کادوس

مجموعه مقالات پژوهشی ،تحلیلی،ویاداشت های روزانه فریدون فیض زاده

 

دولت با مجموع کارمندان بازنشسته و مشغول به کار در دستگاه های اجرایی کشور به 8.5 میلیون نفر حقوق پرداخت می کند.

همیشه موضوع توسعه استان تهران در اولویت کاری تمامی مسئولان پایتخت بوده اما حالا پس از حدود یک سال و نیم نخستین جلسه شورای راهبری توسعه استان تهران با ریاست سید حسین هاشمی استاندار تهران، حسن فروزان فر نماینده معاونت توسعه مدیریت و سرمایه انسانی ریاست جمهوری در تهران، مظفری معاون توسعه مدیریت استان و چند نفر از مدیران دستگاه های اجرایی استان تهران (فرماندار، مدیرکل آموزش و پرورش، مدیرکل اقتصاد و دارایی) برگزار شد.

یکی از دلایل برگزاری این جلسات مدیریت بر سیستم اداری دستگاه های اجرایی و تسریع در ارائه خدمات به شهروندان و همچنین فعال تر کردن بخش خصوصی و برون سپاری خدمات است. اما در این جلسه مصوبه خاصی تصویب نشد و تنها قرار شد ۵ کمیته تخصصی (ساختار فناوری های مدیریتی؛ توسعه دولت الکترونیک و هوشمند سازی؛ سرمایه انسانی؛ سلامت اداری و صیانت از حقوق مردم و مدیریت عملکرد) ایجاد و مسئولان آن در ادارات تعیین شوند.

با این حال در این جلسه آمارهایی اعلام شد که در سطح کشور هم برای مسئولان و هم برای مردم حائز اهمیت است. بر اساس این آمارها دولت به 8.5 میلیون کارمند دستگاه اجرایی و بازنشسته حقوق پرداخت می کند و 30درصد کارمندان هم دیپلم و زیر دیپلم هستند.  

تعداد حقوق بگیران دستگاه های اجرایی در سال ۱۳۹۳

عنوان

تعداد

وزارتخانه ها، موسسات سازمانهای دولتی

۲۰۳۴۰۰۰ نفر

کارکنان نیروهای انتظامی و نظامی

۶۰۰۰۰۰ نفر

شرکت های دولتی

۴۳۶۴۸۸ نفر

نهادهای عمومی و غیردولتی

۶۰۳۰۰۰ نفر

حقوق حالت اشتغال ایثارگران و مستمری والدین

۳۱۲۰۰۰ نفر

جمع کل حقوق بگیران دستگاه های اجرایی

۳۹۸۵۴۸۸ نفر

  

تعداد حقوق بگیران و مستمری بگیران صندوق های بازنشستگی سال ۱۳۹۳

عنوان

محل تامین منابع

تعداد

صندوق های بازنشستگی کشوری

۸۰ درصد بودجه عمومی

۱۲۴۷۰۰۰ نفر

صندوق بازنشستگی نیروهای مسلح

۹۸ درصد بودجه عمومی

۶۵۸۰۰۰ نفر

صندوق تامین اجتماعی

صندوق+بودجه عمومی

۲۳۸۶۰۰۰ نفر

سایر صندوق های بازنشستگی

صندوق+بودجه عمومی

۲۰۰۰۰۰ نفر

جمع کل تعداد بازنشستگان

 

۴۴۹۱۰۰۰ نفر

  

تعداد مدیران کشور

  • تعداد مدیران در سطح معاون وزیر: 874 نفر
  • تعداد مدیران ستادی و استانی تا سطح رئیس اداره: 145199 نفر
  • تعداد مدیران واحدهای عملیاتی: 296336 نفر  

توزیع کارکنان دولت بر حسب مدرک تحصیلی

  • تعداد کارمندان دولت در مقطع دکترا: 3.1 درصد
  • تعداد کارمندان دولت در مقطع فوق لیسانس: 5.2 درصد
  • تعداد کارمندان دولت در مقطع لیسانس: 41.7 درصد
  • تعداد کارمندان دولت در مقطع فوق دیپلم: 20.3 درصد
  • تعداد کارمندان دولت در مقطع دیپلم: 20.2 درصد
  • تعداد کارمندان دولت در مقطع کمتر از دیپلم: 9.5 درصد

بر اساس این گزارش، آمارها نشان می دهد که بر اساس مصوبه دولت دهم 628 هزار پست سازمانی در دولت ایجاد شد. هر چند رئیس مجلس جلوی اجرای این مصوبه را گرفت اما تعداد زیادی کارمند به بدنه دولت وارد شد. نکته قابل تامل این است که 500 هزار نفر بدون مجوز قانونی و 628 هزار نفر هم بدون برگزاری آزمون و مدرک تحصیلی غیر مرتبط استخدام دولت شدند. 

تعداد دستگاه های اجرایی در کشور

 

وزارتخانه

18

موسسات دولتی

911

شرکت های دولتی

779

نهادهای غیردولتی و سازمانهای تحت نظارت رهبری

42

موسات و شرکتهای تحت پوشش نهادهای غیر دولتی

595

صندوق بازنشستگی

20

شهرداری ها

1236

 
با جمع دستگاه های اجرایی می توان گفت که در کشور 3601 دستگاه اجرایی فعالیت می کنند. همچنین در استانهای کشور هم حدود 247 هزار و 64 اداره کل و نهاد فعال هستند.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم بهمن 1393ساعت 12:24  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

هیچ قومی درتاریخ بشریت،بدون کتاب، تمدن وفرهنگ سازی ننموده.وجود کتاب وکتابخانه درهرمکانی می تواند عنصر فکرسازی ونشرافکارباشد.

هدف اصلی دراین نوشتاراندک،کتابخوانی وارتقا سطح فرهنگ عمومی  وپیشرفت وتوسعه فرهنگی است.

بنابراین ضرورت ترویج علم آموزی واشاعه فرهنگ مطالعه،نشان ازاهمیت ولزوم تقویت روستای زادگاهم، سه ساراست.

 وظیفه داریم، درتحقق این خواسته تلاش نماییم. چون ترویج آن در افزایش آگاهی عموم مردم روستا، نقش بسزایی راایفا می کند ومی تواند زیر بنای توسعه سایر بخش هاباشد.

 نقش راهبردی اشاعه فرهنگ مطالعه،میان جمعیت رو به رشد روستای سه سار،فضای معنوی وعلمی رامی طلبد که درآن، نقش نسل تحسیلکرده تاثیرگزارقابل چشم پوشی نیست .

فرهنگ کتاب و کتابخوانی ودرکل اشاعه فرهنگ مطالعه ،می تواند یک سکوی پرش برای تربیت آینده فرزندان باشدچون ترویج کتابخوانی گامی عملی درارتقاءآگاهی جوانان روستاست.

بایدبپذیریم که تربیت پایه ای نسل ها را می توان ازجایی طراحی کرد.

باعنایت به اینکه قشر فرهیخته درروستا کم نیستند می توانند جایگزین موثر وهمه گیردراین کاستی باشند.

پر واضع است که عقب ماندن جمعیت روستا ازکاروان کتابخوان ومطالعه درسطح روستاهای دیگر کشور قابل کتمان نیست.

هرچند دراین بین رکود اقتصادی ،وضعیت معیشتی وگران بودن کتاب، این اجازه رابه مردم نمی دهد که کتاب خریداری نمایند.لذا نسل فرهیخته می تواند بابسیح افکار عمومی،موشکافانه براین کاستی به حداقل ها بسنده نماید وتلاش وحرکتی رو به جلو وقابل تامل برای باور همگان به نمایش بگذارد.

افتتاح یک مجموعه کوچک کتابخوانی ،بافراخوانی ازمراکز دولتی ،بخصوص انتشارات سروش صدا وسیما که همیشه دراین راه پیشگام بوده ،همچنین مردم روستا جهت تحویل کتاب های مازاد،می تواند یک فکر ستودنی درفرهنگ مطالعه وکتابخوانی تلقی گردد ودرخصوص مکان یابی ،چه بسا افرادی خیر درخود روستا باشند که دراین راه پیش قدم بوده وفی سبیل الله مکانی را در اختیار دوستان قرار دهند.  

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم بهمن 1393ساعت 11:22  توسط فریدون فیض زاده  | 

زمینه های مستعد صنعت گردشگری موجود،نیاز به رویکردی خاص درمدیریت این بخش درکشور رابه ذهن متبادر می سازد که هرچند نگاهها دراین مقوله از دیدگاه صاحب نظران متفاوت می باشد.امادلسوزانه  باید به اصل قضیه که همانا میراث گذشتگان است نگریست. میراثی که با آمدن دولت ها،درپیچ وخم بوروکراسی،به یک دیدگاه سیاسی اجرایی محض  مبدل شده وآنگارهمه پیشقدم هستند که معاونتی رابه دوش بکشند وصندلی در کابینه دولت خالی نماند!!

پر بیراه نیست ،ازاین سرمایه ذی قیمت وگرانمایه به سهولت می گذرند وبه نگاههای نقادانه ودلسوزانه وقعی نمی نهند وموضوعی به این مهمی راکه، می تواندجایگزینی موثر ودائمی بجای نفت باشد، را درجریانات همسوسیاسی قلمداد نموده.

باید بپذیریم یک روزی سرمایه خدادادی این کشور"نفت"به اتمام خواهد رسید و بهتراست،  رویکردی جدید، مدنظرمسئولان کشوری قرار گیرد ،بدون حب وبغض به مساله گردشگری پرداخته شود.

هرچند درطی این مدت گامهای موثر ومفیدی برداشته شده اما بازخورد آن درجامعه نمود چندانی نداشته.

درروند کارهای انجام گرفته مشاهده شده، شخص فرهیخته ای سکان هدایت معاونت مورد نظر راگرفته وخواسته ایده های نو راپیاده کند،متاسفانه با بی میلی مواجعه شده وقلمها،رسانه های دیداری وشنیداری واز همه مهمتر افراط گرایی وافراط زدگی ،بدون مطالعه وشناخت پیرامون موضوع،پا به عرصه نهاده وآن همت اندک رابه بیراهه کشانده که لاجرم،جایی برای مانورمدیریتی باقی نگذاشته ویا نخواهند گذاشت.

هرچند کنوانسیون میراث جهانی یونسکو حافظ وارائه دهنده میراث جهانی مشترک بوده اما باید بپذیریم که این امربا مدیریت مناسب وستودنی، ازسوی کشورها تحقق می یابد.

به نظر راقم، قلم زدن،انتقاد وارائه راهکارهای عملی به وفور یافت می شود اما باید اذعان داشت رسیدن به مراد مطلوب،خواسته یاناخواسته دراین زمانه،به مدیریتی فراتر ازسیتم چانه زنی ازبالا نیازدارد، مدیریتی که بتوانددرمقابل چالش هایی که احتمالا درپیش خواهد داشت با عقل ،منطق و.... محکم ایستادگی نماید.

صنعت گردشگری،میراث فرهنگی ،صنایع دستی،ابنیه های تاریخی کشور را می توان حلقه گمشده جایگزین درآمدزایی کشور دانست که موجب پویایی ورشد اقتصاد کشورشده وبه توسعه اقتصاد محلی پایدارکمک نموده تاجملگی، سهم بسزایی راایفا نمایند.

اما چه سود!این حلقه گمشده به ورطه فراموشی سپرده شده ودلسوختگان به این پندارند که روزی همه متولیان ومسئولان کشور، متوجه نقصان خواهند شد ودرنهایت کمر به بالندگی ورشد آن خواهند زد!.

بایدبه این ضرب المثل بسنده نمودکه:زمانی قطره چون واصل به دریا شود،دریا شود.

ایران اسلامی ،این سرزمین پهناور با وسعت1648195کیلومترمربعی را اگرزیبابنگریم بخاطر داشته هایش به مانند ستاره ای ازآسمان است،ستاره ای که می تواند پازلی باشد برای رونق ،اشتغال ودرآمدزایی.

انگار برخی رضایت نمی دهند که دلسوختگان واقعی غیرسیاسی برکرسی قاب گرفته آن بنشینند؟!تاهویت راستین ایرانی به جهان تشنه ونسل سوم انقلاب، شناسانده شود.

بارها دررسانه های برون مرزی خارجی،ویادررسانه های دیداری داخلی که منعکس کننده برخی اخبار برون مرزی بوده ،گنجینه های تاریخی کشورایران اسلامی،درموزه های خارجی به نمایش گذاشته می شود دل هردردمندی را می آزارد.

برخی می پندارند شناساندن هویت ایرانی موجب اضمحلال فرهنگ داخلی خواهد شدوچه بهتر است که این میراث را کماکان درغربت، دیگران تماشا کنند وبرهمین اصول نیز گروهی میدان دار عرصه شده اند وفضا برای برخی سودجویان ازخدا بی خبر مهیا ،تا گنجینه ها راغارت وبه خارج ازکشورانتقال دهند، تاموزه های سایر کشورهای قدرتمند،زینت بخش اعتبار وهویت کشورمان باشند!!ومانیز بااین پنداربرخود می بالیم!!

ودرخیال، که دراینجا،کسی درانتظارشان نیست وجایی ومکانی برایشان تدارک ندیده اند چه بهتر است اعتبار وعزت خودرا درآنسوی آبها جستجو نمایند .

نمی دانم این قلمی کردنها،دغدغه است یاحس وعرق ملی؟!

نیک می دانیم،تاریخ هویت،شجره،اصالت،میراث فرهنگی راباعینک واقع بینانه می توان نگریست وبه هیچ عنوان نمی توان فصل ممیزی برای آن قائل شد.لذا چه بهتر وزیبنده است مدیری سکان هدایت این مجموعه رابرعهده بگیرد که درد آشنابوده و بدون شائبه های احتمالی سیاسی، بابکارگیری متخصیص واقعی ،تمام داشته های گذشته ما که می توان آنها راغربت نشینان موزه های خارج از کشور نامید،به موطن اصلی خود بازگردانندومدیریت منسجمی حاصل آید تا علاوه براحترام گذاشتن به سنت های پیشینیان که آنها نیز میراث فرهنگی ما بوده بابرگزاری چشنواره های فراموش شده ومناسک های مهارتی وابزاری و .........،بتوانیم به جامعه ی ایرانی اسلامی خود هویت ببخشیم واین عوامل می تواند نوعی  ناسازگاریهای موجود راحل کرده تاموجب سربلندی وتوسعه اقتصادی کشورگردد.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم بهمن 1393ساعت 16:23  توسط فریدون فیض زاده  | 

نام جيكاك براي مردم مناطق نفت خيز جنوب و خصوصاً مردم مسجدسليماني ها و عشاير بختياري نامي آشناست

  • نامي كه به نمادي در نيرنگ و حيله گري آنهم از نوع انگليسي تبديل شده و حتي امروز نيز معمولاً به كساني كه به نيرنگ و مكر و حيله و البته سياستمداري از نوع خاص كلمه مشهورند لقب جيكاك مي دهند

    گزافه نگفته ايم چنانچه بيان كنيم لقب جيكاك حتي تا امروز ضرب المثلي است براي معرفي كردن افراد حقه باز و در عين حال زرنگ.

    اما جيكاك كه بود ؟! و از چه زماني وارد تاريخ و فرهنگ ما شد؟
  •  
  •  مراجعه به پيشينيان در قيد حيات كه بعضاً خاطراتي از اين انگليسي سرشناس دارند ، بهترين راه براي شناخت اوست . اما در اين متن كوتاه علاوه بر ذكر مواردي از جالب ترين حكايت هاي جيكاك ، نقش واقعي وي در تثبيت موقعيت شركت نفت انگليس و ايران نيز بررسي شود.

    مي دانيم كه انگليس علاوه بر اقدامات ديپلماتيك ، كارشناسان سياسي خبره اي نيز در مناطق حوزه فعاليت هاي خود داشت تا تمامي جوانب امنيتي فعاليت هاي اقتصادي خود را تامين نمايد . شروع اين پروژه يعني حضور افراد خاص در مناطق عملياتي با حضور دكتر يانگ بود كه شايد زماني به ماجراهاي وي نيز بپردازيم و تداوم اين پروژه با اقدامات مستر جيكاك معروف بود.

    جيكاك با توجه به استعداد خارق العاده خود در يادگيري زبان، در مدت بسيار كوتاهي توانست زبان فارسي و از آن مهم تر گويش بختياري را همچون زبان مادري خود يادبگيرد . به حدي كه تشخيص او از غير بختياري ها

بسیاردشواربود.

خصوصاً اينكه با شگرد هاي خاص تفاوت ظاهري و فيزيكي خود را نيز بوسيله گريم هاي مداوم ، تفاوت چهره خود را با چهره بختياري ها با حداقل مي رساند و البته چنانچه حكايت مي كنند آنقدر بر زبان و گويش و تاريخ وفرهنگ بختياري مسلط بود كه چنانچه كسي نيز مي خواست از ظاهر او ،به خارجي بودنش مشكوك شود با صحبت كردن و روبرو شدن با اطلاعات او يقين پيدا مي كردند كه وي بختياري است.

جيكاك علاوه بر قدرت فوق العاده اش در زمينه يادگيري و تطبيق با محيط برگ برنده ديگري نيز داشت و آن شوخ طبعي ذاتي وي بود.

اين فرد لباس بختياري مي پوشيد و در ميان عشاير و مردم موقعيت ويژه اي براي خود مهيا كرده بود.

در خصوص وي در كتاب شناخت عشاير ايران مي خوانيم:

… اعزام كارشناسان انگليسي در ميان ايل هاي بختياري و قشقايي به منظور جاسوسي و كسب اطلاعات لازم بسيار قابل توجه بود به طوري كه هنوز سهم عده كثيري از افراد ايل بختياري درباره شخصي بنام جيكاك كه يكي از همين كارشناسان و جاسوسان بود صحبت مي كنند و خاطرات زيادي از وي دارند.

اين حكايات و خاطرات البته ناشي از سادگي و صداقت زياد ساكنين محلي نيز بوده اما بهر حال نمونه هاي جالب و شنيدني نیز دارند كه علاوه بر تاكيد بر سادگي مردم و عشاير ، حيله گري و زرنگي اين مامور انگليسي را نيز مي رسانده ، تكيه ما بر مامور بودن جيكاك از اقدامات مهمي است كه وي در تثبيت موقعيت انگلستان داشته كه آخرين نمونه آن ترويج شعار معروفي است كه در آستانه ملي شدن نفت در مناطق نفت خيز و خصوصاً مسجدسليمان منتشر شد و مي گويند ساخته جيكاك بود شعاري بدين مضمون كه : تو كه مهر علي من دلته نفت ملي سي چنته ؟

از ديگر حكايات جيكاك عصاي معروف اوست كه با آن معجزه مي كرد و وقتي آنرا به بدن كسي مي زد به آن شوك عجيبي منتقل مي شد و آن را از كرامات خود مي دانست.

جيكاك مدعي بود عصاي او بهترين وسيله براي تشخيص حلال زاده بودن افراد است و با همين شگرد بسياري از كساني را كه به دليل مختلف مي خواست از وجهه اجتماعي و قدرت بيندازد ، تخريب مي كرد.

بعد ها فاش شد كه در عصاي معجزه آساي مستر جيكاك جز يك پيل خشك الكتريكي و يك مدار ضعيف انتقال برق هيچ چيز وجود نداشته و جريان ضعيف برق باعث انتقال شوك الكتريكي به افراد نگون بختي مي شده كه مستر جيكاك هنگام تماس عصا با آنها ، دكمه وصل جريان را فشار مي داده.

از ديگر شگرد هاي جيكاك سوزاندن ريش افراد بوده است.

مي گويند: در مجلسي او حاضران را دروغگو معرفي مي كرد و هنگامي كه قرار بر اثبات شد كبريتي روشن كرد و گفت هر كس راست بگويد اين كبريت ريشش را نمي سوزانداول كبريت را به ريش خود گرفت كه نسوخت سپس ريش تمام افراد ساده لوح حاضر را سوزاند . به آنها قبولاند كه دروغ گفته اند و البته بعد ها مشخص شد كه ريش او مصنوعي و نسوز بوده.

حكايتهايي از اين قبيل در مورد مستر جيكاك بسيار زياد است اما روي ديگر جيكاك شخصيت اصلي وي بود كه همانا ماموري زرنگ و كار آزموده در زمينه جاسوسي و تامين امنيت منطقه مورد چپاول انگليسي ها بود . جيكاك مامور ويژه سرويس جاسوسي انگلستان در زمان جنگ جهاني دوم فعال مايشاء خوزستان بود و هر كاري از او ساخته بود.

مرحوم مهراب اميري در ترجمه كتاب تاريخ سياسي اجتماعي بختياري پروفسور گارثويت وي را با دكتر يانگ در جنگ جهاني اول مقايسه مي كند مي نويسد:

وظايفي را كه دكتر يانگ در جنگ جهاني اول در ايران بر عهده داشت در خلال جنگ جهاني دوم به عهده جيكاك گذاشته شده بود . وي گاهي به بالاترين مقامات دولتي خوزستان توهين مي كرد و در صورت لزوم گاه تملق بعضي از روساي عشاير را مي نمود.

جالب است كه بدانيم جيكاك به همان خوبي كه بختياري صحبت مي كرد به زبان عربي و فرهنگ اقوام عرب خوزستان نيز تسلط داشت و خصوصاً در قضيه اغتشاش اعراب در سالهاي
۱۳۲۱-۱۳۲۲ محرك اصلي بود.

مهراب اميري در ترجمه كتاب سابق الذكر به نقل از استاندار خوزستان آورده است:

هنگامي كه پسرشیخ خز عل به تحريك انگليسي ها اغتشاش و ناآرامي در خوزستان ايجاد كرده بود ، براي چاره

جویی ورفع غائله،مرتب باجیکاک که تمام آتش ها سراوبود تماس گرفتم،خوداوگوشی رابرداشت وپس ازاینکه من خود رامعرفی کردم.

جيكاك خودش را به جاي نوكرش معرفي كرد و با يك فارسي دست و پا شكسته گفت كه جيكاك بر اثر پر خوري بيمار شده و خوابيده است.

بعد ها در جريان شورش ابوالقاسم خان و ماموريت مرتضي قلي خان صمصام براي دفع وي نيز جيكاك براي جلوگيري از گسترش نا امني به مناطق نفت خيز وارد عمل شد، آورده اند كه : روزي جيكاك در حضور تمام سران و روساي طوايف بختياري با يك لحن تملق آميز خطاب به جمعيت در حالي كه به مرتضي قلي خان اشاره مي كرد گفت:

حضرت اشرف ( يعني مرتضي قلي خان ) پدر من است ! و هر چه امر كند ما انگليسي ها انجام خواهيم داد.

بديهي است كه اصلي ترين وظيفه جيكاك تامين امنيت و منافع انگلستان در مناطق عملياتي، بهره برداري نفت بود تا خطري منابع سرشار حاصله را تهديد ننمايد.

 جيكاك با شخصيت خاص خود به خوبي از عهده اين ماموريت برآمد و منابع كشورش را به قيمت بدنامي خود خريد ! جيكاك ضرب المثلي شد در حيله و فريب و نيرنگ و مهره اي بود از خيل چپاولگران سرزمين ها كه چهره واقعي خود را در پس شوخ طبعي و شيرين كاري مخفي نموده بود و البته امروز تبديل به نمادي در زرندگي و حيله گري در بين ماست ! پس مواظب جيكاك هاي امروز باشيم !؟
جیكاك در اوایل حضورش در شركت نفت ایران و انگلیس به عنوان سرپرست یك دكل حفاری مشغول به كار شد. یكروز یكی از كارگران محلی از بالای دكل به زمین افتاد و درجا مرد. افراد محلی كه از فوت فامیلشان به شدت عصبانی بودند و جیكاك را مسئول این واقعه می دانستند بسوی او حمله كردند. جیكاك كه مرگ را در یك قدمی خود میدید ناگهان به سمت دكل حفاری حمله ور شد و شروع كردن به زدن دكل با مشت و لگد. مردم محلی كه شگفت زده بودند ناگهان ایستادند جیكاك كه مردد شدن مردم را دید و فهمید انگار نقشه اش گرفته شروع كردن با سر كوبیدن به دكل و فحش دادن كه " نامرد تو برادرم را از گرفتی" و از این گونه صحبتها... نقل می كنند كه چند دقیقه بعد مردم دوباره به سمت جیكاك دویدند ولی اینبار نه برای زدن و انتقام گرفتن بلكه برای دلداری دادن به او و جلوگیری كردن از كوبیدن سرش به دكل.!!!!
اقدام بعدی جیكاك پوشیدن لباس روحانیت و عمامه گزاری وی بود! جیكاك مجلس وعظ و منبر برپا میكرد و آخرش هم روضه امام حسین میخواند و وسط روضه موقعی كه همه داغ می شدند ناگهان عمامه خود را به درون آتشی كه وسط مجلس بود پرتاب میكرد.

! از بند قبل علاقه جیكاك به پارچه نسوز را بیاد دارید .

 عمامه نمیسوخت و جیكاك آنرا به عنوان معجزه خود بیان میكرد و ادعای سید بودن میكرد! در ضمن او هیچكس را هم به سیدی قبول نداشت چون عمامه آنها در آتش میسوخت! از اینجا بود كه او به "سید جیكاك" معروف شد
به هنگام ملی شدن صنعت نفت، جیكاك یا به قولی سید جیكاك با گشت و گذار میان عشایر بختیاری این شعار را به گویش بختیاری برای آنها طرح نمود:

"تو كه مهر علی من دلته نفت ملی سی چنته"
"یعنی تو كه مهر علی را در دل داری برای چه به دنبال ملی شدن نفت هستی"
بعضی از عشایر بختیاری زندگی خود را رها كرده و با تشكیل دسته جات متعدد و درست كردن پرچم و علم های گوناگون علی علی گویان به امامزاده ها رفته و طلب عفو می كردند.

منابع:
ايرج افشار : مقدمه اي بر شناخت ايل ها و عشاير ايران
۱۳۶۶ تهران انتشارات هما.
جن راف گارثويت : تاريخ سياسي اجتماعي بختياري ترجمه مهراب اميري
۱۳۷۳ تهران انتشارات سهند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم بهمن 1393ساعت 10:16  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

گیل یاگیلک وقوم دیلم دوتیره ازایرانیان آریایی بوده اند.این اقوام دردوقسمت غربی دریای خزر می زیسته اندوزمانی که قدرتی می یافتند دامنه استیلای خود راازشرق تاگرگان وازشمال تا ارس وازجنوب تاقزوین گسترش می دادند.

اراضی بحر خزر ازدوقسمت تشکیل شده.یک ناحیه کوهستانی ودیگری بین دریا وکوه.مورخین قسمت اول راکوهستان یاجبل،ودوم راهامون یا سهل می خواندند.

طایفه گیل درهامون وطایفه دیلم درکوهستان می زیستند.هامون نشینان درکل طبع آرامی داشتند وبیشتربه بازرگانی اشتغال داشتند ودرآن زمان که اوج بحرانها ودرگیریها بوده ،تمایلی به جنگ وقیام نداشتند.اما دیلمیان یاکوهستان نشینان،جنگ جو ودلاور بودند وپیوسته درحال تعرض به این طرف وآنطرف بودند وبه همین علت اسم ورسم آنان درتاریخ بیشتر از گیل ها دیده می شود.

درآن زمان مردم دیلم به بی باکی وسلحشوری مشهور بوده اند وشاهنشاهان ساسانی برای مطیع کردن آنان،بخصوص شاهپور اول،شخصا به این ناحیه لشکرکشی نمود .ویا درعصر انوشیروان،پادشاه،برادرخود"کیوس"راجهت سرکوبی دیلمیان مامور ساخت.

پس ازانقراض سلسه پادشاهی ساسانی واستیلای اعراب مسلمان برایران،مردم ولایات ساحلی دریای خزربه برکت وجود سلسه البرز،تامدت ها درمقابل سپاه اسلام مقاومت کردند وسعی می کردند ازتمدن وآداب وکیش  خود حفاظت نمایند.

درسال 142هجری قسمت مهم طبرستان وگرگان به تصرف مسلمانان درآمد.اماجلوی پیشروی سپاه اسلام درشمال قزوین واول خاک طارم  وکلاردشت ومغرب چالوس گرفته شد.دیلمیان هرفرصتی می یافتند ازپشت سر به سپاه اسلام یورش می بردند درکل ازسخت ترین دشمنان اسلام بشمار می رفتند.خلفا وسرداران اعراب پیوسته ازدیالمه وحشت داشتند وسعی می نمودند مردم رابه جهاد باآنها ترغیب نمایند.(درفتوح البلدان بلاذ ری ،ص،322چاپ اروپا)آمده است:حضرت علی علیه السلام درجنگ صفین به سپاه ولشکریانش گفت:هرکس به جنگ با معاویه اکراه دارد مواجیب خود رابگیرد وبه طرف دیلم حرکت نماید وباآنها بجنگد.

مردم دیلم درتمام مدت خلافت بنی امیه واوایل حکومت بنی عباس،هیچ وقت نگذاشتند که قدم سپاهیان اسلام به سرزمین آنهاباز شود.

اما دراین فاصله باعلویان که مدعی حکومت بودند وخلافت راازآن خود می دانستند ودرکل دشمن خلفا بودند،مدارا نمودند وسعی کردند با آنها مهربانی نمایند وقلمروخود رابروی آنها بازنموده وبه انان پناه دادند.

درسال176هجری"یحیی بن عبدالله حسنی"راکه بر هارون الرشید قیام کرده بود درخاک دیلم پناه دادند وبه وی لقب"صاحب الدیلم"دادند.بنابراین ازاو وخاندانش "جستانیان ظهورکرد که مرکزآنان درکوهستان های مشرف بر دره های شاهرود وسفید رود ومرکز آنهارودبار الموت شد.

درسال 250 هجری"حسن بن زین"ملقب به دایی کبیر،بربنی عباس قیام کرد دراین بین دیلمیان جانب دعوت داعی کبیر راگرفتند وسلسه داعیان علوی اولین سلسه مستقلی بود که برضد خلفای عباسی دراراضی ساحلی دریای خزر در سال 250-316تشکیل گردید.

(لیلی بن نعمان-ماکان بن کاکی-فیروزان-علی پسربویه ماهیگیر-اسفاربن شیرویه-مردآویچ بن زیار)ازمشاهیر لشکرکشان ایران شدند.ودراین بین "علی بویه"موسس آل بویه شد."مردآویچ"موسس سلسه آل زیارگردید.که بعدها جزء سران علویان شدند.

دراینجا بود که دیالمه که قبول اسلام رانمی پذیرفتند،دعوت تشیع راقبول کردند ودعات علوم درایام اقامت درگیلان به مقام ریاست دنیایی ومقام امامت وریاست دینی پیداکردند که جملگی ازشیعیان زیدیه بودند.بنابراین به همت ناصرکبیر" حسن بن علی اطروش"

وپس از ایشان سایر ائمه زیدی جانشینان ناصر کبیر،مرام شیعی رادربین دیالمه ترویج دادند.

دراین زمان ،ولایات ساحلی خزر،میدان کشمکش بین سران سپاه دیلم گردید وهرکدام ازسران به هواخواهی یکی ازسادات،اختیارامور آن منطقه رابرای خود طلب می نمودند تااینکه درسال331هجری"حسن پسر بویه وبرادر علی"براین نواحی استیلا یافت وازاین تاریخ به بعد،آل زیار وآل بویه برسر تصرف گرگان وطبرستان ودیلم مکررا با یکدیگر به جنگ پرداختند ودرنهایت ولایات ساحلی خزر تقریبا برای سلسله ی آل زیار باقی ماند وبتدریج شیعیان زیدی این نواحی نیز مذهب تشیع اثنی عشری را پذیرفتند.

نوبت به سلسله سلاجقه شد وآنان توانستند تمام ایران راتحت یک حکومت دربیاوند.اما طبرستان ودیلم بااینکه دست از خاندان های سلطنتی گذشته ی خود نکشیده بودند بناچار خراجگزاری به حکومت ترکان سلجوقی راپذیرفتند وبه مرور زمان اداب وآیین ایرانی قدیم ،ازمیان رفت وگیلان وطبرستان هم مانند سایر قسمت های ایرا ن درجامعه اسلامی ادغام گردید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم دی 1393ساعت 10:41  توسط فریدون فیض زاده  | 

بزرگ بود

وازاهالی امروزبود

وباتمام افق های بازنسبت داشت

ولحن آب وزمین راچه خوب می فهمید.

صداش

به شکل حزن پریشان واقعیت بود.

وپلک هاش

مسیر نبض عناصر را

به مانشان داد.

ودست هاش

هوای صاف سخاوت را

ورق زد

ومهربانی را

به سمت ماکوچاند.

به شکل خلوت خودبود

وعاشقانه ترین انحنای وقت خودش را

برای آینه تفسیرکرد.

واوبه شیوه ی باران پر از طراوت تکراربود.

واوبه سبک درخت

میان عافیت نور منتشر می شد.

همیشه کودکی باد راصدا می کرد.

همیشه رشته ی صحبت را

به چفت آب گره می زد.

برای ما،یک شب

سجود سبز محبت را

چنان صریح ادا کرد

که ما به عاطفه ی سطح خاک دست کشیدیم

ومثل لهجه ی یک سطل آب تازه شدیم.

وبارها دیدیم

که با چقدر سبد

برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت.

ولی نشد

که روبه روی وضوح کبوتران بنشیند

ورفت تا لب هیچ

وپشت حوصله ی نورها درازکشید

وهیچ فکرنکرد

که مامیان پریشانی تلفظ درها

برای خوردن یک سیب

چقدر تنها ماندیم.

برگرفته از هشت کتاب سهراب سپهری

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم دی 1393ساعت 16:41  توسط فریدون فیض زاده  | 

استفاده حداکثری ازامکانات دولتی درطول عمروبجاگذاشتن آن برای بازماندگان،مصیبتی است که گروهی اندک،درکشور اسلامیمان برای خود قائل هستند ومی شوند.این استفاده حداکثری می تواند ازطریق رانت تحصیلی ویااقتصادی حاصل آید؟ گروه اول که بسیار اندکند،زمانی که ازطریق رانت تحصیلی به مدارج بالای به اصطلاح علمی رسیدند،بطورناگهانی نیز به مسئولیت می رسند.به تبع آن جایگاه وپایگاه اجتماعی آنها نیزدرطی چند سال تغییر می یابد.به منطقه ی خوش آب وهوای پایتخت نقل مکان می کنند،ازبهترین وسیله نقلیه استفاده می کنند،ازاندوخته های بادآورده خوددربخش ساخت وسازو......استفاده نموده ورویکردی دیگری به اطرافیان وجامعه خود خواهندداشت.دریک پروسه ی زمانی کوتاه،ازعلم وثروت پرستیز اجتماعی و...........برخوردار می شوند خط قرمزی برای خود متصور نمی شوند ویا احیانا باارتباطات اجتماعی که کسب کرده اند ابایی نخواهند داشت. اینگونه افراد رامی توان درانتخابات مجلس به عینه دید.شخصی که با مدرک فوق دیپلم(معلم یک شهر)بوده اما زمانی که پیروز انتخابات می شود بعد از گذشت یک دوره نمایندگی مجلس،به ناگاه درمحافل بومی از آن به نام دکتر نام می برند!وهمین افراد با استفاده ازاقارب وهمفکران حزبی خود ،به تدریس درموسسات علمی وچه بسا دانشگاهی برسند.آنان به مرور زمان به جمع مدیران کشور نایل می شوند. گروه دوم نیز بااستفاده ازخلاقیت ذاتی وخدادادی،گوی سبقت رااز گروه اول ربوده،هرچند مدارک تحصیلی برای این دسته ارزش وجایگاهی ندارد امازبان بازی ورو،پای آنها رابه مکان هایی باز می کند واز خوان گسترده بهترین وبیشترین استفاده را می برند.توخود حدیث مفصل بخوان ازاین مجمل! باید بپذیریم این گونه برخورداری از مزایا وامکانات درایران اسلامی ما،درون زاد وبومی است. زمانی که اینگونه افراد علیرغم شعارهای عدالت خواهانه ای که دربرخی مواقع درقالب تکثر وتحمل درجامعه سرداده می شوند خودراهماهنگ وهم آوازبا بخشی از قدرت سیاسی می دانند و به میدان تصمیم گیری می آیند، فراقانونی عمل می کنند وخود راطلبکار ملت وانقلاب دانسته .پرواضع است که هدف آنها بهره مندی ازلذایذ وامکانات دنیایی است .سریعا عملکرد سابقین مورد نظر راموردنقد وخدشه وارد می سازند. لذاازنظر نگارنده باید رویکرد دیگری نسبت به این افراد وتخلفات آنها،مدنظر قرارگیرد به اتهامات وپرونده های آنها رسیدگی کرد تا اتحاد وامید رابه کشور بازگرداند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم دی 1393ساعت 16:51  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

همیشه درکارجمعی یک قاعده وجود دارد که کارامروزرابه فردا مسپار.

مدت هادراین فکربودم که چگونه جواب دلنوشته بعضی ازدوستان وفرهیختگان زادگاهم راقلمی نمایم.امابرحسب وظیفه وهمدردی واحساس مسئولیت به این نتیجه رسیدم که تلاش های مجدانه ازسردلسوزی دوستان،قابل تقدیر بوده وهست ونمی توان به سهولت از کنارش گذشت.باید به این نکته توجه کرد:رندان سراین سفره نشستند،ازغفلت واخلاص جمع گفتند چنینیم وچنان!باید پذیرفت.

خوش آن کسان که به اقلیم عقل ره دارند.....................زمام خویش بدست خردنگه دارند.

تشکیل مجمع یاران روستای سه سار،نیز ازاین قاعده مستثنی نیست.اززمانی که فراخوانی ازسوی دوستان،برای تشکیل مجمع داده شد،برپایه ی آمیزه ای ازحسن نوع دوستی،کمک به همنوعان،ترویج خود باوری و......................بود.جمع شدن گروهی به اصطلاح فرهیخته روستا،می توانست عملکرد بهتری نسبت به آنچه سپری شد داشته باشد.

یادآوری گذشته،وذکراسامی برخی از دوستان درعدم پا گرفتن موسسه وتداوم آن،که متاسفانه اسم حقیر نیز درآن یادداشت یادلنوشته بیان شده بود،حقیر را واداشت تا به بررسی وتحلیل  محورها پرداخته ونظراتم راارائه نمایم.

حقیرمطمئم هستم دوستان ازسر دلسوزی به این موضوع نگاه نمی کردند، بلکه خواهان پیشرفت روستا بودند.

تبادل فکری درتداوم  واقدام یک کارجمعی راباید ازنگرش ها وگرایش های افراد جستجوکرد،عقل کانون پیدایش وپرورش نگرش های انسانی است.مجمع یاران روستای سه سار، دستخوش تغییرات وتحولات احساسی وعاطفی گردیدکه آن نیز ناشی از دگردیسی درگفتمان مجمع بود!دگردیسی که آمیزه ای ازسنت وتجدد بود.بنیان گذاران اصلی،این دومقوله رادرفراخوانی یاران وتلفیق آن به حساب نیاوردندودرروندکار تحمل گرایی نامطلوب جلوه گری کرد،فاصله ها زیاد گردید.ازدیدگاه بنیان گذاران مجمع،گروههای سنی دراقشار روستا ملاک قضاوت قرارنگرفت وآنها به عنوان سهام داران اصلی روستا که سهم بسزایی دربستر سازی ترقی روستا دارند به حساب آورده نشدند!فلسفه وجودی این بی اعتمادی برمی گردد به باورهای مدیریتی گذشته!باورهایی که بیشتر جنبه عینی برای بهبودی فردای خود متصورند!

بایدبپذیریم،انتقاد ازخود،برای تک تک ما کاری سخت ودشوار است.چون با فرهنگ ماایرانیان عجین شده .

شیرازه ابتدایی مجمع بربسترامورخیر استواربود وحقیر نیز برهمین باور به آن پیوستم چون براین باور قلبی رسیده ام ابتدایی ترین گرایش طبیعی مردم روستایم معیشت است وروزبه روز نیز فراگیر تر می شود وبه هیچ عنوان نمی توان ظرفیت وقابلیتی برایش متصور شد.وقتی ما پذیرفته بودیم ردپای احساس سبز وانسانیت رادرقلب کسانی باقی بگذاریم می توانست باقی الصالحاتی برای مجمع باشد،امابرخی ازدوستان آنراباسایر اقدامات همگون ساختند.بانیان درابتدا به فکر تصویب وتثبیت مجمع شدند امادرروند کار بامزاح وباابرازنظر برخی ازاعضا ازکنارش گذشتند.مقرر گردیده بود درسیرتکوینی مجمع به نیازمندان کمک شود.لیک درروند کار به علت نبود فرهنگ خودباوری جمعی،برخی از دوستان تحمل مدارا رانداشتند اخبار به بیرون درج کرد وبه تبع آن برتوقعات عمومی افزوده شد.مسیری که قرار بود دیدگاههای معنوی که سیر الی الله را بپیماید دربستر کاری به دیدگاههای مادی صرف تبدیل گردید.دراین بین افرادی که اصل معرفت رادرخدمت به ذات اقدس باریتعالی قرار می دادند به ناچار چاره ای جز کناره گیری نداشتند!

به قول شاعر:

درشکار معرفت باعشق پیمان بسته ایم

درمیان عاشقان،ماعاشقان دل خسته ایم

درجواب بی وفایی مهربانی کرده ایم

مهربانی رابه رسم معرفت طی کرده ایم.

لذا درکنار امور خیر،به نظرحقیر پرداختن به امور عمرانی وتوسعه روستا کاری شتابزده بود!

بایداذعان نمایم اجرای هرگونه طرح های عمومی،عمرانی و.....مستلزم،ارزیابی وبررسی فنی وحقوقی است،همدلی،همراهی،یکپارچگی وتفاهم دراینگونه کارها نیاز به فرصتی است که بحث پیرامون آن به فرهنگ سازی نیازدارد.تفکرات خاص حاکم برروستا برپایه ی کدخدامنشانه ونگرش های جناحی وقبیله ای است.

 سرمایه گذاری بخش خصوصی در روستای سه سارویادرسطح کلان آن،پیش فرض هایی رامی طلبد که می توان بطوراجمال به آن اشاره کرد:

سرمایه گذار به برگشت سرمایه ی خود درکوتاه مدت فکرمی کند.درکشورما،با عنایت به اینکه سرمایه گذاری دربلندمدت،آزمون خودرا به نحومطلوبی پس داده است.چون عدم امنیت اقتصادی،اطمینان واعتماد درپروژه های درازمدت کاملا بیهوده است.درمسیر سرمایه گذاری کوتاه مدت که اکثر سرمایه گذاران به ان رغبت نشان می دهند،ابتدا می بایست گفتمانها بامسئولین استانی وبومی بررسی می شد.ارزیابی وبررسی فنی وحقوقی نیزدرمرحله ای ازپروپوزال قرارمی گرفت.کاستی ها مشخص می شد،موانع شناسایی وتعریف می گردید ودرنهایت موارد موردنظر عمرانی با یک شرکت طرف قرارداد تضمین می گردید.این سئوال به ذهن متبادر می گردد،آیااینچنین شرایطی مجمع یاران برای خود متصوربود؟

پرداختن به مسایل عمرانی روستا دراین مقال نمی کنجد ودرسطح کلان باید به آن نگریست .

درخاتمه:

حقیر براین تصور بودم که استفاده حداکثری ازتوانمندی ها وجذب تمامی سلایق از مولفه های ضروری ایجاد یک کار جمعی درخدمت رسانی به مستمندان است امادرروند کارمتوجه شدم که مجمع دریک خانه ی شیشه ای نشسته ونمی تواند به خانه دیگران سنگ بیاندازد چون درابتدا این سنگ انداختن ها منجر به شکستن شیشه منزل خود می شد!.

بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که کار جمعی برای مردم روستا تعریف شده نیست.آنها مطلوبیت خود رادرگفتمان خاص خود می طلبند که درپاره ای ازمشکلات مقطعی به کمکشان بیایند

که با ودیعه گذاشتن مدارک زمین ،سفته،یاپیش فروش محصول و...............روز خود را سپری نمایند تابا این فکر،ازاین در به آن درفرجی خواهد بود.

روستای ما درد فرهنگ دارد.مامدت هاست ازفرهنگ تفاهم و....دورمانده ایم!تصمیم گیریها درروستا ازقهوه خانه ها گرفته می شود.درگذشته ای دور زور واجبار مردم راوادار به انقیاد می کرد.امروزه برعکس است!.اگر هرگونه کاری یا تصمیمی مطابق میل افرادی که مردم روستا راهدایت می کنند نباشد آنچنان کارشکنی وفرافکنی خواهند کرد که کار هر انسان فرهیخته ای را به کرام الکاتبین خواهند سپرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393ساعت 18:3  توسط فریدون فیض زاده  | 

چند روزدیگر فصل سرما ازراه می رسد.به اوضاعم نگاهی می اندازم.مثل همیشه ازهمه چیز وهمه جا عقب مانده ام.مشکل ازاینجاست که زیادفکرمی کنم.لیک فرصتی برای عمل کردن باقی نمی ماند.نمی دانم چرا؟آیامی تواند دلیلی داشته باشد؟

بنظرگذرعمراست.عمرکه می گذرد،امتحان می شوی،روی صفحه زندگی می چرخی وبرای مدت های زیادی به یک گوشه ازاین جهان وانفسا نگاه می کنی.نمی دانی ازامتیازاتش بهره مند شوی ویا ازامکاناتش!!!

من مدتهاست روی صفحه زندگیم می چرخم.دنیایم هنوز آن دنیای ایده آلم نیست.درهیاهوی دود وصداهای ناهنجار واندوه به دنبال پناهگاهی برای زیستن هستم تاراهی برای آسمانم باشد.

واقعا این دنیا برای زیستن جای بسیارعجیب است!

رسم های بسیارعجیبی دارد.شنیدنی ها،ناشنیدنی ها،دیدنی ها،نادیدنی هایش همه یکنواخت وکسل کننده است.تماشاچیانش نیز عجیبند!بعضی مواقع یکنواختند ودرپاره ای اززمان برعکس!

می گویم شایدقاعده ای برای همه آنها وجود داشته باشد.

درسکوت تنهایی،آسوده ترم.شاید نشانی ازآسمان شناخته شده ام پیدا شودویا پیداکنم.فریادی برآورم  به این امید،که برای فریادهای خاموشم نشانه ای درآسمان باز شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آذر 1393ساعت 17:47  توسط فریدون فیض زاده  | 

آغازین کلام.

وقتی که می نویسیم،روشنگری شروع می شود.بعد ازاینکه نوشتیم،می توانیم شروع به خواندن نماییم.وقتی شروع به خواندن کردیم میتوانیم گفتن راشروع کنیم .وقتی شروع به گفتن کردیم،می توانیم بشنویم.وزمانیکه شروع به شنیدن کردیم به این باور خواهیم رسید که آن را باور نماییم.زمانیکه به باور رسیدیم همه چیز شروع به تغییر می کند.از آنجاست که درک خواهیم کرد که نوشته ها چه کارها که نمی کند؟

لذا بدون اجازه دفتر ذهنم راباز می کنم هر چند این دفتر به اواسط صفحه هایش نزدیک شده، دراین اوراق تلخی وشیرینی زودگذر تا حدودی مشهود بوده.آنقدر که حتی مزه ها نیز تحمل یکدیگر رانداشتند.دراین بین برخی دلواپس بودنداز افراط کاری مزه ها.

باخود می اندیشم گاه از نبودنشان  وگاه از بودنشان،مرا چه حاصل.زمان که می گذرد انگارپشت سرشان آب ریخته باشند،نه از بابت برگشتنشان،بلکه درخیال ،شور وغوغایی دارند!

ما خاصگان کره خاکی ازبهشت رانده شده!محیط خود را وسوسه شیطان ساخته.بدین جهت که درتصمیمات ،ظن وگمان را قانع کننده تفکر دانسته وبرای آن توجیهات وتاویلاتی داریم .

به قول لسان الغیب خواجه حافظ شیرازی:

پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت

ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم!

ماانسانها برای هرظن وگمان خود،دلایلی رامتصور هستیم.گاه ممکن است این دلایل قانع کننده باشند وگاه غیر قابل قبول.بنابراین درچنین مواقعی بسیاری از بزرگان  اندیشه گفته اند:باخودتان خلوت کنید به هرچه که شک نموده اید ویاازآن هدف دور شده اید، درچنین مواقعی برای خلاصی ازآنها به دنبال دلایل وپاسخ کافی باشید تابه یقین قبول ویادر رد آن ظن هابرسید .

نگارنده معتقداست که نرسیدن به پاسخ وراه حل ها،برای همیشه انسانها رادرابهام می گذارد  وچه بهتر است که آنها را مورد پذیرش قرار ندهیم.

باگذشت چندماه دوری ازفضای مجازی که منشا توفیق اجباری داشت،درمحیط پیرامونی،  اجتماع،و.....تلخی وشیرینی بسیار مشاهده نمودم.آنقدر که حتی مزه ها نیزتحمل یکدیگررانداشتند.انها درخیالشان شوروغوغایی داشتند.ظریفی می گفت:آینده به نظرآنها بزرگ جلوه گری می کرد،ولی وقتی که گذشت، تازه متوجه می شوندآن آینده بسیارناچیز بوده است.

پس چه بهتر است بیاییم ظن وگمان های درونی را پاک نماییم وبه مثابه آن گلی که پژمرده بودامادردرون خود امید داشت .صاعقه وشبنم به کمکش رسیدند ودرنهایت آغوش سردخاک نیزپذیرای آن قطره شبنم شد،امید رابه گل پژمرده دادنند تاازنو بشکفد،درنهایت زندگی پیرامون خود رازیباتر نماید،باشیم

اگر اینگونه نیاندیشیم وتصمیم نگیریم باید به شعر خیام بسنده کنیم که گفت:

ای دل ز زمانه رسم احسان مطلب

وزگردش دوران سر و سامان مطلب

درمان طلبی درد تو افزون گردد

با درد بساز و هیچ درمان مطلب.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آذر 1393ساعت 18:10  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

ریشه رفتار در اندیشه انسان نهفته است ، بخشی از آن آگاهانه و بخشی دیگر تاریخی است که به صورت ناخودآگاه انباشه می شود. جهان بینی نوع نگرش انسان ها به زندگی ، معاشرت بین خودو.....همه به فرهنگ یک جامعه برمی گردد که نتیجه ی آن منجر به رفتارها وواکنش های افراداست.

هرچندانسان ها درهرم زندگی خود به عناصر وفاداری متفاوتی اعتقاد دارند شاید بتوان به وفاداری فرد،گروه ،کشور،مذهب و....اکتفا نمود اما اگراین وفاداری ها ازحد خود بگذرد طرف مقابل رادچار مشکل خواهد کرد.دراینجاست که ناسیونالیسم عقلانی می تواند ملاک تصمیم قرارگیرد.

مدت زیادی است که جهان اسلام دریک تعصب محض قرارگرفته.علت ها راباید درکجا جستجوکرد؟

کتاب مقدس وآسمانی مامسلمانان روایتی ساده اما انتقادی نسبت به موضوعات داشته.اگر بخواهیم به عمق مشکلات جامعه ی اسلامی نگاهی بیاندازیم،باید اعتراف کنیم که حدود دوقرن واندی پیش،قران کتاب آسمانی ما مسلمانان،موضوع پژوهش دانشگاهی غربیان قرارگرفت.اسلام شناسی غربی،تحولات بسیاری راازسرگذراند وامروزقران شناسی واسلام شناسی خود شاخه ها وشعبه های گوناگونی تقسیم شده وبسیاری ازدانشوران مسلمان نیز دراین قلمروها پژوهشهای زیادی انجام داده وپیرامون آن اندیشه می ورزند.

حاصل کار پژوهشهای دانشگاهی به ندرت دراختیار ودسترس مردم عادی قرارمی گیردوتنها به دایره ی بسته ی نخبگان محدود می شودوبه همین خاطر است  شخصی که به مذهبی اعتقاد دارد تاریخ،سنت وآموزه های آن رابه ارث می برد.دین برای آنها پژوهش نیست بلکه رسم وراه زندگی است.اگراستدلالی آورده شود برای دفاع ازاعتقادات است.

یک شخص درجهان اعتقادی خود دردو ساحت زندگی می کند وقواعد هرساحت رانیز پاس می دارد برای روشن شدن موضوع می توان مثالی زد شخصی که طالب شعر لسان الغیب حافظ شیرازی باشد ازخواندن شعر حافظ به لذت ادبی یاعرفانی می رسد.

لذا با این چند سطر مقدمه، می توان به سهولت به مشکلات جوامع اسلامی اشاره نمود.شاید دیرزمانی نیست که سخن گفتن ازتعصبات دینی ضرورت پیدا نکرده بود لیکن امروزه بخش اعظمی از سرزمین خاورمیانه وپاره ای ازکشورهای اسلامی درجهان درآتش نزاع های مذهبی می سوزد ومردمان این کشورها آواره،داغ دیده،بی پناه شده اند ولحظات عادی روزمره اشان به کابوس های ذهنی بدل گردیده وهیچ چشم انداز روشنی ازفردایشان درآن هویدا نیست.

آنجا که خیابان،خانه،رزم گاه زنان ومردان مسلح است  وتعصبات مذهبی خویش را شدت می بخشند و سنگدلانه به تاریک

اندیشی مذهبی خود می نگرند وبه زاد بوم خود وقعی نمی نهند ونسبت به حرمت وکرامت مردمان دردمند خود بی تفاوتند وآزاردیگران راپویایی مذهبی خود می انگارند ودرفکر یکدست کردن جهان اسلامند!

اما ازاین سو اندیشه ورزان وپژوهش گران محافل غربی وشرقی همچنان به کار خود ادامه داده وبی تفاوت ازکنار این درگیریها،خونریزی ها می گذرند ونظاره گر هستند

باید بپذیریم آنجا که تعصب است تنش ها وخشونت ها ی اینچنانی درگفتار وادبیات مذهبی باز می نماید وپیکره جهان اسلام را شرحه شرحه خواهند کرد.

تعصب مذهبی چیست؟

درسده ی هیجدهم،درعصر روشنگری،اصحاب خردگرایی دایره المعارف درتعریف"فناتیسم"یاهمان تعصب مذهبی نوشته اند:تعصب کورکورانه وشورمندانه ای که حاصل باور به خرافه است وبه رفتارهایی می انجامد که متعصبان ،بدون شرم وافسوس آن رفتارها را انجام می دهند وحتی به آن می بالند وارآن لذت می برند ودرنهایت از کار خود خرسند می شوند.درنتیجه فناتیسم،تجسم عمل، به سخن دیگر،تعصب،بروز وظهور خشمگینانه ،توفانی ،غیورانه وپرغوغای خرافه می گردد.

خرافه چیست؟

شاید خرافه باورها وجزمیاتی باشد که تاکنون تن به سنجش واندیشیدن انتقادی نداده باشد.اما عقایدی که مرده ریگ گذشتگان بوده واعمال قدرت عده ای راعلیه شمار دیگر توجیه می کنندوبه آن مشروعیت می بخشند.خرافه عقیده ای باطل است.اما معصومانه نیست.خرافات یک راست به نظم وپایگان ومکانیسم های قدرت میانی وچه بسا به خود قدرت پیوند برقرار نمایدهرچند ممکن است به ظاهر موضوع خرافه ای مربوط به عالم بالا یا مفاهیم انتزاعی باشد ولی درنهایت،همان انگاره های مابعدالطبیعی یا مجرد،روابط ومناسبات میان انسان هاست.

بنابراین،سنجش عقلانی خرافات واندیشیدن انتقادی به آنها،تنها تمرینی فکری نیست بلکه وظیفه ای ضروری برای تحقق آن است.

"ولتر"درکتاب فرهنگ فلسفی درخصوص تعصب مذهبی می گوید:تعصب مذهبی جان آدم ها راناآرام می کند وهمواره آنان رادرعبوسی وبرانگیختگی وپرخاشگری ودرنهایت جوش وخروش نگاه می دارد.ازاین روست که خشونت وتعصب هایی ترس آور برای یک چیزند ومتعصبان همواره آماده اند پای باورهای خرافی رابه میان بکشند وپای آدمها رابشکنند ومرزهای بربریت را ازنوگسترش دهند.درپایان "ولتر"می گوید:فلیسوفان بااین پدیده سخت آشنایند وپادزهر آن رامی شناسند.پادزهر هرتعصب،تفکر فلسفی است.هر چقدر تعصب روان بشریت رابرآشوبد ،فلسفیدن واندیشیدن اورا به آرانش می رساند.

باید اذعان نمود که تعصب پدیده ای تازه درتاریخ نیست اززمانی که اساس حکومت درجهان پایه ریزی شد ،تعصب نیز درکنارش قد علم کرد این تعصبات گاهی درقالب مذهب ،ملیت،اقتصاد،فرهنگ،اجتماع و..........افراطی ترین انسان های زمان خود را درخود جای داده.

اگر به تاریخ بشریت نظری بیافکنیم متوجه خواهیم شد  که تعصبات اینچنینی چه فجایع ای برای بشریت رقم زده اند.!!

حکومت فلورانس،احزاب نازیسم و فاشیسم در المان وایتالیا،فجایع دربلوک شرق،ماجرای تیمور لنگ،سلطان سلیم عثمانی،شاه اسماعیل و............

تیمورلنگ باتعصب خاص  توانست درطول حکمفرمایی خود چهارصدهزار راسرببرد واز سرهای کشته شدگان مناره ها احداث کرد.

سلطان سلیم عثمانی باتعصب خاص مذهبی فرمان قتل وعام پیروان تشیع راصادرنمودودر مدت زمان کوتاهی چهل هزار زن ومرد جوان راکشتند وبرپیشانی بقیه داغ گذاشتند تادر همه جا قابل شناسایی باشند.

برخی شاهان ایرانی مانند دوران صفویه باتعصب مذهبی خود فرمان قتل هایی صادر نمودند.

وبه تبع ان درهمان عصردرآنسوی مرزها، به اسم دفاع از اسلام وسنت پیغمبر روی منبر می رفتند دستان خود راآغشته به عسل می نمودند وسپس درهمان محل خواستار کوزه ایی پر از ارزن می شدند ودستان خود را تا ارنج درداخل کوزه فرو می بردنند سپس بیرون می آوردند وبه خلق بیچاره وعوام نشان می دادند ومی گفتند چقدر ارزن به دستان من چسبیده!

خلق عاجز از شمارش این همه ارزن  سرها راپایین می انداختند ودرنهایت فتوا دربالای منبر صادر می شد که هرکس یک شیعه راکه دشمن ناموس پیغمبر واصحاب پیامبر است به اندازه همین مقدار ارزن که به دستانم چسبیده اند خداوند برایش حسنه می نویسد.(دکتر علی شریعتی.تشیع علوی وتشیع صفوی)

این گونه نگرش ها وسرنوشت ها وسرگذشتهای متعصبین،درهمه جای این کره خاکی پهناور،غالبا شبیه به هم است.این تعصبات مذهبی مربوط به جهان اسلام نمی باشد بلکه مربوط به تمام ادیان است.متولیان کشورها دراین تعصبات نقش  بسزایی دارند.

اگر سرگذشت "ساوونارولا"کشیش سرشناس فلورانس را مطالعه کنیم نتیجه خواهیم گرفت که عاقبت این افراط گرایی ها چه سان خواهد بود!

متاسفانه درفضاهای مجازی موجود درکشور اسلامیمان این گونه تعصبات رابه عینه مشاهده می کنیم درصورتی که رهبری معظم انقلاب فتوایی دراین خصوص صادر نموده اند.اگر فرض را براین بگذاریم که رهبران سایر کشورها و مراکز علمی تاثیر گذار برافکار عمومی به مانند رهبری ایران فتوایی صادر نمایند . به هیچ عنوان شاهد این همه جنگ وخونریزی  ومخاصمات مذهبی دردنیای اسلام نمی شدیم هرچند این فتواها باید ضمانت اجرایی نیز داشته باشد.

به امید آنروزی که تمام مسلمانان جهان به یک تفاهم علمی وعقلانی برسند وناسیونالیسم عقلانی راملاک حکومت داری خود قرار دهند.آمین

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مهر 1393ساعت 8:47  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

شاید نگارش این نوشتار از منظر تنگ نظران بی مسئولیت خود شاهد دیگری برای اثبات حقانیت شماست لکن در فضایی قرار گرفتم که گاهی ندانسته و یا خودخواهانه از کنارتان گذشتم و به احساس پاکتان خندیدم و تنها خود را پسندیدم.اگر بد کردم شما به روی خود نیاوردید.به خوابم نیامدید و من را در خلوت خود پذیرا نشدید اما دیر متوجه شدم در خلوت خود گریه ها کردم.رنجیده خاطر گشتم از بی تفاوتی ها، از بی تعهدی ها، از بی مسئولیتی ها.

زندگی دنیوی آنقدر کوتاه است که قلب ها را دور از هم نگه می دارد.قلب ها میشکنند.به فردا فکر نمیکنند که طلوعی دیگر نیز هست حتی اگر نباشیم.اما شما برای همیشه زنده اید و در پیشگاه خداوند روزی میخورید.

همرزمان خوبم این رسم دیرین دیارمان است.این رسم بی تفاوتی و بی تعهدی متولیان شهرمان است.

خود متوجه هستید که رسمی عجیب است با قومی فریب.من و امثال من یک روز دل به نگاهتان داشتیم،هرچند در برخی مواقع خنده ها سرد و غریب و گاه نیز گرم و آشنا بود شما برنگشتید و پایبند آرمان خود شدید و ما نیز بازماندگان این راه با قلبی شکسته به مرور زمان جذب تعلقات دنیوی شدیم و درنهایت بازیچه امور دنیوی.

دوستان، عشق ورزی و مهرورزی غریب است.بارها به من گفتید برگرد اما من بی تفاوت...

حال در این پیرانه سر و فارغ از مشغلیات اجرایی قلم را برمیدارم شاید نگارش این متن بتواند مقداری از تألمات جسمی ام را بزداید.امروزه در فضایی قرار گرفته ام که دوستان به تخطئه خود همت میگمارند و توجهی به پیرامون و مخاطبان خود ندارند.

چند سالیست که نام گذاری کوچه های روستا،ترمیم و مرمت قبور شما همرزمانم در دستور کاردولت اصولگرا قرار گرفته بود.در نهایت با بخشنامه ای به سازمان متولی ابلاغ و کوچه های روستا به نام شما مزین گردید. در ابتدای کار مردم زحمتکش روستایم به خصوص خانواده محترم شهدا، شادمان این اقدام پسندیده بودند.تابلوهایی با پایه هایی فلزی در ابتدا و انتهای خیابان یا کوچه ها نصب گردید.رنگ به کار گرفته شده روی تابلو و نوشته ها عالی بود اما با گذشت زمان با تابش نور خورشید تابستانی، تازه متوجه شدیم که آن تابلو نوشته ها برچسب پلاستیکی بیش نبوده!به مرور از تابلوها کنده شدند.قبور مقدستان نیز به سرنوشت تابلو دچار گردید.سنگ های مرمر واردتی از کشور چین با آن رنگ و لعاب و زرق و برق خود گواه است.

 بعد از سپری شدن یک سال زمین نشست کرد بتون ها فروریخت و به تبع آن نیز سنگ ها آویزان. منظره ای ایجاد گردید که دل هر رهگذر را به درد می آورد.هرچند درطی این سال ها والدینتان نیز به شما پیوستند و دیگر وابستگان شما در پیچ و خم مشکلات اقتصادی و کاری توان پیگیری نیافتند.

از شما رخصت میطلبم و یکبار برای همیشه و با صراحت از متولیان بنیاد شهید شهرستان صومعه سرا میخواهم:

 آیا این توهین به شهدا نیست؟

 آیا رواست که حقوق معنوی شهدا متأذی به انواع ایذاء شود؟

آیا امنیت فعلی جامعه مدیون خون های شهدای گران قدرمان نبوده؟

 آیا سزاست این خدمتگزاران صدیق که اسلحه برداشتند و از ناموس،اسلام و خاک کشور بدون هیچ چشمداشتی در راه آرمان های انقلاب دفاع کردند این چنین مورد کم لطفی قرار گیرند؟

شهدای گرانقدر روستای سه سار گلایه این ناملایمات را به جز به درگاه ایزد منان به کجا ببرند؟

باور بفرمایید زمانیکه رهگذران فاتحه ای برای شهدا میخوانند از دیدن قبور آنها خجالت میکشند.

نگارنده برحسب وظیفه و با رجای واثق بر شرح صدر کریمان، بر خود فرض دانستم که اقدام ناصواب متولی امر این پروژه را به استحضار شهدای والامقام روستایم رسانده و از وجود آنها طلب مغفرت نمایم و با قلمی کردن چند سطر بر طی طریق صواب ، اقدام نمایم که شاید مسئولین بنیاد شهید شهرستان صومعه سرا در جهت برطرف کردن کاستی ها، گام مثبتی بردارند و با بازسازی مجدد قبور شهدای روستای سه سار دل دردمندان به خصوص خانواده محترم شهدا را شاد نمایند هرچند این بازنگری و تغییرات هزینه هایی را میطلبد که آن نیز در جای خود قابل پیگیریست لیکن در پایان این دلنوشته ، سؤالاتی به ذهن متبادر میگردد که شایسته و بایسته است مسئولین محترم بنیاد شهید استان گیلان و شهرستان صومعه سرا جوابگوی آن باشند:

1-چرا در ترمیم و بازسازی قبور شهدای روستای سه سار کوتاهی شده؟

2-چرا دستگاه متولی به وظیفه قانونی خود در خصوص نظارت بر پروژه سهل انگاری نموده؟

3- پیمانکار بی تعهد و بی مسئولیت را چه کسانی معرفی نموده اند؟

4- آیا پیمانکار در کم فروشی و کم کاری در ترمیم این پروژه جوابگو هست؟

5- آیا حسن انجام کار در قرارداد با پیمانکار مدنظر قرار گرفته است؟

در پایان از مسئول محترم بنیاد شهید شهرستان صومعه سرا خاضعانه خواستارم اگر بیلان کاری در قالب بردار، نمودار و کتابچه به بالادستی ارسال نموده و یا نسخه ای از آن در کتابخانه اداره خود قرار داده!!چه بهتر است در فرصت به دست آمد به کارهای عمرانی که انجام گرفته سرکشی نموده چه بسا اینگونه پروژه ها در سایر روستاها نیز وجود داشته باشد و در نهایت وجدان خود را با خدای خود و شهدا و خانواده محترم شهدا، قاضی نماید که عملکرد او از مطلوبیت و رضایتمندی برخوردار بوده یا نه؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم شهریور 1393ساعت 12:12  توسط فریدون فیض زاده  | 

با توجه به گستره زیاد دامنه تهاجم فرهنگی و برنامه ریزی های حساب شده که عاملان و طراحان صهیون برای تمامی جهان کشیده اند و به تبع آن لغزش سیاست مداران درکشورهای جهان سوم ودرحال توسعه که خود هدایت گران جامعه ی خود می باشند امری ممتنع به نظر نمی آیند.  

اگر این فرهنگ را تسریع دهیم به مملکت اسلامی ایران، باید ابتدا از مسئولین  کشورشروع کنیم و بخواهیم که :

 1- روی آوردن به مظاهر دنیا و برخورداری از امکانات رفاهی مطلق در تمام ابعاد به چه معناست؟

2- به کارگیری نیروهای ناکارامد و غیرپویا در عرصه های مختلف فرهنگی و بی توجهی به نیازهای ضروری قشر جوان به چه معناست؟

3- عدم نظارت بر تولیدات فرهنگی داخلی درتمام زمینه ها ،دیداری و شنیداری به چه معناست؟

لذا براساس پیش فرضها، باید اذعان داشت:انسان به لحاظ سرشت مادی و معنوی اش، هرکدام از این نیازهارادارد ودر جای خود به صورت واقع بینانه در محافل علمی و دینی می بایست  بحث و در رفع آن اقدام نماید.

فقدان معنویت و روحیه معنوی در یک کلام فاصله گرفتن از خداست که در نتیجه باعث افول تمدن های بسیاری در طول تاریخ شده و قرن بیست و یک نیز از آن جدا نیست.باید به این نکته توجه شود که درمیان انسان های معمولی ، بعد معنوی هم پای بعد مادی رشد نمی کند و همین فاصله باعث بسیاری از نابسامانی های اجتماعی گردیده.در این جاست که حاکمان و مدیران اجرایی باید نقش طبیب نسبت به مریض را بازی کنند. بی شک مریض به داروی تلخ رغبت و تمایل نشان نمی دهد اما زمانیکه سلامتی برای او تعریف گردد،خوردن داروی تلخ برای آنها آسان میشود.

بنابراین تقویت و ایجاد مراکز فرهنگی تعقل گرا میتواند سمبل و نمادی برای تهاجم فرهنگی باشد.

و اما آن چیزی که از مقاله جناب آقای محمد خدابخشی (آسیب شبکه های ماهواره ای بربنیان خانواده)دروبلاگ نورعدالت که درسایت ساماندهی وزارت فرهنگ ارشاداسلامی به ثبت اسیده استنباط گردید، بیشتر جنبه ارشادی و استراتژی تحریم درذهن متبادر می گردد.

در رابطه با این استراتژی باید به نکات مثبت و منفی آن نیز توجه کرد.اتخاذ این استراتژی ممکن است تعداد قابل توجهی از استفاده کنندگان ماهواره را کاهش دهد که خود عواقب دیگری را به وجود خواهد آورد:

الف- نفس تحریم خود به تنهایی ایجادکننده حرص و ولع انسان هاست.

ب- فی نفسه نمی توان ماهواره را وسیله ای غیرمشروع یا مضر برای فرهنگ جامعه دانست.

ج- گسترش سیستم های ماهواره ای در عصر ارتباطات ، خود سوق دهنده مردم به این وسیله است.

لذا درپاره ای از زمان ها مشاهده شد که استفاده ابزاری از تحریم و ممنوعیت درقالب ساماندهی ماهواره هادرسال 1385که طی دستورالعملی به امضاء 5یا6نهاد یاوزارتخانه رسیده ،خوددرطی سالیان بعد، موجب حساسیت در شناخت این وسیله در میان اقشار جامعه گردیده وهمچنین درزمان دولت اصول گرای جناب آقای دکتراحمدی نژادمجوزی برای برخی از شبکه های برون مرزی مانند ایرانیان،آفتاب،هماو...صادرشد ومقررگردید درچارچوب قوانین داخلی کشور کار نماینداماباتشکیل قرارگاه ماهواره عملافعالیت این شبکه هادرمسیرتوقف قرارگرفت .درمهرماه سال1390قرارگاه ماهواره باهدف بررسی نقش ماهواره ها وچگونگی برخورد باتهاجم فرهنگی باعضویت نمایندگان سه قوه وفعالان کمیته رصد وفناوری که ذکر اسامی آنها دراین مقال نمی گنجدتنها بسنده به جمع آوری دیش ها نمودند.

درحال حاضر به جرات می توان گفت 70درصد مردم ایران اسلامی ازاین وسیله به عنوان یکی ازضروریات منازل مسکونی خودبه مانند سایر اقلام مورد نیاز استفاده می کنند.

درطی این سال ها همیشه متولیان امرازروش تحریم وسپس رها سازی استفاده نموده اند که این عملکرد دربرخی موارد موجب افراط وتفریط شده وبه تبع آن ،رویکردی متفاوت از سوی مردم به استفاده بیشتر ازاین وسیله گردید.

 

اگر به بعد دوم قضیه یعنی کنترل،هدایت و آزادی اشاره کنیم بی شک نیاز به بررسی مجدد نگرش ها، در مقوله فرهنگ اسلامی است که در اینجا فقه پویا میتواند راه گشا باشد..

به نظر حقیر تنها اتخاذ روش هدایت و آزادی میتواند استفاده کنندگان را به مسیر صحیح سوق دهد.

درخصوص هدایت بایدگفت،راهنمایی استفاده کنندگان درمسیر سالم ومطلوب وهمچنین دستیابی به آن،نیاز به همفکری جمعی وبسیج رسانه های جمعی دیداری وشنیداری اعم از خصوصی ودولتی می باشدکه درشناساندن عواقب سوء استفاده ازاین وسیله وهمچنین مزیت های آن با شیوه مناسب به اطلاع عموم رسانده شود.ودرکنارآن قانونی تصویب گردد تاخاطیان رامورد تعقیب ومجازات قرار دهند.

لذا مادامیکه دو فاکتور کنترل وهدایت به خوبی ازسوی متولیان ومسئولین اجرایی کشور اجراگردددرآن صورت است که استفاده ازآن بلامانع خواهد بودوبه عنوان یک ضرورت ونیاز اجتماعی احساس خواهد شد.

اگر به مانند دهه اول انقلاب به موضوعات فرهنگی جامعه باابزار تهدید وخشونت نگریسته شود چه بسی بازخوردآن دریک پروسه زمانی نتیجه ی مطلوبی حاصل ننماید وبه سرنوشت حجاب،شلوارجین،ویدئو،اینترنت .......دچارگردد وهمان موارد ذکر شده بعد از 34سال ازعمر انقلاب به عنوان مطلوب اکثریت درآمده وخروج ازآن امکان پذیر نیست.

بنابراین باتوجه به کیفیت وچگونگی انجام اموری که اشاره شد،نمی توان از افراد جامعه توقع داشت که به دنبال زشتی ها نروند،تامردم خوبی ها وبدی ها رانشناسند،مقابله بااین تهاجم به اصطلاح فرهنگی،کاری بیهوده است ونیاز به فکر وتدبیر دارد.واین انتظار ازحوزه علمیه ودانشگاهها است که پاسخگوی نیازهای جامعه باشند.زمانی که بسیاری ازبزرگان دینی وعلمی ما،ازوظیفه اصلی خود دور شده اندوجذب کارهای دنیوی واجرایی و.....شده اند صحبت ازتهاجم فرهنگی کاربیهوده ومشت درهاون کوبیدن است!

به همین سبب است که به عینه درفضاهای مجازی وبرخی ازتریبونها می توان مشاهده کرد که برخی دلسوزان،تنهابسنده به تهاجم فرهنگی می کنند اما به راهکارهها توجه ای نمی نمایند.

درجهانی که هر روز مرزهایش فرو می ریزداین ضرورت نیز وجود خواهد داشت که با تعقل وتدبر وتامل،به خواسته ها عمل شود درغیر اینصورت فردا دیر خواهد شد وچه بسی سرنوشت ماهواره نیز به سرنوشت ویدئو،اینترنت و......دچارگردد.

درپایان مطرح نمودن چند راهکار به نظر حقیر ضروت دارد که می توان بصورت اجمال به برخی اشاره نمود:

1-پرورش فقهای جدید بادیدگاه فقه پویابرای جوابگویی به نیازهای اساسی جامعه

2-تشکیل هسته مرکزی پژوهشی وتحلیلی درحوزه های علمیه ودانشگاه هاباانتخاب کادری ورزیده،تحصیل کرده آشنا به اطلاعات وارتباطات روزآمد.

3-تاسیس وزارتخانه ای درهمین راستا وادغام مراکز فرهنگی بی شمار فعال دراین عرصه وپرهیز از موازی کاری.

4-امربه معروف ونهی ازمنکر برای تمام اقشار جامعه وعدم استفاده از زور وخشونت.

5-نگاهی موشکافانه به انقلابات وجنبش های مردمی درجهان وشناخت راههای نفوذ فرهنگ تهاجمی رسانه ای صهیونیستی،که درحال حاضر به عنوان راس فرهنگی جهانی فعالیت دارند.

6-اختصاص مساجد سطح کشور به فعالیت های فرهنگی بامحوریت وزارتخانه مذکور وجلوگیری از فعالیت اقتصادی ودرآمدزایی مساجد که متاسفانه امروزه به عنوان بنگاه اقتصادی تلقی ومشغول فعالیتند.

7-عدم روی آوردن به رفاه مطلق مسئولین وپذیرش 100درصدی انتقادات مردمی ورسانه ای کردن آن بدون هیچ مصلحتی.

8-ترویج فرهنگ مطالعه وتاسیس مراکزمطالعاتی درمناطق ومحله ها برای پرکردن اوقات فراغت.

9- برقراری ونظارت مستمر فاکتورهای کنترل وهدایت ازسوی مراکز تصمیم گیری درطول زمان.

10-نگرش دوباره رسانه ملی به برنامه ها وتولیدات قرهنگی خود براساس نیاز اقشار جامعه و خواستگاههای مورد نظر.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم شهریور 1393ساعت 12:25  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را

اختیار آنست کو قسمت کند درویش را

آنکه مکنت بیش از آن خواهد که قسمت کرده‌اند

گو طمع کم کن که زحمت بیش باشد بیش را

خمر دنیا با خمار و گل به خار آمیختست

نوش می‌خواهی هلا! گر پای داری نیش را

ای که خواب آلوده واپس مانده‌ای از کاروان

جهد کن تا بازیابی همرهان خویش را

در تو آن مردی نمی‌بینم که کافر بشکنی

بشکن ار مردی هوای نفس کافرکیش را

آنکه از خواب اندر آید مردم نادان که مرد

چون شبان آنگه که گرگ افکنده باشد میش را

خویشتن را خیرخواهی خیرخواه خلق باش

زانکه هرگز بد نباشد نفس نیک‌اندیش را

آدمیت رحم بر بیچارگان آوردنست

کادمی را تن بلرزد چون ببیند ریش را

راستی کردند و فرمودند مردان خدای

ای فقیه اول نصیحت گوی نفس خویش را

آنچه نفس خویش راخواهی حرامت<سعدیا>

گرنخواهی همچنان بیگانه را و خویش را

                                                           سعدی » مواعظ » غزلیات

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 9:40  توسط فریدون فیض زاده  | 



فلسطین سرزمین ناتمامی هاست. سرزمین ساختمان هایی است که برای ویران شدن ساخته می شوند، سرزمین کودکانی است که برای بزرگ نشدن متولد می شوند. اگر دیروز صبرا و شتیلا بود امروز غزه است.  شاید فردا باز به سراغ دیر یاسین و رام الله بیایند. امروز فلسطینی می کشند تا فردا دیگر فلسطینی نمانده باشد. اما آنها یک چیز را نمی دانند. فلسطین تمام  نمی شود. از خاک همین غزه دوباره سنگ ها خواهند رویید تا اسمان تل آویو را سرتاسر سیاه کنند. پرتاب سنگ خود صداست ، صدای طغیان مردمان بی صدای جهان برای صلح.
    از آن روزی که "راجر واترز" در کنار" محمود عباس" و" بان کی مون" در مقر سازمان ملل متحد، برای به رسمیت شناختن فلسطین به عنوان « کشور ناظر غیر عضو » ، نطق آتشینش را با ایراد به اسرائیل و سیاست های نژادپرستانه آن در برخورد با صاحبان اصلی سرزمین های اشغالی آغاز کرد، دو سالی بیشتر نگذشته اما فرهنگ مقاومت جهانی برای احقاق حقوق سرزمین های فلسطین شالوده ای تاریخی دارد.
در بدو ورود حاکمیت سلطه انگلستان به فلسطین پس از شکست دولت عثمانی در جنگ جهانی اول ، این فرهنگ در تمام جغرافیای این سرزمین و فراتر از منطقه ریشه دواند.  از همان ابتدای امر ، تشکیل دولت یهود در سرزمین فلسطینیان، دستور کار قرار گرفت و موج مهاجرت لژیون صهیون به خاک فلسطین آغاز شد. از نوامبر 1917 و با موافقت امپریالیسم بریتانیا با تشکیل موطن ساختگی برای قوم یهود در سرزمین های فلسطین ، تا می 1948 و تشکیل دولت صهیونیسم ، فرهنگ مقاومت فلسطین در وجوه مختلف استمرار یافت. از اسطوره « وفا ادریس » تا ترانه های رهایی بخش « مارسل خلیفه » هر کدام پیکره ی اندیشه ایستادگی و ایثار را مبین می سازند.

اما در برخورد با دولت اسرائیل باید مساله ی بنیادینی را در نظر گرفت و آن تعریف « خشونت » در نهاد قدرت است. به تعبیر "ژیژک" ، با سه روی مختلف این خشونت مواجه می شویم . ابتدایی ترین وجه این ساختار ، خشونت کنشگرانه است که آشکارا بروز می نماید و منجر به غلیان احساسات عاطفی در بشر می شود که کارکردش، توجیه نیروی سرکوبگر درونی است . اما در لایه های زیرین خشونت با دو وجه کلیدی مواجه خواهیم شد، « خشونت نمادین » و « خشونت سیستمی » . این دو قسم از خشونت ارتباط مستقیمی با زبان و قالب های آن دارد. ایده صهیونیسم از هر سه ضلع این مثلث برای پیشبرد اهداف تمامیت خواه خود بهره می برد. پیش از تشکیل دولت جعلی ، شاهدیم که گروه های مسلحانه ی دست راستی نظیر « بتار » ، هدف مقدس موهومی صهیونیسم را توجیه گر هر وسیله ای می دانستند و با مشی خشونت طلبانه نه فقط با ساکنین واقعی فلسطین بلکه با حامیان انگلیسی خود هم برای اشغال اراضی می جنگیدند. جلوه تمام و کمال این خشونت، حمله تروریستی انشعابات این گروهک ها به "هتل کینگ دیوید" در 1946 بود. دو سال بعد و با تشکیل دولت اسرائیل در می 1948 تمام این گروه های افراطی جذب بدنه دولت شدند و به نیروی نظامی آن بدل شدند. اهمیت این موضوع آنجا آشکار می شود که ادغام خشونت در حدود دولت تعریف می شود. این همان نقطه ای است که خشونت سیستم نمادین متبلور می شود و حق کاربست انحصاری خشونت در یک واحد سرزمینی را در اختیار می گیرد. دولت اسرائیل هم با تجمیع ابزارهای خشونت ، سعی در تثبیت خود درون مرزهای اشغالی دارد.


 

خشونت « سیستم » چهره ای پوشیده تر دارد.  پارادوکس دولت‌سازی در اسرائیل به سمتی رفت که دولت تنها از رهگذر دولتی‌شدن تروریست‌های سابق می‌توانست به معنای دقیق کلمه دولت شود. دولتی‌کردن تروریسم اما به چیزی کمتر از تروریستی‌شدن دولت نیانجامید. خشونت سیستم در سازوکار صهیونیسم جهانی ، محدود به دولت نمی شود ، بلکه با لایه های پیچیده ای از سرمایه مواجه خواهیم شد که یکی از پیامد های بغرنج آن ،  عملکرد بی تلاطم نظام های اقتصادی و سیاسی جهانی است که در گرو فعالیت شرکت های چند ملیتی و سرمایه داران صهیونیسم ، پدید می اید .
روی عریان این ساختار کنشگرانه دستگاه دولت صهیونیسم ، پیدایش نظام اپارتاید نوینی است که درون مرز های فلسطین اشغالی هر روز شاهد آن هستیم.
در شرایطی که بیش از دو دهه از مذاکرات تشکیلات خودگردان و اسرائیل می گذرد ، هنوز جمعیت فلسطین تحت اشغال و فشار زندگی می کنند و شهرک سازی های غیر قانونی و اشغال اراضی به صورت رویه ای دائمی جریان داشته و زندانیان فلسطینی هم چنان در بند به سر می برند و امار شهدا و زخمی ها فزونی داشته است. بر همین مبنا است که با رویکرد تمامیت خواه و اقتدارگرایانه اسرائیل ، دست یابی به اسایش و رفاه و بازگشت به سرزمین های اشغالی برای فلسطینیان کرانه غربی رود اردن بدل به ارزویی گشته است.
اسرائيل، بار ديگر، در تهاجم نظامي‌ِ غيرانساني و نامشروع ، ماهیت این خشونت سیستماتیک درون نهاد خود را تمام رخ نشان داد، و قدرت انحصاری خود را عليه جمعيت فلسطينيان تحت محاصره نوار غزه بروز داد. توانايي اسرائيل در انجام خودسرانه‌ي حملاتي چنين گسترده عمدتاً از همکاري و تجارت نظامي بين‌المللي آن با حکومت‌هاي همدستش درسراسر جهان ناشي مي‌شود. در فاصله‌ي سالهاي 2008 تا 2019، ايالات متحده متعهد است مبلغ 30 ميليارد دلار به اسرائيل کمک نظامي کند. از طرف ديگر، صادرات سالانه‌ي نظامي اسرائيل به ساير کشور به ميلياردها دلار رسيده است ودرحال حاضر این رژیم به عنوان ششمین صادرکننده تسلیحات نظامی درجهان معرفی می شود .

 درطی سال های اخیر اتحاديه‌ي اروپا صدها ميليون يورو کمک تحقيقاتي در اختيار کمپاني‌‌هاي نظامي اسرائيل قرار داده است. اقتصادهاي روبه‌رشدي نظير هند، برزيل و شيلي، به‌رغم پشتبياني لفظي از حقوق فلسطينيان، تجارت و همکاري نظامي خود با اسرائيل را به سرعت توسعه بخشیده اند. اين حکومت‌ها با صادرات و واردات اسلحه از اسرائيل، و کمک به رشد تکنولوژي نظامي‌اش، در عمل، پيامي دال بر تأييد تجاوز نظامي و جنايات جنگي اين کشور عليه بشريت ارسال مي‌کنند. تجارت نظامي و روابط مشترک تحقيقاتي-نظامي با اسرائيل موجب تشويق عملکرد خودسرانه‌ي اين کشور در نقض قوانين بين‌المللي و تسهيل استعمار و طرد نظام‌مند حقوق فلسطينيان شده است.
از همین رو شبکه ای جهانی برای مقابله با نظام اپارتاید صهیونیسم و حامیان ان در سراسر جهان پدید امده است که تبدیل به فرهنگی بدیع در این امر گشته است. حتی به نوعی در خود آمریکا حمایت از فلسطین به نمادی برای مبارزه با سیاست های دستگاه حاکمیت سرمایه بدل گشته است. در همین راستا هنرمدان متعددی با طرح این پرسش که در نهایت امر،  هنر چه چیز عائد بشر می کند ،  برای بیان اعتراض و تغییر قدم به صحنه مبارزه ای صلح طلبانه برای کسب حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین و پایان سلطه جهانی گذاشته اند.
موسیقی بنا به ماهیت فراگیر و کارکرد مستقیمش،  می تواند بازوی قدرتمندی برای پیشبرد جنبش های اجتماعی و مدنی و احقاق حقوق جهان شمول بشری باشد. این پتانسیل موسیقی تنها محدود به کارکرد ارتباطی اشعار و تبادل فرهنگی جهانی نیست ، بلکه میتواند در مقام ابزاری برای اتخاذ استراتژی در پیشبرد مسائل انسانی و صلح طلبانه و مدنی ظاهر شود.  جنبش تحریم فرهنگی اسرائیل از نمونه های متاخر این کنش های مدنی است که برای حمایت از فلسطینیان تحت محاصره صهیونیسم از سال 2005 با همکاری 150 هنرمند جهانی آغاز شده و امروز به عنوان یکی برجسته ترین جنبش های فعال در این عرصه شناخته می شود. از اهداف این جنبش جهانی ، پایان دادن به اشغال سرزمین های فلسطین  و  تامین حقوق برابر برای همه شهروندان فلسطینی و بازگشت آوارگان به مرز های 1967 و 1948 است.



"راجر واترز "ابتدای صف ایستاده

راجر واترز بیسسیت و خواننده پینک فلوید را می توان از پیشگامان این جنبش دانست. شاید تصویر اسپری به دست او که روی یکی از دیوار های اراضی اشغالی می نوسید : « ما به هیچ کنترل فکری نیاز نداریم . » هرگز از یادها نرود. او از همان سال 2005 میلادی پس از سفر به سرزمین های اشغالی و مشاهده عینی شرایط فلسطینیان در حصر، در صف ابتدایی حمایت از احقاق حقوق فلسطینیان ایستاد. واترز در این ارتباط عنوان می دارد که : « پس از سفر به فلسطین ، عمیقا از آنچه که دیدم تحت تاثیر قرار گرفتم و از آنچه که بر مردمان فلسطین می گذشت ، نگران شدم. پدر من ستوان دوم" اریک فلچر واترز" ، هفتاد سال پیش در مبارزه با نازی ها در ایتالیا در گذشت.  او پس از شروع جنگ جهانی دوم ، فردی متعهد و با وجدان اگاه بود. با توجه به جنایات گسترده هیتلر در اروپا ، او برای مبارزه با فاشیسم راهی جنگ شد. او در نبرد پل اِنیو در 1944 کشته شد و بعد از آن بود که مادرم بقیه عمر خود را به عنوان یک فعال مدنی و صلح طلب صرف فعالیت های بشر دوستانه کرد ، با این تعبیرکه دیگر هیچ کودکی جانش را از دست ندهد. من بنا به تجربیات دوران کودکی ام ، قسم خورده ام تا زمان تحقق ارمان صلح جهانی دست از مبارزه بر ندارم. »
سوی پنهان جنگ که کمتر مورد توجه افکار عمومی قرار می گیرد ، مساله اوارگان جنگ است. از همین روست که  فعالیت های" واترز" تنها محدود به مسائل فلسطینیان درون سرزمین های اشغالی نمی شود ، بلکه فراتر از مرزهای اشغالی ، صدای سکوت اوارگان فلسطینی اردن و سوریه و لبنان را هم به گوش همگان می رساند." راجر واترز" و "دیوید گیلمور" در سال 2010 کنسرتی را به نفع پناهندگان فلسطینی ترتیب دادند.


اشک های کریس مارتین برای غزه

زمانی که" کریس مارتین"، خواننده ، ترانه سرا و گیتاریست گروه کلد پلی ، در صفحه فیس بوک خود ویدئوی هنرمندان جهانی را با پیام « آزادی فلسطین »  منتشر کرد ، با موجی از حملات رسانه های وابسته همراه شد.  بخشی از این ترانه مورد بحث اینگونه است :

هیچ ارتباطی با ایمان و ملیت شما ندارد
این جنایتی است علیه بشریت
بلند شو ، اواز بخوان
برای فلسطین

پس از این انتشار ترانه بود که فاکس نیوز در بخش های متعددی به استهزای کلد پلی پرداخت و خواستار تحریم این گروه شد.

در مقابل فشار رسانه های قدرت و سرمایه نسبت کلدپلی ، ارجاع به سخنی از مهاتما گاندی جالب توجه است :
« ابتدا شما را نادیده می گیرند، سپس شما را به سخره میگیرند و بعد از آن با شما می جنگند اما در نهایت شما پیروز خواهید شد.»
 البته حمایت کلدپلی از مساله فلسطین سابقه طولانی دارد.  کلد پلی در اجرایی زنده در سال 2010با همراهی "جان فارنهم" ، موزیسین استرالیایی ، در غزه و برای مردم غزه روی صحنه رفت. دستاورد این اجراها علاوه بر کمک های بشر دوستانه منجر به جذب سرمایه برای توسعه زیر ساخت های آموزشی شد و  افکار عمومی جهان را نیز معطوف به مساله فلسطین نمود.
دیو رندل در پی جبهه ی متحد جهانی
همین چند روز پیش بود که اجتماعی بزرگ از میدان مجلس تا سفارت اسرائیل در قلب لندن علیه کشتار مردم غزه و حمایت دولت بریتانیا از اسرائیل بر پا شد. از میان چهره های شناخته شده که به سخنرانی در این تجمع پرداختند ،" دیو رندل" خواننده و موزیسین آنارشی انگلیسی بود. او در بخشی از سخنان خود اینطور عنوان کرد که : « پیام من به همکاران هنرمندم این است که به جنبش تحریم فرهنگی اسرائیل بپیوندید. به آپارتاید اسرائیلی بها ندهید. » دیو رندل همراه با گیتارش سال هاست که در صف اول تمام اعتراضات ضد اسرائیلی و جنگ طلبانه دیده می شود.
رندل برای پیشبرد اهداف جنبش تحریم اسرائیل ، در جستجوی راه پیوندی میان جنبش اپارتاید افریقای جنوبی با مساله فلسطین است. او در سفر به آفریقای جنوبی و در دیداری با" توتو "یار دیرین" نلسون ماندا "، جلوه این پیوند را منسجم کرد. در این دیدار توتو عنوان داشت که : « در آفریقای جنوبی ما نمی توانستیم بدون حمایت مردم سراسر دنیا ، آزادی را تحقق بخشیم ، هنرمندان و موسیقی دانان مرکز ثقل مبازات ما بودند. » او همچنین در ویدئوی پروژه جهانی دنیای واحد ، اینطور بیان می کند که : « ما از طریق موسیقی و هنر ، فراتر از مسائل اقتصادی و سیاسی ، با زبانی واحد و انسانیتی مشترک ارتباط بر قرار می کنیم و من برای حمایت از آزادی فلسطین افتخار می کنم. »
"رندل" که در سال 1990 به در دو سوی سرزمین های اشغالی سفر کرده است ، در نوشتن  ترانه های این پروژه از مشاهدات عینی خود از سرزمین های اشغالی و درد فلسطینیان الهام گرفته است. او می گوید: که زمانی که شما به عینه درد ملتی را می بینید ، تصمیم می گیرید که کاری هر چند کوچک انجام دهید تا هم دردی خود را با مردم فلسطین نشان دهید . برای من به عنوان یک موزیسین ، کاری که می توانستم انجام دهم نوشتن همین ترانه بود که صدای ملتی را خارج از مرز هایشان به گوش همگان برسانم.  او در این پروژه از چهره های مختلفی از سراسر دنیا دعوت به عمل اورد که  میتوان به" جری دمرز "موزیسین ضد اپارتاید افریقای جنوبی ، "جیمی کاتو" ،" کن لوچ "کارگردان صاحب سبک انگلیسی ،" جولی کریستی "، "راجر واترز" و" الیس واکر" فعال شناخته شده صلح طلب نام برد.

جان مک لافلین خنده بر لب برای شادی فلسطین می نوازد

"جان مک لافلین" را  با آن تکنیک بی نظیرش در اجرای قطعات جز و نبوغش در ارائه موسیقی فیوژن می شناسند. شاید بتوان او را از بازماندگان نسل طلایی ابر نوازندگانی به شمار اورد که نبوغش در نوازندگی، هم ردیف "جف بکِ "اسطوره ای دانست.  همکاری کوتاه مدتش با "مایلز دیویس" را تا اخر عمر می توان شنیدو هر بار لذت برد. اما او تنها روی استیج نیست که می درخشد. در سال های اخیر بخشی از فعالیتش معطوف به کمک های صلح طلبانه و مدنی برای فلسطینیان و آوارگان سرزمین های اشغالی بوده است. "جان مک لافلین" پس از سفر دو سال اخیرش به سرزمین های اشغالی ، شروع به همکاری با صندوق کار و رفاه سازمان ملل به نفع فلسطینیان نمود.  در این برنامه که همچنان ادامه دارد طرح هایی برای جذب سرمایه های خارجی برای توسعه زیر ساخت های تشکیلات فلسطین و برنامه های جامع بهداشت و درمان به نفع کودکان پناهنده فلسطینی دستور کار قرار گرفت.
"مک لافلین" به همراه گروهش در  توری سه روزه اجراهای متعددی را در اردوگاه های پناهندگان فلسطین از عین السطان تا اریحا ترتیب داد. در آخرین اجرا در کاخ ریاست جمهوری تشکیلات خودگردان در رام الله ، اجراهایی را به نفع کودکان فلسطینی برگزار کرد.  او پس از یکی از این اجراها با چهره ای مصمم ، بیان کرد : « امیدوارم روح موسیقی نوید بخش صلح و آزادی برای مردمان این سرزمین باشد. »


"مریلیون" با غزه اغاز کرد
چه نئوپراگ دوست داشته باشیم چه نه ، باید به مریلیون به دیده احترام و ستایش نگریست. بعد از افول موسیقی "پرگرسیو" اوایل دهه هشتاد ، این مریلیون بود که با کیفیت بکر و نبوغ موسیقاییش روحی دوباره در پیکره بی جان موسیقی پرگرسیو دمید. پس از البوم « لس ایز مور » بود که اخرین البوم خود با نام « ترانه هایی که نمی توان ساخت » را روانه بازار کرد. آلبومی که با ترک « غره » آغاز شد.  قطعه ای که با زمان 17 دقیقه ، طولانی ترین قطعه این آلبوم محسوب می شود و با لحنی حماسی و سنگین و حال و هوایی شرقی ، ادای دینی است برای مردم مظلوم فلسطین. این ترانه برای مردم است ، به خصوص کودکان . اعضای گروه در مورد این قطعه این طور عنوان می کنند که : « پس از بازدید از سرزمین های فلسطینی و گفتگوهای زیاد با مردم ، و اردوگاه های پناهندگان در غزه و کرانه غربی ، به شدت تحت تاثیر شرایط مردم بی دفاع غزه قرار گرفتیم. غزه امروز به مثابه زندان بی محاکمه ایست که در حبس و محاصره به سر می برد. بسیاری از کودکان فلسطینی در اردوگاه های موقتی متولد می شوند که 50 سال از برپایی این اردوگاه ها می گذرد. این ترانه صدای همان ملتی است که در رنج ادامه حیات می دهند.»
For thirteen years the roads have all been closed

We're isolated. We're denied medical supplies

Fuel and work are scarce. They build houses on our farms

The old men weep. The young men take up arms.

Stay close

Stay home

Stay calm

Have faith

ادی ودر برای صلح ایستاد

"ادی ودر" خواننده گروه « پرل جم » که در سال های دهه 1990 با گروه « نیروانا » نیز همکاری می کرد ، سال هاست که صدای طغیان فعالان ضد جنگ است. ترانه های « بیشتر نه » و « شب های طولانی » از نمونه های درخشان این اعتراض به شمار می روند.
بعد از حمله اسرائیل به نوار غزه ، در اجرای اخیر گروه « پرل جم » در انگلیس ،   خطاب به تماشاگران گفت : « به این جمعیت نگاه کنید که تلاش می کنند در کنار هم یک روز را با صلح و شادی به پایان رسانند. اما در جایی نه چندان دور از ما ، کسانی هستند که بمب روی سر هم نوعانشان می اندازند. کسانی که به بهانه ای از مرز ها عبور می کنند به این امید که زمین های دیگران را از چنگ آنها در بیاورند. »
بعد از این رویداد بود که رسانه های اسرائیلی حملات خود را به" ادی ودر" و "پرل جم "آغاز کردند و او را یهودی ستیز و فاشیست خطاب کردند.
بعد از این پروپاگاندای متداول صهیونیسم بود که هنرمندان شاخصی در دفاع از" ودر "به پا خواستند. "کریست ناواسلیک" بیسیت گروه اسطوره ای نیروانا ، حمایت خود را از اضهارات ضد جنگ "ودر" ابراز داشت و در صفحه شخصی اش گفت : « من در کنار تو ایستاده ام دوست من . مردم فلسطین مستحق صلح اند. زمان آن فرا رسیده که از مواضع دگم و گفتار خشونت آمیز دست بکشیم و راه حلی نهایی برای دستیابی به صلح پیدا کنیم.»
"ودر" در کنسرتی انفرادی در پرتغال در نکوهش حمله 18 ژوئیه اسرائیل به غزه ، ترانه ی « تصور کن » جان لنون را برای همدردی با جنگ زدگان اجرا کرد و در انتهای کنسرت عنوان داشت : « اینکه شما ضد جنگ هستید به این معنا نیست که طرف یکی از دول جنگ به حساب بیایید. »


"مسیو اتک" مقابل اسرائیل روی استیج حاضر نمی شود

"گروه مسیو اتک" از جمله گروه های درخور توجه موسیقی الکترونیک انگلیسی است که به بیانی می توان آنها را جز پیشگامان و پدیدآورندگان سبک تریپ هاپ به حساب آورد. سبکی با ایده ای نو. موسیقی بدیع و تسخیر کننده ی این گروه خلاق، تاثیر زیادی در فعالیت گروه هایی  نظیر « پورتیش هد » ، « آرکایو » و یا « آنکل » گذاشته است.

"مسیو اتک" از همان سال 2005 به جنبش تحریم فرهنگی اسرائیل پیوست. آنها سال هاست که در ترغیب موزیسین های مختلف برای لغو اجراهایشان در اسرائیل فعالیت دارند. در کنسرت اخیرشان در ایرلند ، در حین اجرا ، اسامی کشته شدگان فلسطینی در صفحه نمایش پشتشان نمایش داده شد و جمله « غزه از 1948 تحت محاصره است » نقش بست.


صدای تام ویتس هم در آمد
"تام ویتس" صریح اللهجه است. راحت انتقاد می کند و زیر سوال می برد. اما مانیفستی صادر نمی کند. البوم « راهی به سوی صلح » از معدود کارهای اوست که رویکرد سیاسی دارد. این البوم در سال 2006 منتشر شد و در آن تحت تاثیر اوضاع اسفناک جهان و جنگ های متعدد آن سال ها قرار داشت در ترانه « یتیم ها » ، به مساله فلسطینیان اشاره می کند و تصویری از درد و رنج جان باختگان فلسطینی در پی حملات اسرائیل ارائه می دهد.

عبدل المهدی تنها 18 سال داشت
او از بین نه برادر و خواهر کوچکترین فرزند خانواده اش بود
سر به راه بود
حتی یک شب هم دیر به خانه بازنگشته بود
اما اکنون مادرش عکس او را بالا ی سرش گرفته
روی مجله تایمز
آواهای دیگران
شاید بتوان صدها نام مشهور را پشت سر هم ردیف کرد و از فعالیت هایشان به نفع آرمان فلسطین سخن گفت.  هنرمندان هیپ هاپ و « اندرگراند » از دل غزه تا لندن برای غزه می گویند. گروه های پانک که زمانی علیه رژیم آپارتاید در افریقای جنوبی می خواندند ، امروز هم از آپارتاید در فلسطین می خوانند.  از زمانی که" لوسی مورفی" و" استیو جونز" ترانه « فلسطین » را برای تحقق حقیقت و عدالت و آزادی در آمریکا می خواندند دهه ها گذشته است.  اما روح فلسطین همچنان میان این آوا ها جاری است.
امروز جنبش تحریم فرهنگی اسرائیل توسط هنرمندان و نویسندگان و صاحب نظران، رویکردی فراگیر در سرتاسر جغرافیای جهانی دارد. چهره هایی که از آن ها نام برده شد شاید تنها بخش محدودی از بدنه اصلی این جنبش به حساب بیایند که اشاره ضمنی به آنها خود صدها صفحه را می طلبد. از کنسرت های راجر واترز ، استیو واندر ، کارلوس سانتانا ، برایان انو ، یا حتی گروه گوریلاز که برای تحریم فرهنگی اسرائیل در تل اویو لغو شدند تا بیانیه های متعددی که علیه اسرائیل و رژیم اپارتاید توسط نوام چامسکی و اسلاوی ژیژک و جودیت باتلر و اتین بالیبار و مایک لی و کن لوچ و دزموند توتو زیرشان امضا شد.  اما آنچه که در این میان اهمیت میابد ، سوای کارکرد لحظه ای  ، آرمان نهایی فلسطین است.  آن جا که اراضی اشغالی به صاحبان اصلیشان باز خواهد گشت و فلسطینیان آوای صلح را در موطن تاریخی خویش سر خواهند داد.

 

                                                                     امیرحسین فیض زاده

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 16:56  توسط فریدون فیض زاده  | 

 آغازکلام:

مهمترین ویژگی یک سیاست مدار آن است که هویتی برای کشور خودتعریف ونقاشی نماید که قدرت زا باشد.

دراصل رفتارهای سیاسی،نوعی بازی تئاتر است.واژه ها،حرکات،نگاهها،سکوت ها وایفای نقش بازیگران دقیق،حاوی معنا وجهت گیری هستند.هرفردی درکل نمایش،وظایف خود را به نحو احسن انجام می دهد

وهارمونی جمع راحفظ می کند.

درصحنه ی سیاست نیز مجموع کارها باید در راستای اهداف کلان کشور ومنافع ومصالح آن تدوین گردد.

دراینجا باید اذعان کرد، کشوری باثبات است که منافع حاکمان آن بامنافع مردم هم جهت وهمگون وسازگار باشد.

اگر بخواهیم سیاست های دولت های روی کارآمده درایران اسلامی رابازگو نماییم ،ابتدا باید از دولت

ایت الله هاشمی رفسنجانی شروع کنیم که:

سیاست خارجی دولت آیت الله هاشمی رفسنجانی

بنا به گفته برخی از بزرگان علوم سیاسی کشور،بیشتر شبیه جمهوری دوم است.اکثرتحلیل گران آن رادوران جمهوری دوم تعبیر کرده اند.زیرا دراین دوران جنگ تحمیلی

هشت ساله به پایان رسیده بود،وکشور یک سیاست آرمان گرایانه راپشت سرگذاشته بود.

سیاست آرمان گرایانه ده سال اول جمهوری اسلامی ایران به سیاست عمل گرایانه درجبهه دوم تبدیل

شدکه دراین خصوص عناوینی مانند:سازش جویی واقع بینانه-منفعت محوری-اصلاحات اقتصادی-عادی سازی روابط باسایر کشورها-همزیستی بادیگران-مصلحت گرایی ودرنهایت واقع گرایی رابه سیاست خارجی دوران دولت آیت الله هاشمی رفسنجانی باید نسبت داد که دراین بین اصلاحات اقتصادی یک سر و گردن از سایر

سیاست ها ،نمود عینی داشته.

 

سیاست خارجی دولت حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید محمد خاتمی

این دولت رابه نام اصلاحات می شناسند.سیاست اقای خاتمی درعرصه ی بین الملل،برسه اصل استوار بود.

1-اصل عزت،حکمت ومصلحت

2-تشنج زدایی درروابط ،باسایر کشورها

3-گفتگوی تمدن ها

بستر سازی وفراهم نمودن یک گروه کاری به نام اصلاحات در عرصه بین الملل ،توانست موانع بزرگ پیش رو را درخصوص اعتماد متقابل بردارد وکابوس سیاست ورزی بسته را که مدتها برروابط سایه افکنده بودرا دردسترس نقد قرار دهد ودراین راستا باسهیم کردن توانمندی های بالقوه که درسطح کلان کشور وجود داشت باتفاهم،سیاست گذاری مدبرانه ای رابه بالفعل تبدیل نماید.

ازمهمترین هدف سیاست خارجی آقای سید محمد خاتمی،می توان به تنش زدایی اشاره نمود ودو اصل دیگر نیز درچارچوب آن معنا پیدا کردند.

 

سیاست خارجی دولت دکتر محمود احمدی نژاد

دولت آقای احمدی نژاد را دولت اصول گرا می نامند.سیاست وی بیشتر برمبنای عدالت محوری واخلاق درعرصه بین الملل معرفی شده است.دولت اقای احمدی نژاد درابتدای کار خود اولویت هایی درسیاست خارجی مد نظر قرارداد که می توان به:پرونده ی هسته ای-تعیین رژیم حقوقی دریای خزر-عضویت ایران درسازمان تجارت جهانی ودرنهایت مساله فلسطین وحقوق بشر را اشاره کرد.

این نکته لازم به یا آوری است که آقای دکتراحمدی نژاد برنامه کاری خود رابر پایه ارتباط باملت ها قرارداد که این گونه نظریات درعلم سیاست الگوی مناسبی برای تعامل باقدرتها وسایر کشورهانیست وبرهمین اساس نتوانست اصول پیشنهادی خود را پیش ببرد وهمه شاهد آن بودیم که تنها دست آورد این دولت را می توان گفتمان یک طرفه برمبنای عدالت محوری واخلاق که بیشتر درقالب ارتباط باملت ها بااستفاده از تریبون های مراکز تصمیم گیری جهانی دانست که درنهایت دست آوردی برای کشور ومنافع ملی نداشت.

 

سیاست خارجی دولت حجت الاسلام والمسلمین دکترحسن روحانی

دولت دکتر روحانی را دولت تدبیر وامید می نامند.دراین دولت ،وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران حالت پویایی به خود گرفت ویک نوع تعامل سازنده وواقعی درمسیر درست دیپلماسی که شناخته شده درعرصه ی بین المللی است.باسایر کشورها ،به خصوص با دولت های صنعتی وقدرتهای بزرگ جهانی را سرلوحه کار خود قرار داد .هرچند حل مساله هسته ای ایران تمام فعالیت های دولت روحانی را دراین عرصه تحت پوشش خود قرار داده اما باید به این نکته توجه شود حل مساله هسته ای می تواند سکوی پرتابی باشد برای گذر از آنچه

که در صحنه های بین المللی دراین سی وچهار سال با آن مواجه بوده ایم.امید است دولت تدبیر وامید باتوجه به اینکه اکثر کابینه برخوردار از نگاه واقع بینانه به امور بین المللی هستند پیروز میدان باشند.

درپایان یادآوری این نکته ضروری است :انسان ها،هرچه بامحافل علمی وسیاسی جهانی درارتباط باشند ودرآنجا شرکت کنند ،بیشتر می آموزند وبیشتر درمفروضات ذهنی خود تشکیک خواهند نمود.

                                                                                               پایان

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مرداد 1393ساعت 16:24  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

سلامت رانمی خواهند پاسخ گفت،

سرها درگریبان است.

کسی سر برنیارد کرد

پاسخ گفتن ودیدار یاران را

نگه جزپیش پا رادید،نتواند،

که ره تاریک و لغزان است.

وگر دست محبت سوی کسی یازی،

به اکراه آورد دست ازبقل بیرون.

که سرما سخت وسوزان است.

اخوان ثالث

+ نوشته شده در  جمعه دهم مرداد 1393ساعت 1:9  توسط فریدون فیض زاده  | 

قبل از پخش سریال ........شبکه سوم درایام افطاری ماه مبارک رمضان،تیزر تبلیغاتی یکی از موسسه های بانکی کشور با نام ..........پخش می شدکه مخاطبین راتوصیه به...............می کرد لذا اینجانب براساس وظیفه شرعی وقانونی به خود این اجازه رادادم که ازصدای گذر آب چنان بفهمم که عمر انسان گران بوده وگران می گذرد!زندگی رانفسی ارزش غم خوردن نیست،باید آنقدر خندیدتاندانیم غم چیست!!!بنابراین  این چند بیت را برای تسکین قلب رنجورم درادامه مطلب آورده ام،شاید..............................................................................................

فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست

سجاده زر دوز که محرابِ دعا نیست

گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟

اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!

از شدت اخلاص من عالَم شده حیران

تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست !

از کمیتِ کار که هر روز سه وعده

از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست

یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است

هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!

این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟

چندي‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست

ای دلبر من! تا غم وام است و تورم

محراب به یاد خم ابروی شما نیست

بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد

تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست

هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند

گفتند که این بهره بانکی‌ست، ربا نیست

از بس‌که پی نیم‌وجب نان حلالیم

در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 1:17  توسط فریدون فیض زاده  | 

یکی ازدانشجویان خوش فکر درپروژه تحصیلی خودبه نام«ماچقدر زود باور هستیم»از50نفر خواسته بودتادادخواستی مبنی برکنترل سخت ویا حذف ماده ی شیمیایی دی هیدروژن مونوکسید،توسط دولت راامضا نمایند .وی برای این خواسته خود دلایلی مطرح کرده بود: 1-این ماده وقتی به حالت گاز در می آید بسیار سوزاننده است. 2-یک عنصر اصلی باران اسیدی است. 3-مقدار زیاد آن باعث،عرق کردن واستفراغ می شود. 4-استنشاق تصادفی آن باعث مرگ می شود. 5-این ماده موجب فرسایش اجسام می شود. 6-این ماده درتومورهای سرطانی نیز یافت می شود. 7-روی ترمز اتومبیل ها هم تاثیر منفی می گذارد. 8- 9- و..... وی بعد از جمع آوری نظرات،مشاهده کرد که ازبین 50نفر که دادخواست را امضا نموده بودند،6نفر علاقه ای نشان ندادند،اما دراین بین تنها یک نفر می دانست که ماده شیمیایی مورد نظر،در واقع همان آب است!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 1:2  توسط فریدون فیض زاده  | 

 

 

ایمان به خدا وتوکل به عنایات پروردگاری،ازنعماتی است که  چون نصیب آدمی گردد،به همه چیز دست خواهد یافت وهیچ عاملی نخواهد توانست که او را در مسیری که انتخاب نموده منحرف سازد.

گر نگهدار من آن است که من می دانم

شیشه را دربغل سنگ نگه می دارد

+ نوشته شده در  جمعه سوم مرداد 1393ساعت 10:58  توسط فریدون فیض زاده  | 

مطالب قدیمی‌تر