیما عشق من » را به یاد بیاورید. همان جا که از مکالمه زن و مرد در اتاق هتل می توان به وسعت جغرافیای تراژدی پی برد.
مرد: تو هیچ چیز در هیروشیما ندیده ای ، هیچ چیز.
زن : همه چیز را دیده ام . همه چیز را. بیمارستان را که دیده ام ، مطمئنم. بیمارستان در هیروشیما . چطور امکان داشت که من بتوانم از تماشای بیمارستان چشم پوشی کنم ؟
( تصاویری از موزه هیروشیما ، تابلوهای آموزش دهنده ، دلایلی برای بمباران ، مدل شهر ، خطوط راه آهن ویران ، تکه های پوست بدن ، موهای نیم سوخته در موم و ... )
زن: چهار بار در موزه.
مرد: چه موزه ای ؟ در هیروشیما ؟
زن: چهار بار در موزه هیروشیما . من مردمی را در آنجا دیده ام که به هر طرف می گشتند. مردم در آنجا در حالی که به فکر فرو رفته بودند در بین عکس ها و مدل های ساخته شده می گشتند. چون هیچ چیز دیگری در انجا نیست ، هیچ توضیحی داده نمی شود. چهار بار در موزه هیروشیما . من متوجه مردم بودم ، در حالی که به فکر فرو رفته بودم ، آهن را تماشا می کردم ، آهنی که سقوط کرده بود ، آهنی که شکسته بود ، آهنی که همچون گوشت زخم برمی دارد. ظرف هایی را دیده ام که به صورت دسته های گل به هم بسته شده بود. چه کسی ممکن بود به فکرش رسیده باشد؟ قطعات پوست انسان دردانگیز ، زنده و با همه رنج هایی که متحمل شده است ، هنوز تازه . سنگ ها . سنگ های سوخته. سنگ های شکسته . گیسوان بی نامی که صبحگاه از آسمان سقوط کرده است و زنان هیروشیما که به هنگام بیدار شدن از خواب آنها را پیدا کرده اند.
در میدان صلح بسیار گرمم شده است. ده هزار درجه حرارت در میدان صلح. من این را می دانم. گرمای گلوله خورشید در میدان صلح. چطور ممکن است من این موضوع را ندانم؟...
مرد: تو هیچ چیز در هیروشیما ندیده ای. هیچ چیز .
تراژدی از جایی درون این کلمات زاده می شود. از مواجه با واقعیت. آنجا که زندانی که گلوله باران میشود، فقط خود اوست که درد گلوله را  حس میکند. نگهبان و مدیر زندان و اسلحه و ماشه و گلوله تنها ناظر آنچه اند که اتفاق خواهد افتاد. درد واقعی درون گوشت و استخوان زندانی است. آنچا که گلوله وارد میشود.
حالا زمان آن است که "مرثیه ای برای قربانیان هیروشیما" را گوش دهید. قطعه ای اثر کریستف پندرسکی از بزرگترین آهنگسازان متاخر لهستان. در دوران بعد از جنگ جهانی دوم که موسیقی اروپا و آمریکا تحت تاثیر فضای پیشرو تحت تاثیر افرادی نظیر پی بی بولز و کارل هایینز اشتوکهاوزن و تریل رایلی و جان کیج و الویه مسیان قرار داشت، گروهی از آهنسگازان آونگارد نیز در لهستان ظهور کردند. طی سالیان متمادی که اتحاد شوروی و دیگر کشورهای بلوک شرق در عمل تمام جنبش های تجربه گرای هنری را منع میکردند ، پس از شورش ضد استالینیسم در سال های 1956-1955، حکومت جدید لهستان به تشویق استقلال فرهنگی و بیان آزاد هنری در موسیقی و سینما و نقاشی و تئاتر پرداخت و  این اتفاقی بود که بستری مناسب برای آهنگسازانی نظیر پندرسکی فراهم آورد.  پندرسکی خود در دوران اشغال لهستان توسط آلمان نازی پسرکی خردسال بود که ناظر وقایع جنگ بود. او در مصاحبه ای در مورد رویداد های جنگ جهانی دوم اینگونه عنوان میکند که : « بی ترید این جنایت عظیم جنگی از آن زمان در ذهن ناخودآگاهم ماندگار شده ، زمانی که به عنوان یک کودک شاهد ویرانی محله یهودیان شهر کوچک زادگاهم بودم. » همدردی او نسبت به رنج های بشری در آثاری همچون دی یس ایره به یاد قربانیان آشویتس و مرثیه ای برای قربانیان هیروشیما به وضوح بیان شده است.
این قطعه 10 دقیقه ای فضاسازی است از فاجعه ای که منجر به پایان جنگ جهانی دوم شد و گویی که تمام آن سال ها در 10 دقیقه خلاصه میشود. هرآنقدر که موسیقی اولیه پندریسکی اکسپرسیونیستی تصور می شود، در ذات خود دارای  وجه روایی عمیقی است ، چرا که خاستگاه آن نه یک امر نمادین، بلکه مواجهه با واقعیت انسانی است. قطعه ای پیچیده  که برای  52 ساز زهی شامل 24 ویلون و 10 ویولا و 10 ویولنسل و 8 کنترباس نوشته شده است.

آغاز قطعه مستقیما وقوع حادثه ای بزرگ را روایت میکند. به اصطلاح "چک اول" را طوری به مخاطب می زند که او را نه با یک امر ذهنی و انتزاعی بلکه با یک رویداد تراژیک مواجه میکند.  قطعه با خوشه های صوتی جیغ وار و پیاپی اغاز میشود. صدای زیر ارکستر تمثیلی است از فریاد مشترک جهانی که از یک فاجعه به درد آمده. در ادامه با کاهش ناگهانی دینامیک و تک صداهای ممتد خوشه های صوتی محو می شوند و صدای جیغ وار و پیتسیکاتوها باقی می مانند. در میانه قطعه فضاسازی های زنده با تکنیک استفاده از بدنه ساز و آرشه ، صداهای شفاف، کرشندو ها دی کرشندوهای مستمر تماما نشانه هایی ایست برای حفظ خط روایی قطعه که صدای جت و غرش و بمباران و فاجعه هسته ای را بازنمایی می کند و رفته رفته در سکوت محو میشوند. پندرکسی افریننده صداهایی است که به سبب خوشه های صوتی – آکوردهایی با نت هایی به فاصله یک پرده یا نیم پرده – به صدای المترونیک شباهت دارند. در خوشه های صوتی بر خلاف آکوردهای سنتی صداها را جداگانه نمی توان شنید و فقط یک توده ، بلوک یا باند صوتی به گوش می رسد. آهنگساز می تواند با پهن یا باریک کردن این باند یا افزایش یا کاهش فشردگی صداها در آن حسی از نمو و دگرگونی پدید آورد.
در نقطه ی دیگر پندرسکی صرفا از موسیقی به عنوان ابزاری برای بازنمود جهان انسانی استفاده نمی کند ، بلکم در تلاش برای رفع اتهام زدایی از موسیقی است. اگر هیتلر شیفته موتیف های واگنر بود و در سخنرانی های نورنبرگ موسیقی واگنر ابزاری برای بازنمایی عظمت رایش سوم بود ، پندرسکی در تلاش برای  آن است که موسیقی را به جایگاه مستقل خود بازگرداند.

امیرحسین فیض زاده

روزنامه شهروند،پنجشنبه 18اردیبهشت1393

+ نوشته شده در  جمعه ششم تیر 1393ساعت 8:59  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

چشم به راه

بادستانی لرزان وبی رمق

رخساری پر غم و سوز

نشسته لب ایوان سرد گلی

اما خاموش؟

شاخه ای از گل سرخ

با غنچه های ناشکفته وشکفته

در دستان.

چشم به راه و دل نگران

نه به سنگینی مشکلات زمان،

نه به آزمون الهی.

به بهانه گفتم:

ازپنچره ی روزگار به گل

تلخی ذائقه را شاخه نباتی بفرست،

صلواتی بفرست!

تاآرام گیرم درنومیدی!

گفت:

درسکوت تنهایی وخدمت بی نان،

دوست داشتن ها

زیبا نیست!

گفتم:پس بیا همنشینم باش.

گفت مونسم در راه هست

خود را درغربت تنهایی بین؟

من خجلت زده به سنگینی وقارش

آموختم که چه آسان

بدست نمی آید مونس!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم تیر 1393ساعت 17:10  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

درسطح زیستی می دانیم که درهنگام گرمای هوا،بدن انسان بایدعرق نماید وبه تبع آن درزمانی که هوا بسیار سرد است بدن می لرزد،آن عرق کردن وآن لرزیدن درهوای گرم وسرد به خاطر این است که تعادل دمای بدن ازبین نرود.

بیان این پیش زمینه هرچند ازلحاظ مفهومی نمی تواند الگویی برای ارتباط بین بیکاری وتعادل جسمانی قرارگیرد اما می تواند ذهن را به سمتی هدایت نماید تا با تعقل وتدبر چاره ای برای خیل بیکاران جوان وتحصیل کرده باشد

بایداذعان نمایم که انسان های متمدن این زمانه،بایدفرصت بیابند تادرآرامش روحی وروانی نسبی زندگی نمایند وبطور کلی خودراباتغیرات لازمی که درمحیط اجتماع وخانواده ازلحاظ نیازی پدید می آید،هماهنگ سازند.اساسا راز ماندگاری انسان درهمین رفع نیازهاوسازگاریهای طبیعی است واین امر میسر نمی گردد جزبا ایجاداشتغال وشغل برای این قشر که درحال حاضر علاوه برکبرسن،دچار مشکلات حاداجتماعی واقتصادی وفرهنگی و......شده اند.

متاسفانه بیکاری جوانان،بلای جان خانواده نیزشده وکابوسی است که تعادل زندگی خانواده ها را دچار تغیرات محسوسی نموده وهمه را در رنج مداوم قرارداده.

اما درکنار این مشکلات،دولت مردان و وکلای منتخب مردم،که دراصل قانونگذاران جامعه ی اسلامی ماهستند مدام دردعواهای سیاسی ،خود رامشغول کرده ویا درهزار توی اختلافات بسر می برند!

باید اذعان نمایم،زمانی که دولت محترم می تواندابتکار عمل اقتصادی شایسته ای داشته باشد وباسهیم کردن توانمندی های بالقوه نهفته درجامعه،آن هم با تفاهم جمعی، قدمی دراین راه بردارد؟

زمانی که نمایندگان ملت درمجلس قانون گذاری،تمام اقتدار وابتکار بایسته وشایسته رادارند ومضاف برآن شناخت کافی و وافی از بیکاران حوزه انتخابیه خود دارند چرا گام مثبتی برنمی دارند ویا اگر احیانا برداشته باشند درپیچ وخم بورکراسی،تفسیرات متفاوتی از آن حاصل می نمایند؟

زمانی که جامعه شناسان،اقتصادانان،متخصصین فرهنگی و..... کشور ،شناخت کافی از تحولات جامعه وبازارکار دارند وآن راتجزیه تحلیل وپیش بینی می نمایند .اما صادقانه آن را مطرح نمی کنند؟

زمانی که سیستم نظارتی کشور تعلل می کند که باحداقل جذبی که از سوی سازمان ها و.......انجام می گیرد اما همان اندک جذب  نیز وابسته به یکسری ارتباطات مدیریتی،خویشاوندی،حزبی،اداری و......درسطح کلان جامعه  می شود، اما متاسفانه نظارتی برآنها نیست؟

زمانی که مدیران استانی و زیر مجموعه سعی دارندانرژی فکری خود راصرف اقناع یکدیگرنمایند؟

زمانی که برخی مراکز تصمیم سازی وتصمیم گیری ،باهیجانات روز جامعه خود راهمسومی نماینداما توجه ایی به این مشکل نمی شود.

زمانی که اغراق ها وستایش های زیرکانه ومنفعت طلبانه درقالب بیلبرد ،پرده نوشته  درخیابان های استان ها وشهرستان ها ،شهرها،بخش ها وحتی درروستاهای کشور خود نمایی می کند.این قصه های غصه مانند،تاسف انگیز  وقابل تامل سر دراز خواهد داشت و..................

درختم کلام باید اذعان نمایم که این فرصت سوزی ها راه به جایی نخواهد برد. جوان واشتغال،کانون توجهات خاص وعام است.امید وارم دولت تدبیر وامید سربلند از این آزمون بیرون بیاید وتنها بسنده به همایشات وسخنرانی ها ننماید.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 19:1  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

بنام خدا

شالیکار زحمت کش روزهای کار وایستاده دربرابر سختی ها،مشقت ها ونداشته ها.

شالیکار قصه خوان وترانه سرای روزهای زمین شالی.

درود خداوند برتو باد،خسته نباشیی

خوب که نگاه می کنم دراواسط اسفند مشغول آماده سازی زمین شالی خود بوده ای والان فارغ از زحمات طاقت فرسای آماده سازی زمین،خزینه وکاشت،بذرو وجین،نظاره گردست رنج هایت هستی که قد بکشند.

دردستانت ستارگانی را می بینم که مالا مال ازآرزوهای کوچک وبزرگ،که سعی داری آن ستارگان رادراقیانوس نورس نگاههای مضطربت به بیتوته فراموشی بسپاری وتنها باآنهاراز ونیاز نمایی.

تویی که سه ماه بادردهای درونی ات چه کوچک وبزرگ،که هرچندزودگذرند.ایستادی بربلندای همت همیشگی ات،همتی که تنها مختص دستان وبازوان توست وکسی آن رادرک نمی کند.

تویی که ترانه ها رابا طوفان و بارش وصاعقه وگهگاهی با استرس می سرایی،ودرآرزوی بافه های برنجی هستی که بارنج بدست می آوری تا آن رابرخوان گرم خانواده بگذاری وبا آنها همراه شوی.

تویی که که این مدت سعی کرده ای دردهای بزرگت راکوچک جلوه دهی وشادی های اندکت رابادیگران سهیم کنی.

این سئوال همیشگی ذهن وافکارت است که:ایا سهم تو اززندگی همین بیل وداس و...بافه برنج است؟

دیگران ،حامیان پشت میز نشین درموقع سختی هایت چکار می کنند؟

همیشه گفته ای که رنجنامه دارم.رنجنامه هایی که آن رابه دست پرستوهای مهاجر می دهی تاآن راباخود به دیار ناشناخته ببرند.

هیشه گفته ای که دردهایم رابه باران بهاری می سپارم تا برجای پایم درباتلاق شالیزاران بباردودراندک زمانی که کمر خمیده ام رابلند می کنم آن جای پا پرگردد ازدرد،تارنج نیز فراموش شود.

هوای امسال نیز به نظر می رسد سر ناسازگاری دارد باید از خداوند لایزال بخواهی،پس شانه ها و دستانت را رو به سوی آسمان بلند کن و از پروردگارت بخواه که برکت بهاری را از تو دریغ نفرماید تا شاید در قبال این درخواست عاجزانه تو از معبود، شکوفه های صبحگاهی باغچه ها نیز باز شوند.

خداوند دستان پینه بسته ات را می شناسد تا سفره های رنگارنگ مهربانی ات بر خانوار ایران زمین خالی نماند و آن برنجی که با رنج به دست آورده ای در میان خانواده ات تقسیم کنی و با زبان بی زبانی به متولیان امر تفهیم نمایی که زمین و آب و رنج و کار و برنج با عرق جبین من آباد گردیده و محصول به دست آمده که چه ارزان به دست دیگران می افتد و چه گران بر سر سفره های خانوارهای ایرانی می نشیند. به راستی سهم تو از این همه سختی ها و صبوری ها چیست؟ تو ای بانوی شالیزارسهم تو از این زمین چیست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393ساعت 17:23  توسط فریدون فیض زاده  | 



برآمد باد صبح و بوی نوروز                  به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال          همایون بادت این روز و همه روز


زمستان درحال گذر وبهار درپیش،هرچند زمستان امسال درشمال نابود کننده بوداما به امید بهار باز آفرین وترمیم کننده نابودی ها نشسته ایم.

اغاز کلام-سرفصل های تقویم ماایرانیان باکلمه نوروز آذین بسته است وهمیشه معنایی به گستره ی تاریخ اجتماعی-سیاسی ایران داشته است بنابراین این واژه بزرگترین سرفصل برجسته تقویم ماست.

درادبیات فارسی،نوروز رامانند اکثر آیین های دیگر به اولین پادشاهان ایران نسبت می دهند.

شاعران وسخن وران ونویسندگان  به نام وشهیر قرون چهارم وپنجم هجری مانند:فردوسی،عنصری،ابوریحان بیرونی،منوچهری و.........بسیار از اندیشمندان،نوروز وبرگزاری جشن نوروز رااززمان پادشاهی جمشید می دانند.

ازآن برشد، فره بخت اوی

جهان انجمن شد برتخت اوی

مر آن روز راروز نوخواندند

به جمشید برگوهر افشاندند

برآسوده از رنج تن،دل زکین

سر سال نو هرمز فرودین

برآن تخت بنشست فیروز روز

به نوروز نو شاه گیتی فروز

می و رود ورامشگرا خواستند

بزرگان به شادی بیاراستند

لازم به یادآوری است که جشن نوروز نیز طبق روایات واسناد،پیش از جمشید نیز برگزار می شد.گذشته از ایران،درآسیای صغیر ویونان برگزاری جشن ها وآیین هایی رادرآغازین فصل بهار سراغ داریم.

افسانه ها وداستان های خیالی وخیال انگیزی که مشخصا برزمینه ی یک واقعیت شکل گرفته وبعدها شکل عوض کرده،جملگی نوروز رابه دوران آریایی پیش از زرتشت منتسب می کنند.

باید اذعان داشت که جشن نوروز،دراصل یکی از دوجشن آریایی بوده.

آریائیان دراعصار باستانی،دوفصل گرما وسرما داشتند.فصل گرما شامل بهار وتابستان،وفصل سرما شامل پاییز وزمستان.

لذا درهریک از دو فصل آریائیان جشنی برپا می کردنند که هردو آغاز سال نو به شمار می رفت.

نخست،جشنی که به هنگام آغاز فصل گرما،یعنی وقتی که گله ها راازآغل ها به چمن زارهای سزسبز می بردند واز دیدن چهره ی دل انگیز خورشید،شاد وخرم می شدند،نوروز نام نهادند.

ودیگر،درآغاز فصل سرما که غله ها را به انبارها آورده تا توشه ی روزگار سرما را فراهم کنند،راجشن مهرگان.

درخصوص تعطیلات نوروز،ابوریحان بیرونی دقیق ترین توضیحات وتوصیفات دراین باره داده:{وآنچه ازپس او(نوروز)است ازپنچ روز همه جشن هاست وششم فروردین ماه،نوروز بزرگ است.زیرا که خسروان بدان پنچ روز،حق های حشم وگروهان بگذارندی وحاجت ها روا کردندی،آنگاه بدین روز ششم،خلوت کردندی خاصگان را}

درخصوص سبزه ی عید نیز رسم این بوده که 25روز پیش از نوروز،درصحن پادشاهی آن زمان،ستون هایی ازخشت خام برپا می شد وزیر هر ستون دانه ای می کاشتند این دانه ها شامل: گندم،جو،برنج،ارزن،کنجد،لوبیا،عدس،ماش،نخود و.....بوده مردم آن زمان به این گمان بودند که هرکدام ازدانه ها سبز تر وپر بارتر شود،محصولش درآن سال فراوان تر خواهد بود.درروز شانزدهم فروردین،سبزه ها را از ستون ها می گرفتند امروزه نیز سبزه عید ،برگرفته ازآن دانه هایی است که در ستون های خشتی می کاشتند.

لذا، این کار رامردم ایران زمین درطول سالیان متمادی عزیز ومحترم دانسته وبه انجام آن همت گماشتند.حتی خلیفه اول ودوم،زدودن جشن های ملی درایران راناممکن دیدند ودرنهایت به نادیده گرفتن جشن ومراسم نوروز اکتفا کردند وهدایای نوروزی مردم ایران رابه نام خراج سالانه پذیرفتند.درروایت طبری ازبرگزاری نوروز 248هجری،به روشنی می توان به این کشمکش بین مردم ایران با خلیفه آگاهی یافت.

 

بنابراین امروزه هیچ کدام ازمناسبت های ایرانی به اندازه عید نوروزمهم و طولانی نیست.این عید از اول بهار شروع وتا پایان روز سیزدهم ادامه خواهد داشت.هرچند طبق اسناد ومدارک نیاکان ما ،یک ماه از سال را به پایکوبی مشغول می شدند ودرکنار آن به تمیز کردن منزل ،تعویض اثاثیه منزل ،پوشیدن لباس های نو،وکلا هرچیزی که به ذهن خطور می کرد ودر توان آنها بود تمیز وتعویض می شدند.سفره هفت سین امروزین،درقبل به نام هفت شین وسپس هفت چین ونهایتا به هفت سین ختم گردید از نمادهای نوروز باستان بوده که هر کدام از سین ها نشانه ی برکت،باروری،عشق،پاکی،طراوت رانمایندگی می کردند.

ازقرن پنجم هجری که تقویم جدید به سفارش جلال الدین ملک شاه سلجوقی تنظیم شد وچهار فصل سال مشخص گردید،نوروز،روزاول بهار تثبیت شد وآنچه امروز تقویم رسمی کشور ماست درسال1304درمجلس شورای ملی وقت به تصویب رسید.

{سازمان ملل متحد درفوریه 2010برابر باچهارم اسفند 1388 وسرانجام 21 مارس را به عنوان روز بین المللی نوروز درتقویم خود ثبت کرد تاجشن سال نو برای بیش از 300میلیون نفردردنیا به صورت رسمی جهانی شود.درمتن به تصویب رسیده درمجمع عمومی سازمان ملل،نوروز ،جشنی باریشه ایرانی که قدمتی بیش از 3000سال دارد توصیف شده است}

نوروزتان پیروز،روزگاران بروفق مراد،لبانتان خندان،شکوه قلم هایتان مستدام باد






+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1392ساعت 10:0  توسط فریدون فیض زاده  | 



خاک رامی توان دریافت

می توان آب رامعنی کرد

می توان،ازخط سبز دامن کوه

شعرروییدن وشکفتن خواند

ابررامی توان کنارکشید،

می توان باصدای رفتن رود

همچو سنگی سرود ماندن خواند،

سرود ماندن

باآب صبر شسته شدن.

می توان قصه هایی گفت

بگوش سرد میله های قفس

اشک رامی توان به دریا ریخت،

بغض راخورد وروبه سوی سحر

چشم امید رابه فردا دوخت.

می توان هم صدای چک چک آب

رفت و رفت و رسید وآبی شد

ابر رامی توان کنار کشید

همدم آسمان آبی شد

آرین

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392ساعت 10:23  توسط فریدون فیض زاده  | 


عقلانیت انسان ممکن است ریشه درعوامل گوناگونی چون:ناطق بودن،اجتماعی بودن،سرشت طبیعت که همان ازلی یاجسمانی ناشی ازبی دفاع بودن درمقابل نیروهای طبیعت باشداما باسرشت انسان آمیخته است.باید اذعان داشت که بازور وفریب ودروغ می توان انسان راازتعقل وکنش عقلانی بازداشت واوراگرفتار جهل وخرافه ساخت.لیک کافی است انسان رابه حال خود واگذارند تاعقلانی بیندیشد وعمل کند.ازاین لحاظ است که انسان موجودی می شود صاحب حق.اوحق خواهدداشت تاآنگونه که خود می خواهد ومی پسندد بیندیشد وزندگی نماید.حق ازوجودانسان،طبیعت انسان وجهان ازوضعیت خاص انسان درجامعه ریشه می گیردودرنهایت باسرشت اوجوش می خورد. بایداندیشید که هرکس محق است آنگونه که می خواهد بیندیشد.افکار ونظرات خود رابیان نماید ودرقبال آن جامعه می تواند به آنها رسمیت ویاموضوعیت ببخشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392ساعت 13:5  توسط فریدون فیض زاده  | 


درفرهنگ لغت افشا به معنی برملاکردن راز است

افشاگری پدیده ای جدید درتاریخ ایران نیست.اززمانی که اساس آن پایه ریزی شد،درابعاد گوناگونی ظهور پیدا کرد.افراطی ترین انسان های زمان ما رادرخود جای داد وبرای همیشه دربرابر نظرات وخواسته های دیگر وقعی ننهادند.این گونه انسان ها با همین منطق توانسته اند درجامعه زندگی کنند واهداف پنهانی خودراپیش ببرند وکارهایی انحام دهند که زبان وقلم ازبیان آنها غاصر است.هرچند این پدیده رامی توان درنظام مدیریتی دنبال کرد اما درخود جامعه نیز به وفور یافت می شود.

درطول چندین سال گذشته، درادبیات سیاسی ما، احزاب وسیاست مداران ما نیزاین پدیده رابه عنوان یک عامل تسریع کننده درپیشبرد اهداف و جایگاه خود شناخته اند وبه عنوان یک فرصت به آن نگاه می کنند.

باید اذعان داشت شخصیت های حقوقی که در قامت یک مدیر،سکان یک مجموعه اداری واجرایی را به عهده می گیرند،سعی می کنند درمواقع لزوم از این پدیده ،نهایت استفاده ابزاری رابنمایند.حال بماند که تا کجاها اینگونه رازها ادامه خواهد داشت!وتا کی حریفان ورقیبان رابه عقب نشینی اجباری وا خواهند داشت!!.این سئوال به ذهن متبادر می شود که اینگونه رازها وتهدیدها چرا هیچ وقت افشا نمی گردد؟

به نظر حقیر درادبیات سیاسی ما این حربه کاربردی دارد که به شکل واقع بینانه ارتقا یافته ومدیران قادر به شفافیت سازی نیستند.اگر قادر هستند این همه رازچگونه به مانند قارچ درجامعه سربازمی کند؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 8:33  توسط فریدون فیض زاده  | 


شغل ومعیشت دوهمزاد هم هستند که اگر به آن توجه نشود معضلات زیادی گریبانگیر جامعه خواه شد.

مسایل شغلی ومعیشتی جوانان این مرز وبوم ودرپس آن،مشکلات پیش رو درتامین معقول نیازهای اولیه برای یک زندگی جدید،حدیث تازه ای نیست که حقیر بخواهم به آن بپردازم.اگر پربیراه نگفته باشم درهرخانواده ایرانی میانگین دو نفر جوان بیکار رامی توان به عینه دید که تامین اولیه مایحتاج اندک آنها بردوش پدر یا مادر بازنشسته سنگینی می کند، که بعد از سی سال خدمت می بایست به اجبار شغل خدماتی  دومی را برگزینند تاامورات آنها بگذرد.

تامین شغل برای هریک از جوانان چه تحصیل کرده و چه ....طبق اصول مصرح درقانون اساسی کشور،ازوظایف متولیان اجرایی کشور است که می توانند بدون شائبه دررفع آن گام های مثبتی بردارند.

داشتن کسب وکار برای جوانان از آنچنان اهمیتی برخودار است که تمام احتیاجات راتحت تاثیر خود قرار می دهد اگر جوانی شغلی درخور شان خود داشته باشد آلوده شدن به انواع ناهنجاری ها ی اجتماعی برایش دشوار خواهد بود چون به علت مشغله های کاری فرصتی نمی یابد که به آنها گرایش پیدا نماید.

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1392ساعت 10:26  توسط فریدون فیض زاده  | 


دراین دیار،نداند کسی زبان مرا

کجاست آنکه شناسد غم نهان مرا؟

به شکر نعمت دیدار،جان برافشانم

اگربه من برسانند،همزبان مرا

به جان رسیدم ازآن همزبان که همدم نیست

که سوخت هرنفسش ریشه های جان مرا

اگرفغان غریبانه ام به عرش رسد

خدا گواه ست که نشنود فغان مرا

کجا سراغ کنم همزبان هم نفسی

که همچو تیر کند،قامت کمان مرا؟

امید نغمه فرو برد درمن ای صیاد

بسوز بالم و ویران کن آشیان مرا

 

(سهیلی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1392ساعت 10:49  توسط فریدون فیض زاده  | 



 

وقت پاک کردن عرق پیشانی فرا نرسیده

 وقت شستن دست ها نیست

 وقت لایروبی انهار شالیزاران نیست

آسوده باش!

میگویم:

برای آنها که درگرماگرم شلوغی مراوده ها،

دربهاران ایستاده اند.

چرخش چراغ امید

به صورت تک تک آنها

سرخی معنی داری می دهد!

دراین بین

عده ای ایستاده

عده ای نشسته ومنتظر.

سیاهی لبان تکیده آنها

دندان های جرم گرفته آنها،

واگویی،قصه ها وغصه هاست.

گفتم:

آستین ها رابالا بزن

وقت تنگ است،

گفت:

ساق پا،کف دستانت رانشانم ده.

این حدیث مردمان روستایم است.

امان ازایستایی!

تاصبح چیزی نمانده.

بگو چه چیز شما رابه فکر وامی دارد؟

آیامخزن های سوختتان پراست؟

آیاانبارهایتان پراست؟

آیا جیب هایتان مملو ازتراول های رنگارنگ است

تا کی!

منتظر مستمری ماهیانه امداد و.....

شاید....

یک تکان،یک حرکت،یک جنبش.

مدتهاست پاهای نیرومند گذشته تان

رنگ گل را به خود ندیده است.

قسم به کنجکاوی صادقانه تان،

قسم به برگشت میراث تان،

قسم به نگاه کنجکاوتان

اندکی تحرک.

باشد،که بیاندیشید.

می گوید:

به ما گفتند ورفتند،

به ما شناساندنند ونیمه راه،تنهایمان گذاشتند.

نگران نباش!

آستر آسمان به زودی

کنار زده می شود

آن کس که دندان داد

نان نیز خواهد داد.

می گویم:

چه امید ی!

پیشانی باید عرق کند،

عضلات دست وپا باید فعال باشد.

موهای سر،وپشت گردن،باید باران رالمس کند.

دست ها،پاها باید باگل آشتی کنند.

زالوهای گرسنه شالیزاران تشنه اند؟

می گوید:

نگران نباش ،چه فراوان است خون!

می گویم:

وقت اندک است

بیا رسوب ذهن رابتراش

بیا تنت رابه بهاران ده

بخند برتلخی ها

برزخم هایت برگ انجیر بگذار

دی وبهمن گذشت

دستهایت راازجیب بیرون آر

لب هایت رادرآینه ی آتش بگذار

باز فرصت خواهی داشت

به هیچ استعاره ای

سینه های ستبرت را

ساق های نحیفت را

دست های خسته ورنجورت را

قدرت ده

بلغم غدد لنفاوی ات رابیرون ریز

سینه ات راصاف کن

چشم هایت رابازکن

اشک هایت راپاک کن

صدایت رارساکن

هروقت خواستی فریاد بزن

مثل قدیم ها که

صدایت طنین انداز کوهها بود

هرچه صدایت رساتر باشد

گوش نیز شنوا تر خواهدبود

می گوید:

برادرم!

چشم هایم قدرت بینایی خود رااز دست داده

صدایم آن رسایی گذشته راندارد

دستانم آن رمق وتوانایی گذشته راندارد

عضلاتم فرسوده اند

بازوان حمایتگرم که عمری به پایشان ریختم نیستند

دستانم ازهم دورافتاده اند

تو از چه می گویی؟

تویی که چهار نعل می تازی

دستانت ازهم دورنیستند

دستانت به جیب هایت راه دارند

تو از پاهای برهنه درشالیزار چه می دانی

سپس نگاهی زیر چشمی به من می اندازد

تبسمی برلبانش نقش می بندد

گام هایش رامحکم برمی دارد

قهقهه ای سر می دهد

به سویی می رود

آن سو برایم ناشناخته است

شایددنبال رزق وروزی فردا!

شاید نشستن درقهوه خانه!

شاید سرگرم شدن با بازی های قهوه خانه ای

وشاید.....

برمی گردم

غروب است

به دنبال کمی خلوت می گردم

ازسایه درهم درختان

سوسوی آفتاب غروب

خود رامعمولی دیدم

بربیلبردهای نورانی ذهنم

حرف هایم دود شد

می خندم به خیالاتم

به خیالات درشالیزار

آن دور دورها، زنی مشغول نشاست

اما ناشتا

ناگهان دستی

مسیرش رامی بندد

می ایستد،خیره می شود

به غروب تنهایی خود

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1392ساعت 12:6  توسط فریدون فیض زاده  | 

مطالب قدیمی‌تر